هنروتجربه-فرزانه ابراهیمزاده:«ایرو» دومین فیلم هادی محقق است که در گروه  سینمایی هنروتجربه اکران شده است. فیلم‌ساز جوانی از منطقه دهدشت که بخشی از فضای داستانی آثارش در همان منطقه نیز می‌گذرد. «ایرو» به دنبال فیلم خوش ساخت «ممیرو» و «او خوب سنگ می‌زند» درباره مرگ و زندگی از زاویه دیگری است. روایت بدون خط داستانی این فیلم درباره پیرمردی است که برای نجات پسرش در زندان از اعدام تلاش می‌کند و در نهایت نیز پسرش در اثر سکته در می‌گذرد. اما این داستان در فضایی کاملا متفاوت با تصاویر و ریتمی آرام رخ می‌دهد. نکته‌ای که شاید یکی از ویژگی‌های فیلم‌سازی محقق است و خود نیز آن را رد نمی‌کند اما معتقد است او فیلم را ساخته و باقی اتفاقات به برداشت مخاطب بستگی دارد. این فیلم تاکنون در چندین جشنواره بین‌المللی به نمایش درآمده است. با هادی محقق که این روزها خارج از ایران است، گفت‌وگویی درباره فیلم «ایرو» داشتیم.

«ایرو» سومین فیلم شما است. این فیلم همانطور که در ابتدای آن نوشته شده، براساس طرحی ساخته شده‌است. این طرح از کجا پیدا شد؟
ایده‌ها و طرح‌‌ها بیشتر اوقات از اتفاقاتی ریشه می‌گیرد که در اطراف‌ ما رخ می‌دهد.در مورد این فیلم هم همین اتفاق افتاد و در ذهنم این ایده را داشتم و با آقای حاجیلویی هم در میان گذاشتم. از چندین طرح شروع کردیم و در نهایت به این طرح رسیدیم. ماجراهایی هم در زندگی شخصی خودم رخ داد که این ماجرا را جدی‌تر کرد. یعنی روی ساخت این فیلم و موضوعش تاثیر گذاشت و می‌توانم بگویم که داستان فیلم کمی برگرفته از شرایط پیرامونی خودم هم بود.

یعنی در نزدیکی شما کسی بود که اتفاق فیلم برایش رخ داده بود؟
با این شدت نه اما در شرف این جریان بود.

براساس ناخودآگاهم فیلم می‌سازم. درباره این فیلم هم چنین اتفاقی افتاده است. همه هنرها براساس ناخودآگاه ما است. حالا اگر در ناخودآگاه به فیلم‌های شهید ثالث فکر کنم خوب ارادت ویژه‌ای به ایشان دارم؛ اما این که تلاش کنم شبیه او فیلم بسازم آگاهانه رخ نداده است. به نظرم تاثیر خوب است اما تقلید نمی‌تواند خوب باشد و نتیجه خوبی نمی‌دهد

این فیلم به نوعی در ادامه دو فیلم قبلی یعنی «ممیرو» و «او خوب سنگ میزند» است و سومین بخش از این سهگانه میآید. اما نگاه شما به مرگ در هر کدام از این سه فیلم متفاوت است. در «ممیرو» شخصیت فیلم به سراغ مرگ میرود و مرگ از او دور میشود. برخلاف این فیلم که پیرمرد در حال دور کردن مرگ است اما مرگ به ناگاه میرسد.
این که تصمیمی گرفته باشم سه‌گانه‌ای درباره مرگ بسازم خیر خیلی ناخودآگاه اتفاق رخ داده است. اما المان‌ها و علائم این فیلم‌ها در یک راستا هستند. مخصوصا «ایرو» با «ممیرو» خیلی در مضمون شبیه هستند. دلیل مرگ‌اندیشی از خاصیت مرگ می‌آید که در بی‌خبری‌اش است. اساسا یکی از رموز هستی در این است که ما از جهان بعد از مرگ اطلاع زیادی نداریم و نه از زمان مرگ خبری داریم. به نظرم اگر این دو آشکار می‌شد جذابیت زندگی از دست می‌رفت. مرگ یعنی بی‌خبری. اگر بدانیم چه اتفاقی می‌افتد و درباره مرگ بدانیم جهان فارغ از معنا می‌شود. البته هستند گروهی که مرگ را دوست دارند اما نه خاطر انزوایش و به خاطر یاس و بیهودگی که به معنای نظمی است که بسیار با معناست.

نکتهای که درباره مرگ میگویید در فیلم هم میبینیم، مرگ درعین زایش و پویش. طبیعتی که فیلم نشان میدهد یعنی محل زندگی پیرمرد ،نمادی از مرگ و زندگیاست. ابتدای فیلم طبیعتی کاملا سرسبز را میبینیم اما جای زندگی پیرمرد زندگی ساکن شده است و انگار سکون مرگ دارد. در کنار، این کشتن بز یا برهای که در ابتدای فیلم، شاهد هستیم تمثیلی از واقعیتی است که در فیلم میبینیم. قتلی که در بطن فیلم هست.
البته اگر به دیالوگ‌های فیلم دقت کنیم می‌بینیم پسر مرد به خاطر قتل در معرض اعدام نیست. در معرض برملا کردن است. یک دیالوگی هست که پیرمرد می‌گوید برای چه می‌خواهید پسرم را بکشید؟ مگر غیر از این که حرف زد، کار دیگری هم کرده است؟ یعنی فقط ماجرای قتل نیست.

ریتم فیلم به‌شدت ذهن مرا به عنوان مخاطب به سمت «طبیعت بیجان» سهراب شهید ثالث برد. شاید نزدیک‌ترین فیلمی که این ریتم کند و رفتار پیرمرد، به ذهن متبادر می‌کند، همین «طبیعت بیجان» باشد. البته سبک فیلمسازی شما بهشدت به فیلم‌سازی مثل شهید ثالث نزدیک است. اما میخواهم بدانم زمان ساخت «ایرو» خواسته یا ناخواسته به این شباهتها فکر کرده بودید؟
قبل از این که پاسخ این سوال را بدهم باید بگویم براساس ناخودآگاهم فیلم می‌سازم. درباره این فیلم هم چنین اتفاقی افتاده است. همه هنرها براساس ناخودآگاه ما است. حالا اگر در ناخودآگاه به فیلم‌های شهید ثالث فکر کنم خوب ارادت ویژه‌ای به ایشان دارم؛ اما این که تلاش کنم شبیه او فیلم بسازم آگاهانه رخ نداده است. به نظرم تاثیر خوب است اما تقلید نمی‌تواند خوب باشد و نتیجه خوبی نمی‌دهد.

 نگفتم تقلید شده منظورم همین تاثیرگذاری آثار شهید ثالث در کار شما است. خیلی شباهت ظاهری هم شاید نداشته باشد. اما ریتم بازی‌ای که از پیرمرد گرفتید ذهن را به یاد «طبیعت بیجان» میاندازد.
درست می‌گویید. در این مدت هم چندین بار این را شنیدم و فکر می‌کنم باز هم خواهم شنید. این فیلم در همان گونه سینمایی حرکت می‌کند. همان گونه سینمایی که با ریتم خاص خودش حرکت می‌کند. هیچ عجله‌ای ندارد و زمان را به معنای واقعی خودش اجرا می‌کند. این یادآوری به مخاطب می‌شود که قبل شبیه این دیده است. در حقیقت این فیلم شبیه آن فیلم است. در ناخودآگاهم هست چون از فیلم‌سازان محبوب من هستند.

نقش بچهای که نیمه فیلم وارد میشود برای من خیلی سمبلیک است. یک جاهایی حس میکنی این کودک ما به ازای بیرونی ندارد و در ذهن پیرمرد جاری است.
یعنی فقط پیرمرد او رت می‌بیند و دیگرانی که در فیلم هستند او را نمی‌بینند؟

بله دقیقا. یک باره وارد میشود با ریتم کند فیلم در جریان فیلم قرار میگیرد. درابتدا در همهسکانسها نیست اما در نیمه پایانی فیلم کاملا حضور دارد و همراه پیرمرد میشود و هم‌سو با باز شدن برخی گرههای داستان فیلم ،او را پررنگتر میبینیم. یک جایی مثلا فکر میکردم شاید سهرابی که در حال صدا زدنش هست با پسربچه،دوباره کودک میشود و از نو به‌دنیا میآید.
در واقع منظورتان این است که کسانی جز پیرمرد علایمی به بچه نشان نمی‌دهند؟ بگذارید ذهن‌تان را تغییر ندهم. این که گفتید می‌تواند درست باشد.

یعنی میتوان این تعبیر را از حضور بچه گرفت که بچه حضور ندارد.
بله می‌شود. اصلا اهمیت اثر در همین است. به تعداد مخاطب تعبیر داشته باشد. مثلا در ذهن شما موضوعی به عنوان مخاطب شکل بگیرد،که من به آن فکر نکرده باشم. آدم‌های اطراف همان طور که گفتید وقتی وارد فیلم می‌شوند هیچ  واکنشی نسبت به بچه ندارد و می‌شود این برآیند را داشت که بچه ما به ازای خارجی ندارد. شما به چند نکته خوب اشاره کردید. یکی همین ماجرای بچه بود. یکی هم ماجرای آن بز که در فرهنگ ما وجود دارد و کشتنش هم تعبیر خاصی دارد. ما باید این را بپذیریم که کودک موجود به‌شدت پاک  و پاکی محض است. اسمی هم به اسم سهراب هست که اگر کنار هم قرار بگذاریم می‌توانیم تعابیر مختلفی بگیریم. فیلم خاصیتی دارد که هیچ داستانی به مخاطب نمی‌دهد. المان‌هایی می‌دهد که براساس آن می‌تواند پازل‌هایی را مرتب کند. یعنی مخاطب را برای روایت داستان آزاد می‌گذارد.

در مورد اسم سهراب هم که اشاره کردید نکته قابل توجهی است. شما اهل منطقه دهدشت هستید و از منطقهای هستید که شاهنامهخوانیهای لری بسیار طرفدار دارد و سهراب یکی از قهرمانهای اصلی این شاهنامهخوانیها است. سهراب را اسطوره جوانکشی در فرهنگ‌مان میشناسیم.
سهراب اسم پاک و مطهری است. سهراب مفهومی فراتر از نام یک شخص است. یکسری اسم‌ها هستند که ما گفت‌وگویی درباره‌اشان نداریم. می‌توانند خیر و یا شر باشند. در ادبیات جهان هست و در ادبیات ایران هم هست و تلقی این نام می‌تواند شما را به سمت این نگاه ببرد. چرا سهراب و چرا رستم نه؟

حتی چرا سیاوش نه؟
سیاوش هم زیبایی‌ها و نشانه‌های خود را دارد. اما چرا سیاوش نه؟ سهراب در جنگ کشته می‌شود.البته این تعبیر را هم می‌شود گفت که از همان محیط برآمده است. اما ما بخشی از آن محیط هستیم. اما تعابیری چون شاهنامه خیلی فرا منطقه‌ای تر و فرا وطنی‌تر هستند. مثلا ممکن است پدر شما شاهنامه را از پدر من که در آن منطقه زندگی می‌کند بیشتر بشناسد.

درست است اما به هرحال منطقه شما سهرابخوانیهای با شکوهی دارد به نظر میآید برگرفته از فرهنگ شما است. خیلی المانهای دیگر هم در فیلم هست که برگرفته از اقلیمی است که شما به آن تعلق دارید. در یکی از مصاحبههایتان خواندم که منطقه دهدشت را بیشتر از هر کجا میشناسید.
این که گفتید حتما بی‌تاثیر نیست. البته نظری که درباره دهدشت گفتم را شاید الان نداشته باشم.

هنروتجربه درست است که در یک گوشه قرار دارد اما گوشه‌ای است که نور می‌تابد. مصداق این جمله که شبیه نوری باش که در یک شب طولانی برفی کسی تو را ببیند. هنروتجربه شبیه این نور است و نقطه امید خوبی است که فضا را آماده می‌کند تا این فیلم‌ها باشند

یعنی الان جهان وطنتر فکر میکنید؟
نه این که بگویم جهان وطن‌تر اما تجربیاتم کامل‌تر شده است. تجربه‌هایمان ما را تغییر می‌دهد. صادقانه احساس می‌کنم ما هیچ نمی‌دانیم و هیچ‌ جایی را نمی‌شناسیم. درباره شناخت ظاهری خوب آدم محل تولدش را بهتر می‌شناسد. نه به خاطر عشق که نوعی تعصب‌گرایی با خودش می‌آورد. اما نگاه به آن منطقه برای من نامش نوستالژی است. در آن منطقه بزرگ شدم و همه فرهنگ و جزییات رفتاری‌اشان را بهتر می‌شناسم. الان در این لحظه احساس می‌کنم، همه چیز شبیه همه‌جا هست. در جزییات ممکن است با هم تفاوت داشته باشند.

این دومین فیلمی است که در گروه سینمایی هنروتجربه اکران کردید. درباره تجربه همکاری با هنروتجربه بگویید. این فیلم را هم برای همین گروه ساختید؟
خیلی نیت خاصی برای ساخت فیلم برای جای خاصی نداشتم. دوست داشتم که این فیلم را بسازم. اما براساس مولفه‌هایی که فیلم داشت راهی جز اکران هنر و تجربه نداشتیم. درست هم هست برای این که کجا می‌شود این فیلم را نشان داد جز گروه سینمایی هنروتجربه؟ من سراپا دست به سینه هستم برای این گروه سینمایی. از گروه سینمایی هنروتجربه ممنونم که این فرصت را به این فیلم‌ها می‌دهد که اکران شوند. درست است که در یک گوشه قرار دارد اما گوشه‌ای است که نور می‌تابد. مصداق این جمله که شبیه نوری باش که در یک شب طولانی برفی کسی تو را ببیند. هنروتجربه شبیه این نور است و نقطه امید خوبی است که فضا را آماده می‌کند تا این فیلم‌ها باشند. به نظرم هنروتجربه این ویژگی را دارد که به سلیقه مخاطب احترام می‌گذارد. هم به مخاطب و هم فیلم‌ساز برای این که هرکسی می‌تواند حرفی که می‌خواهد را بزند و هرکسی می‌تواند آن چه دوست دارد را انتخاب کند. در دوره‌ای که با تکنولوژی‌های دیجیتال، فیلم‌سازی بسیار راحت شده است، این امکان را هنروتجربه به وجود آورده که بتوانی فیلم‌هایی را بسازی که مضمون متفاوتی دارد. راستش در جریان اکران فیلم نیستم و نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده است. فیلمی بوده که کسی با آن ارتباط بگیرد یا خیر؟

فیلم بعدی‌ای در دست‌تان هست؟
واقعا نمی‌دانم. بر می‌گردم به حرفی که در ابتدا گفتم، معلوم نمی‌شود که قرار است فیلمی بسازم یا نه، باید در موقعیت قرار بگیرم. ایده‌هایی هراز گاهی هست. الان هم در مرحله انتخاب ایده هستم. اما کی این ایده‌ها فیلم می‌شود، هیچ پلانی ندارم.

برچسب‌ها: