ماهنامه هنروتجربه-مینو خانی:لوکیشن غیرایرانی، هوای سرد برفی، جاده خارج شهر، خانه هایی که انگار کسی در آن‌ها زندگی نمی کند، بازیگرانی کاملا ناآشنا مقابل دیوار شیشه ای (رو به دوربین) می ایستند، چیزهایی می گویند و می روند، گاهی صدایشان را می شنویم و گاهی لب زدنشان را می بینیم. در خلال این آمدن و رفتن ها، بانویی نریشنی می خواند. در گوشه کادر چند کلمه ای مرتب گذشت زمان را تاکید می کند و کسی، زن یا مرد، در تاریک روشن حضور نامحسوس خود را گوشزد می کند؛ نامحسوس از نظر بصری، اما جدی و اصلی از منظر جایگاهی که در اثر دارد. اصلی است، چون همه آن‌چه بر پرده دیده می شود، واکنش «دیگران» به حضور نامحسوس «او» است.

«صدای آهسته»، دومین فیلم بلند افشین هاشمی، درباره جست‌وجوی هویت است، زمزمه فردی دوجنسیتی (ترنس) در پیدا کردن شخصیت واقعی اش که با فرمی جدید (در سینمای ایران و نه در سینمای جهان) و از منظری بسیار متفاوت در محتوا و موضوع ترنس مطرح می کند. یک نفر درگیر جست‌وجوی هویت و جنسیت واقعی اش است و این را نه‌تنها از نریشن و جست‌وجوی «او» درباره ترنس ها در گوگل می فهمیم، بلکه شناخت کلی مخاطب از چنین موضوعی به درک بهتر این درگیری کمک می کند، اما آن‌چه هاشمی و محمد رضایی راد، در مقام نویسنده متن اثر، در «صدای آهسته» تاکید می کنند، مواجهه دیگران با این فرد دوجنسیتی است.

اغلب فراموش می کنیم «دیگرانی» هستند که این فرد دوجنسیتی را دوست دارند، عاشقش هستند و وقتی تصمیم به تثبیت و تغییر جنسیت می گیرد، «دیگران» را با چالشی جدی مواجه می کند، دوری و دل‌تنگی و از دست دادن «او» همه هوش و حواس از سرشان می برد، «بوی» وجودشان نقشه راه می شود، دیوانه وار ساعت ها و روزها به انتظار برگشتش می نشینند و هر راهی را می آزمایند تا برگردانندش، ولی «او» در جست‌وجوی خویش است، نه در بیرون که در درون خود، درگیر جنگ است و حتی به «کشتن آن دیگری» فکر می کند. اغلب اوقات عوامل بیرونی به یافتن ها، به پیروزی ها، به رها شدن های «او» کمک می کند، مثل مرد کهنه فروش که جملات فلسفی اش درباره خاطره، خاطره رنگ ها، لباس ها، ابژه ها، تلنگر جدی به «او» می شود تا «آن» دیگری را از بین ببرد و خود را بیابد؛ «آن دیگری» که گاه در درون است و گاه در بیرون. اما این رها شدن از همه آن‌چه خاطره ساخته است، رهایی و نجات و پیروزی واقعی نیست. این را مردی که از این خاطره ها و «آن دیگری» رها شده است، با بازی تحسین برانگیزش که فقط در میمیک چهره اش بروز پیدا می کند، به ما می گوید. «اوی رهاشده از آن دیگری» به ما می گوید که خاطره، چه سهم بزرگی در «ما» شدن ما دارد، در حال ما، در گذشته و آینده ما. انسان بی خاطره بی هویت است، بی ریشه است، در هوا معلق است. انسان بی خاطره بی‌عشق است، بی‌لذت است، بی‌غم است حتی، غم شیرین با دیگری، با دیگران بودن. «صدای آهسته» صدای درونی هر کدام از ماست که با «آن دیگری» درون و بیرونمان درگیریم، به زمزمه با آن مشغولیم و تا به مغازله با آن ننشینیم، به پیروزی نمی رسیم.