هنروتجربه:جلسه نقد و بررسی فیلم «زغال» ساخته اسماعیل منصف، عصر روز چهارشنبه ۲۰ آذر ماه با حضور کارگردان و با اجرای دکتر علی آذری در پردیس سینمایی گلستان شیراز برگزارشد.

در ابتدای جلسه دکتر آذری از اسماعیل منصف خواست تا در مورد ایده اولیه فیلم و پروسه تولید فیلم صحبت کند و منصف توضیح داد:«یک تهیه کننده فرانسوی فیلم کوتاه مرا در فستیوال‌های خارج از ایران دیده بود و پیشنهاد داد که کار مشترک سینمایی بسازیم. من در ابتدا یک طرح دیگری داشتم که ناتمام ماند و به تولید نرسید و بعد این طرح را پیشنهاد دادم که ساخته شد. من قبل از «زغال» چهارفیلم کوتاه ساخته بودم که فقط یکی به زبان فارسی و بقیه به زبان ترکی و در همین اتمسفر ساخته شده‌است. در طول ساخت این فیلم‌های کوتاه این آدم‌ها و کاراکترها و قاچاق را به شکل غیرمستقیم ‌می‌دیدم و همین طور آدم‌هایی که به این شکل زغال‌سازی ‌می‌کنند و یک سری از ایده‌های فیلم‌های کوتاه قبلی‌ام وارد این فیلم شد .کلا منطقه آستارا برای من خلوت‌گاه شده بود و گاهی در طول سال برای استراحت به آنجا ‌می‌رفتم. در مجموع در آن فضا و ساخت چند فیلم کوتاه مرا به این فیلم بلند با یک ساختار متفاوت  رساند».

در ادامه آذری نکاتی را در مورد فیلم«زغال» عنوان کرد:«با این که از فیلم‌های ‌هنروتجربه‌ انتظار ‌می‌رود که آوانگارد یا متفاوت باشند، فیلم شما از نوع کلاسیک قصه‌گو بود که روایتش را بلد است و بدون سکته و وقفه داستان خود را تعریف ‌می‌کند و کاملا در جنس سینمای کلاسیک قرار دارد. اغلب فیلم‌سازانی که بعد از ساخت فیلم کوتاه، فیلم بلند ‌می‌سازند، معمولا سعی ‌می‌کنند برای تعریف داستان از فرم‌های خاصی استفاده کنند و ‌می‌توان گفت بیشتر از محتوا، به فرم اهمیت ‌می‌دهند. اما در فیلم «زغال»، فرم و محتوا در خدمت یکدیگر هستند و داستان خود را خیلی راحت بیان ‌می‌کند، حتی مخاطبان سینمای بدنه هم با فیلم شما به راحتی ارتباط برقرار ‌می‌کنند».

منصف با تاکید این نکته که داستان فیلم دلیل انتخاب فرم آن بوده‌است، گفت:«یکی از دلایلی که از این فرم استفاده کردم، داستان فیلم بود، کلیشه‌ای در سینما هست که فرم، محتوا را ‌می‌سازد. البته پروژه اولیه‌ای که  با تهیه کننده فرانسوی تا قسمتی پیش رفتم و ناتمام ماند، این‌قدر سرراست نبود و در جاهایی با مخاطب بازی ‌می‌کراما من می‌خواستم خودم را محک بزنم و با سینما درگیر شوم و در اولین فیلم بلندم، تسلط خودم را به اصل سینما  بسنجم تا برایم پشتوانه‌ای باشد که اگر بعدا خواستم ساختارشکنی کنم یا تغییراتی دهم، بدانم که اصلش چگونه بوده است. این فیلم بین تمام فیلم‌های من، چه مستند چه کوتاه، سینمایی‌ترین کار است. تسلط به اصل سینما کار دشواری است. اگر کارگردان به فیلم‌نامه‌نویسی، دکوپاژ و بازی گرفتن مسلط نباشد، امکان‌پذیر نیست».

مجری این نشست سپس به بازی‌های فیلم به عنوان یکی از نکات مثبت آن اشاره کرد:«بازی‌های یک دست بود و حد استانداردی در همه بازی‌ها رعایت شده بود. با این‌که ما به زبان ترکی مسلط نیستیم، اما مشخص است که همه چیز سر جای خودش قرار گرفته‌است. بازیگران برای ما شناخته شده نیستند، اما برخلاف انتظار که بازی‌ها تلویزیونی باشد، این گونه نبود».

منصف در توضیح انتخاب بازیگران فیلم گفت:«بازیگران این فیلم را من نساختم، همگی بازیگران حرفه‌ای تئاتر و تلویزیون منطقه خود هستند و من آن‌ها را پیدا کردم. از نظر خودم یکی از شاخصه‌های فیلم، بازی‌هایش بود. آنچه که سر صحنه به بازیگران گفتم این بود که نمی‌خواهم از برچسب بازیگر شهرستانی و بو‌می‌ بهتان بخورد. یک نکته مثبت در مورد بازیگران این فیلم، حس همدلی و با انگیزه بودن آن‌ها در طول کار بود، مثلا هر تعداد برداشت که ‌می‌گرفتیم، اعتراض نمی‌کردند. ما سوپراستارهایی داریم که اصالتا ترک هستند و از دوستان نزدیک من، اما برایم قابل تصور نبود که بتوانند نقش کاراکتر غیرت را قابل باور، بازی کنند. کسانی ‌می‌توانند بازی کنند که در همان هوا تنفس ‌می‌کنند. کار کردن با این گروه معایبی هم داشت، مثلا این که اکثرا به مرور زمان در تلویزیون و تئاتر چیزهایی در ذهن‌شان شکل گرفته بود که باید از بنیان تغییر ‌می‌کرد. من برای رساندن بازیگران به لحظه‌ای که مد نظرم بود، فضایی را خلق ‌می‌کردم تا بدون امر و نهی، آن لحظه را ایجاد کنم و بازی را که مد نظرم بود، بگیرم».

آذری در ادامه این فیلم را یادآور فیلم «طلای سرخ» به کارگردانی جعفر پناهی عنوان کرد:«ان فیلم هم داستان یک پیک موتوری است که با نامزدش وارد یک طلافروشی ‌می‌شود و به خاطر این که آنجا تحقیر ‌می‌شود، به دزدی رو ‌می‌آورد و ما سیر نابود شدن یک انسان را ‌می‌بینیم که به خاطر فقر و حقارت به یک هیولا تبدیل ‌می‌شود و اسلحه به دست در همان طلافروشی گروگان‌گیری ‌می‌کند. شما هم در این فیلم از یک پارادوکس استفاده کردید، طلا و زغال. در طول فیلم نشان دادید که آدم‌ها چگونه به واسطه مشکلات و فشار، پوسته عوض ‌می‌کنند که این مساله هم دردناک است هم ترسناک. در نیمه اول فیلم، امکان ندارد غیرت به کسی صدمه بزند، اما ذره ذره سقوط ‌می‌کند و وقتی در انتها دست به اسلحه ‌می‌برد، ما دیگر تعجب نمی‌کنیم. رودخانه مثل یک باتلاق بود که غیرت در آن فرو ‌می‌رفت و نمی‌توانست خود را بیرون بکشد».

منصف با اشاره به این نکته که در این فیلم سیر سقوط یک انسان برایش مهم بوده‌است گفت:«در فیلم «طلای سرخ» یک رفتار انتحاری را ‌می‌بینیم، اما در «زغال»، مسیری را ‌می‌بینیم که یک انسان را به خلاف سوق ‌می‌دهد. در مورد پارادوکس طلا و زغال، لوکس بودن طلا و سیاه بودن زغال مدنظرم بود. چیزی که در این فیلم برای من مهم‌تر بود، سیر سقوط یک انسان بود. مهم این است که بدانیم که در وجود همه ما یک هیولا نهفته است، هیولای درون بعضی‌ها خواب سنگینی دارد و هیولای بعضی دیگر با یک ضربه بیدار ‌می‌شود و آن‌ها را به سمتی ‌می‌برد که اصلا نمی‌توان تصور کرد. غیرت در چالشی قرار گرفته و به خاطر فقر مالی‌اش، تحقیر شده‌است. تحقیر یکی از دغدغه‌های اصلی من در جامعه است. انسان‌هایی که تحقیر ‌می‌شوند، کم‌کم خودشان را برای مبارزه و انتقام آماده ‌می‌کنند. انتقام پایان ندارد و ‌می‌تواند انسان را به ورطه نابودی بکشاند».

در انتهای جلسه، رضا زمانی منتقد سینما که در جلسه حضور داشت، نظر خودرا درباره فیلم عنوان کرد:« از نظر من «زغال» بهترین فیلم سینمای ایران امسال است. انتخاب نشانه‌های خودانگیخته در فیلم هیچ اشکالی ندارد، رابطه بین سیاهی زغال و روشنایی طلا یک رابطه دیالکتیکی است. سیاهی زغال ‌می‌تواند نشانه باشد از جهان تیره و تار که پدر و پسر نمی‌شناسد. فیلم «زغال» یک سکانس شاهکار دارد، سکانسی که غیرت و یاشار در رودخانه مشغول قاچاق هستند که این سکانس ابتدا و انتهای فیلم را به هم وصل ‌می‌کند، انگار پدر و پسر در حال فرو رفتن در یک باتلاق هستند و جبرگرایی سرنوشت پدر و پسر را عوض ‌می‌کند و در انتهای فیلم پدر مثل ابتدای یاشار در زندان است و یاشار مثل ابتدای پدر در حال ساخت زغال. سکانس دیگری که نشان دهنده آغاز هیولا شدن غیرت است،آنجاست که رشته فشنگ‌ها  را به خود ‌می‌بندد و به دخترش دروغ ‌می‌گوید. انگار که او ‌می‌خواهد به رزم برود و عدالت را به شیوه خودش اجرا کند. در مورد تفاوت واقعیت و حقیقت، هر فیلمی‌ جهان خودش را ‌می‌سازد و ما باید با همان جهان فیلم را تحلیل کنیم و نباید با منطق جهان بیرون آن را بسنجیم. شما در خلق این جهان از ابتدا تا انتها موفق هستید. در فیلم شما اول شخصیت اهمیت دارد، بعد داستان. حتی گاهی داستان فدای شخصیت ‌می‌شود. دلیل این که ما با غیرت و اعمال خلاف او همراه ‌می‌شویم، این بود که قطب مخالف فیلم درست طراحی شده و ما با غیرت همدلی ‌می‌کنیم. این حرکت به سمت یک ضدقهرمان دل چسب بود».

 

برچسب‌ها: