هنروتجربه-سحرآزاد: فرناز و محمدرضا جورابچیان کارگردان‌های مستند «اعتراض وارد نیست»،به قول خودشان هنگام بازی تنیس متوجه حضور برخی از توپ جمع‌کن‌های افغانی شدند که به این ورزش مسلط شده‌اند. همین موضوع باعث شد تا آن‌ها طی سه سال به سراغ زندگی، آرزوها و وضعیت زندگی و کاری افغان‌های مهاجر بروند و بخشی از شرایط مهاجران افغانستانی در ایران را نشان دهند که برای بسیاری از ایرانیان شناخته نشده است. فرناز جورابچیان معتقد است اکران این مستند جنبه دیگری از زندگی مردم افغانستان را آشکار کرده که نه تنها باعث خوشحالی مهاجران افغان بلکه تغییر دیدگاه ایرانیان نسبت به آن‌ها شده است. 

شما به واسطه انجام ورزش تنیس با مهاجران افغانستانی که در باشگاه‌های تنیس کار می‌کردند، آشنا شدید و همین باعث شده است این مهاجران از زاویه دیگری دیده شوند. فکر می‌کنید چرا مستندهای دیگری که درباره این مهاجران ساخته می‌شود، معمولا یک زاویه را دنبال می‌کنند؟
فکر می‌کنم ما ایرانیان خیلی شناخت کاملی از مهاجران نداریم، شاید به این دلیل، بیشتر مستندهایی که درباره آن‌ها ساخته می‌شود، تنها درباره طبقه کارگر افغان‌هاست چون ما فقط آن قشر را می‌شناسیم. ما این شانس را داشتیم به دلیل اینکه خودمان تنیس بازی می‌کردیم بتوانیم با جماعت دیگری از این مهاجران آشنا شویم و حتی در طول ساخت و اکران فیلم یکسری از دوستان افغان پیدا کردیم که نویسنده، شاعر و از اقشار فرهیخته افغانستان هستند. این آشنایی‌ها در زمان اکران فیلم چه در جشنواره‌ها و چه در اکران هنروتجربه به وجود آمد و فهمیدیم شناخت‌مان نسبت به جمعیت افغان‌ها خیلی کم است. شاید فیلم‌سازانی هم که درباره افغان‌ها کار می‌کنند، کمتر فرهیختگان افغانستانی را می‌شناسند. ضمن این‌که بسیاری از آن‌ها از ایران رفته‌اند مثلا به واسطه نمایش فیلم‌مان در سوئد توانستیم با افغان‌هایی روبرو شویم که به سوئد مهاجرت کرده‌اند و آنجا شغل‌های خیلی خوبی دارند مثل خبرنگاری، نویسندگی و فیلم‌سازی. از طریق این مستند توانستیم با این جماعت ارتباط برقرار کنیم و شاید استقبال افغان‌ها از این فیلم به همین دلیل بود، برای این‌که یک نگاه دیگری به آن‌ها شده است. خودشان دوست دارند به آن‌ها فقط به عنوان کارگر یا صرفا افرادی تحت ظلم نگاه نشود.

افغانسنان‌های ساکن ایران چگونه متوجه اکران این فیلم شدند به خصوص در مشهد که استقبال خوبی از فیلم شده است.
ما برای فیلم یک صفحه در شبکه اینستاگرام درست کردیم و بااینکه دنبال کننده‌های زیادی ندارد، اما خیلی از آن‌ها افغانستانی هستند. دوستان افغانی خیلی برایمان تبلیغ کردند مثلا افغان‌های ساکن سوئد برای فیلم خیلی تبلیغ کردند و این‌طور شد که دیگر افغان‌ها از اکران فیلم مطلع شدند. در مشهد هم استقبال خیلی خوبی شده است. البته تعداد افغان‌های مشهد بیشتر از سایر شهرهاست. در تهران هم افغان‌ها زیاد هستند اما نمی‌دانم چرا انسجامی که در مشهد روی داد، در تهران صورت نگرفت؟ شاید به دلیل ساعت سئانس‌ها بوده یا اینکه خیلی از سئانس‌های نمایش فیلم در موزه سینما بود و برایشان سخت بود که به موزه سینما بیایند اما در این میان اتفاق‌های جالبی هم افتاد مثلا یکی از تماشاگران که یک خیاط افغان است و بعد از اکران فیلم با او ارتباط تنگاتنگی گرفتیم، سه بار به دیدن فیلم آمده است.

دوستان افغانی خیلی برایمان تبلیغ کردند مثلا افغان‌های ساکن سوئد برای فیلم خیلی تبلیغ کردند و این‌طور شد که دیگر افغان‌ها از اکران فیلم مطلع شدند. در مشهد هم استقبال خیلی خوبی شده است. البته تعداد افغان‌های مشهد بیشتر از سایر شهرهاست

چرا ساخت این مستند سه سال طول کشید؟
من و برادرام شغل ثابت داشتیم و در کنار آن، فیلم‌سازی می‌کردیم. به دلیل شغل ثابت، امکان فیلم‌برداری روزانه نداشتیم. دلیل دیگر هم این بود که خیلی از این شخصیت‌ها برای این‌که به ما اعتماد کنند، به زمان نیاز داشتند به خصوص کشمیر که منزلش کرج بود و گاهی اوقات طول می‌کشید که بگوید زمان فیلم‌برداری بعدی کی خواهد بود و ما باید منتظر می‌ماندیم یا اولین شخصیتی که با او کارمان را شروع کردیم به افغانستان برگردانده شد و به مدت شش ماه نتوانست برگردد، ما هم نمی‌توانستیم با او ادامه دهیم. به‌هرحال یکسری وقفه‌های این‌چنینی هم پیش آمد چون زندگی آن‌ها خیلی بی‌ثبات است و بی‌ثباتی در زمان فیلم‌برداری ما هم اتفاق افتاد یا وقتی در یکی از باشگاه‌ها مشغول فیلم‌برداری بودیم، دوربین‌مان توقیف شد.

سخت اعتماد کردن این افراد به این دلیل بود که نگران بودند از ایران اخراج شوند؟
دقیقا. آن‌ها فکر می‌کردند نباید یکسری حرف‌ها را بزنند و ایرانیان راجع به آن‌ها چه فکری می‌کنند؟ البته بعضی از آن‌ها مثل اسماعیل زود اعتماد کرد و از همان ابتدا خیلی راحت و روان جلو رفت چون او اینجا بزرگ شده است اما ارتباط با کشمیر قطع و وصل شد مخصوصا که قرار بود همسرش هم جلوی دوربین بیاید.

الان که فیلم درحال اکران است بازخوردهای‌شان چطور است؟ خوشحال هستند که در این فیلم بازی کرده‌اند؟
آقای غلامرضا جعفری که فیلم «بی سرزمین‌تر از باد» ایشان در یک سئانس همراه ما نمایش داده می‌شود، افغان هستند. او تا لحظه آخر که قرار بود فیلم اکران شود، مستند ما را ندیده و شنیده بود شاید نگاه ما مانند فیلم‌های دیگر باشد اما وقتی فیلم را تماشا کرد به من و برادرم گفت:«شریف‌ترین فیلمی است که راجع به مهاجران افغانستانی دیده‌ایم». نمی‌خواهم اغراق کنم اما انگار با این فیلم یک موج عجیب و غریب میان افغانستانی‌ها راه افتاد. آن‌ها خیلی فیلم را دوست دارند، خیلی از آن حمایت کردند و پیام‌های بسیار محبت‌آمیزی دریافت کرده‌ایم حتی در یکسری از شهرستان‌ها که سینمای هنروتجربه ندارد مانند قم یا کاشان از ما خواستند فیلم را برایشان اکران کنیم…

البته منظور من شخصیت‌هایی است که در فیلم نشان داده می‌شوند..
آن‌ها خیلی فیلم را دوست داشتند، خیلی حمایت و برای اطلاع‌رسانی کمک زیادی کردند و خیلی هیجان‌زده بودند چون خیلی دیده شدند و برایشان مهم بود که دیده شوند؛ اتفاقی که سال‌ها برایشان نیفتاده است چون همیشه در سایه بوده‌اند. به قول یکی از دوستانم، افغان‌های مهاجر، شهروندان در سایه هستند. حتی مواردی داشتیم که ایرانیان از آن‌ها معذرت‌خواهی کردند مثلا در آئین دیدار این اتفاق افتاد یا در نشست نقد و بررسی فیلم در شیراز خانمی گفت قبل از اینکه فیلم را ببیند حس خوبی نسبت به آن‌ها نداشته اما دوبار فیلم را دیده و از خودش خجالت کشیده است.

آقای غلامرضا جعفری که فیلم «بی سرزمین‌تر از باد» ایشان در یک سئانس همراه ما نمایش داده می‌شود، افغان هستند. او تا لحظه آخر که قرار بود فیلم اکران شود، مستند ما را ندیده و شنیده بود شاید نگاه ما مانند فیلم‌های دیگر باشد اما وقتی فیلم را تماشا کرد به من و برادرم گفت:«شریف‌ترین فیلمی است که راجع به مهاجران افغانستانی دیده‌ایم»

به‌غیر از همسر کشمیر،خیلی شاهد حضور زن‌ها در این مستند نبودیم. خودشان نمی‌خواستند جلوی دوربین بیایند یا این‌که تعدادشان در مقایسه یا مردان تنیس‌باز افغان کم بود؟
بیشتر این شخصیت‌ها مجرد بودند. اسماعیل و گروهش در باشگاه زندگی می‌کردند و هیچ زنی آنجا زندگی نمی‌کرد. در قسمت خانم‌ها تعدادی توپ جمع‌کن خانم بودند اما نمی‌خواستند جلوی دوربین حرف بزنند البته فقط یک زن افغان در میان آن‌ها بود. او یک دختر بسیار جوان بود که پدر و مادرش راضی نبودند جلوی دوربین صحبت کند. ما می‌خواستیم تمرکزمان روی تنیس بازهای افغان باشد که بیشتر مرد هستند. ضمن این‌که در میان آن‌ها فقط «کشمیر» ازدواج کرده بود و همسرش راضی شد جلوی دوربین صحبت کند.

اکران در هنروتجربه چگونه است؟
اکران هنروتجربه را دوست دارم. اتفاق خیلی خوبی است و همیشه دوست داشتم این اتفاق برایمان بیافتد اما یک مقدار انتظار برای اکران طولانی شد. فیلم محصول سال ۹۵ است. انتظار داشتیم یک سال بعد ساخت، فیلم اکران شود که متاسفانه نشد اما همین‌که اکران شد اتفاق خیلی خوبی است برای این‌که در شهرستان‌ها دیده می‌شود به خصوص مشهد. کاش کمی اطلاع‌رسانی بیشتر بوداما همین هم اتفاق خوبی است و ما خوشحالیم.

این روزها مشغول کار جدیدی هستید؟
بله. از سال ۹۶ من و برادرم درحال ساخت مستند جدیدی با عنوان «خانه خاموش» هستیم که در مرحله تدوین قرار دارد. «خانه خاموش» یک مستند پرتره از خانواده خودمان است. لوکیشن‌ها در تهران بود و تدوین آن از سوی فرحناز شریفی درحال انجام است.

عکس:یاسمن ظهورطلب