هنروتجربه:جلسه نقد و بررسی مستند «تمام چیزهایی که جایشان خالی‌ست»عصر روز چهارشنبه ۲۷ آذرماه با حضور زینب تبریزی کارگردان و با اجرای دکتر علی آذری، در پردیس سینمایی گلستان شیراز برگزار شد.

دکتر آذری صحبت‌های خود را با طرح سوال در مورد ایده اصلی فیلم و انگیزه و دغدغه کارگردان از ساخت فیلم آغاز کرد و زینب تبریزی توضیح داد:«یکی از دوستانم این سوژه را به من پیشنهاد داد. در ابتدا نمی‌خواستم کار کنم، چون به طور معمول مواجه شدن با کلمه سرطان ترسناک است. از طرفی تا به حال در هیچ مستندی به این شکل در مورد سرطان پستان آگاه سازی نشده بود و به دلیل تابویی که در جامعه وجود دارد و عدم اطلاع مردم، فاجعه‌ای در حال وقوع است. کارهای قبلی من مستند‌های شهری با فضای مردانه بود و این مستندی درباره یک بیماری در یک فضای زنانه بود. تلخ بودن فیلم به این دلیل بود که می‌خواستم مردم را آگاه کنم و در مورد سرطان پستان هشدار دهم و برای این کار باید به عمق ماجرا رفت».

آذری در ادامه صحبت‌های تبریزی نکاتی را در مورد فیلم مطرح کرد:« این فیلم مابین مستند دراما و مستند پرتره است و نریشن از قول کسی بیان می‌شود که از دنیا رفته است. نریشن فیلم از زبان یک مرده، مرا به یاد فیلم «سانست بلوار»بیلی وایلدر انداخت که در ابتدای فیلم صدای شخصیت اصلی فیلم با بازی ویلیام هولدن در نریشن می‌گوید این جنازه من است و ما از ابتدا می‌دانیم که در انتهای فیلم با مرگ او رو‌به‌رو می‌شویم. در این مستند بحث پژوهش اهمیت زیادی دارد که چقدر به این آدم‌ها نزدیک می‌شوید و در مورد مسائل آن‌ها در مورد بیماری مثل مشکل مالی، هزینه‌های درمان یا حتی اشتباهات پزشکان اطلاعات به دست می‌آورید. در این فیلم شما به این مساله اشاره می‌کنید که زنان وقتی سینه‌شان بریده می‌شود، انگار هویت زنانه‌شان از بین می‌رود. لطفا در مورد این که چگونه به این ساختار رسیدید، هم برایمان بگویید».

تبریزی با اشاره به این نکته که می‌خواسته مستندی متفاوت بسازد،عنوان کرد:« به لحاظ حسی وقتی قسمتی از بدن یک فرد را قطع می‌کنند، دردآور است.انتخاب این شکل روایت هم به این دلیل بود که می‌خواستم مستند متفاوتی بسازم. فیلم‌هایی که راجع به مسائل پزشکی ساخته می‌شوند، معمولا رویکرد علمی‌پزشکی دارند و به این مسائل می‌پردازند که چه کار کنیم بیمار نشویم یا چه کار کنیم خوب شویم. با یکی از دوستان مشورت کردیم و نتیجه گرفتیم شخصیتی که از دنیا رفته را انتخاب کنیم و شخصیت دیگری را که مبارزه کرده و بهبود یافته را در تقابل با او قرار دهیم. من دو زن را از یک طبقه متوسط انتخاب کردم تا بتوانم اتفاقی که برای خیلی از زن‌ها افتاده را از زبان این دو نفر تعریف کنم. پژوهش‌های فیلم حدود سه تا چهار ماه طول کشید و در این مدت با خیلی از زنان بهبود یافته صحبت کردم و قصه مهناز را از زبان همسر و خواهرانش شنیدم. قصه‌های زنان دیگر را هم تا حدی اضافه کردم. اگر قرار بود رویکرد علمی‌پزشکی داشته باشم، شاید مخاطب را کمتر جذب می‌کرد. عنصر دراماتیک را به عمد اضافه کردم، اما در عین حال موسیقی فیلم را تا حد امکان کم کردم تا از سانتیمانتالیسم دور بماند. قرار بود قصه یک زن را روایت کنیم و در آخر برای مخاطب، یک هشدار باشد. این مستند، یک فیلم‌نامه مدون شبیه یک فیلم داستانی داشت و ما در ابتدا یک نریشن خطی برای روایت قصه داشتیم. عطیه عطارزاده که مشاورم بود پیشنهاد داد گفتار متن را به سینا دادخواه بدهیم تا روی آن کار کند. مریم صابری هم به عنوان نویسنده زن به سینا دادخواه ملحق شد و بعد از چندین بار بازنویسی متن به این شکل درآمد. قرار بود لحن فیلم نه خیلی شاعرانه و نه خیلی رئالیستیک باشد.نوشتن فیلم‌نامه حدودا چهار ماه طول کشید و چون نریشن از قول کسی بود که فوت شده، این امکان را داشتیم که تخیل کنیم. اگر می‌خواستم در کل فیلم فقط به تصاویر آرشیوی ارجاع دهم، خسته کننده می‌شد. بسیاری از پلان‌های فیلم شبیه قاب عکس است. آنچه که از شخصی که از دنیا رفته، باقی می‌ماند، عکس‌های یادگاری اوست.تا مدت‌ها عکس‌ها و نقاشی‌های زیادی را نگاه می‌کردم تا فیلم‌بردار قاب‌هایی که در ذهنم بود را در بیاورد».

هدف من از نشان دادن عکس‌های مهناز، این بود که این کاراکتر برای مردم واقعی و قابل باور باشد. آرشیو عکس‌های خانوادگی مهناز در اختیارم بود و اجازه استفاده از آن‌ها را هم داشتم. در طول فیلم به جای استفاده از موسیقی زیاد، بیشتر از صداسازی استفاده شد. تصمیم گرفتیم هم به واقعیت وفادار باشیم و هم تا حدی لحن شاعرانه داشته باشیم

در بخش دیگری از این نشست آذری به وجه آگاهی‌بخشی و اطلاع رسانی فیلم اشاره داشت:«بخش اصلی فیلم در مورد رویارویی با مرگ و نگاه کردن در چهره مرگ است. در ایران سونامی ‌سرطان وجود دارد و هر سال بدتر از قبل می‌شود. ممکن است افزایش آمار بیماران سرطانی، به خاطر پیشرفت علم پزشکی و افزایش قدرت غربال‌گری بیماران باشد یا این که افزایش آگاهی مردم که باعث می‌شود بیشتر به مراکز درمانی مراجعه کنند. شما جسارت و شهامت زیادی داشتید برای نشان دادن تصاویر یادگاری مهناز و مستند آگاهی‌بخشی ساخته‌اید که قدم بزرگی دراطلاع‌رسانی و آگاه کردن مردم برداشته است.»

کارگردان «تمام چیزهایی که جایشان خالی‌ست» در همین ارتباط و نزدیک کردن مخاطب به شخصیت‌های فیلم بیان کرد:« یکی از کاراکترهای فیلم پنج سال از مرگش و دیگری پنج سال از بهبودی‌اش می‌گذرد. فیلم بیشتر در مورد مهناز است، اما در تقابل با مرگ حتما باید زندگی را هم قرار می‌دادم، در نتیجه به کاراکتر جمیله نیاز داشتیم. برای نقطه اتصال این دو شخصیت جایی به جز اتاق شیمی‌درمانی به ذهنم نرسید. هدف من از نشان دادن عکس‌های مهناز، این بود که این کاراکتر برای مردم واقعی و قابل باور باشد. آرشیو عکس‌های خانوادگی مهناز در اختیارم بود و اجازه استفاده از آن‌ها را هم داشتم. در طول فیلم به جای استفاده از موسیقی زیاد، بیشتر از صداسازی استفاده شد. تصمیم گرفتیم هم به واقعیت وفادار باشیم و هم تا حدی لحن شاعرانه داشته باشیم. لحن کسی که از این دنیا رفته و به فضای معنوی و روحانی رسیده، باید با افراد زنده متفاوت باشد. سبک کارهای قبلی من مشاهده‌گر بود و این مستند اولین تجربه‌ام به این شکل است».

تبریزی سپس درباره نحوه تامین سرمایه فیلم هم گفت:«بخش زیادی از سرمایه فیلم توسط مردم تامین شده است. این یک روش جدید تامین سرمایه است به نام تامین سرمایه جمعی که فیلم‌ساز پروپوزال خود را به شکل یک ویدئو منتشر می‌کند و در آن سرمایه مورد نیاز خود را برای ساخت فیلم، اعلام می‌کند و مردم مشارکت می‌کنند. حدود ۴۰۰ نفر که تعداد زیادی از شیراز بودند، کمک کردند که جا دارد از آن‌ها تشکر کنم چون بدون کمک آن‌ها امکان ساخت فیلم وجود نداشت. در جایی از فیلم که خیریه را می‌بینیم، شاید از نظر بعضی مخاطبان کلیشه باشد، اما کلیشه‌ها چون خوب بوده‌اند،کاربرد دارند. دیدن این خیریه در فیلم باعث شد تعداد زیادی از زنانی که بیمار هستند و یا بهبود یافته‌اند خواهان ارتباط با جمیله مظفری شده‌اند.اگر این زنان توانسته‌اند از طریق فیلم من، به افرادی مثل جمیله وصل شوند و کمک بگیرند، یعنی کار خودم را انجام دادم و موفق شده‌ام».

او هم‌چنین در مورد مخاطبان هدف این مستند توضیح داد:«مخاطبان این مستند بیشتر کسانی هستند که آگاهی ندارند و نسبت به بدن خود بی‌توجه هستند. مهناز در فیلم از احساسات زنانه‌اش می‌گوید که در دوره بیماری خجالت می‌کشیده است. این فیلم قرار است هشدار و پیش آگاهی باشد برای سرطان. خیلی‌ها با دیدن این فیلم امید به بهبودی پیدا کرده‌اند. وارد شدن به مسائل خانوادگی و شخصی مهناز برای این بود که روی این نکته تاکید کنم که در روند درمان سرطان، حمایت و رفتار خانواده، تاثیر زیادی در بهبودی بیمار دارد. در طول تحقیقاتم از پزشکان شنیدم که بسیاری از بیماری‌ها ممکن است تحت تاثیر مشکلات روحی و فشارهای عصبی، به وجود بیاید. وقتی با کاراکتر مهناز آشنا شدم، متوجه شدم که او دقیقا یک فرد درون گرا بوده که در مورد مشکلاتش صحبت نمی‌کرده‌است. حتی بعد از بیماری به همسرش گفته بوده که به کسی نگوید که او سرطان دارد. در تقابل با مهناز نیاز به یک شخص برون‌گرای بهبود یافته داشتم که حاضر باشد جلوی دوربین بیاید که از طریق خیریه با جمیله آشنا شدم».