ماهنامه هنروتجربه-عزیزالله حاجی مشهدی:فیلم داستانی «حوا، مریم، عایشه» ساخته صحرا کریمی، کارگردان افغان تبار، است که تحصیلات دوره ابتدایی خود را در ایران گذرانده و نخستین فیلم‌ساز زن افغانی است که در کارگردانی فیلم‌های داستانی با گرایش نشانه‌شناسی و زیبایی شناسی از کشور اسلواکی مدرک دکتری دریافت کرده است. کریمی‌ با سابقه بازیگری درفیلم و ساخت چند فیلم کوتاه و بلند، به سراغ مضمونی رفته است که در جغرافیای افغانستان- فراتر از جامعه کابل – قابل تعمیم است. فیلم در سه بخش به ظاهر جداگانه اما در معنا به هم پیوسته، برش‌هایی از زندگی سه زن جوان افغان را به تصویر می‌کشد.

در نخستین بخش از فیلم، حوا (آرزو آریاپور) زن جوان بارداری معرفی ‌می‌شود که در صحنه‌هایی چون بالا رفتن از نردبان چوبی برای رسیدن به پشت بام خانه، تیمارداری مادرشوهر بیمار و زمین گیر، تدارک شام برای مهمان‌های ناخوانده شوهر جوانش و شنیدن غرولندهای پدرشوهر پیری که تنها دغدغه‌اش تله‌گذاری برای گربه سیاه لب دیوار و حفاظت از قفس قناری‌هایش است، جزئی‌نگری‌های دقیقی دارد. خانواده سنتی حوا به او تنها به عنوان یک زن خانه‌دار، بچه‌زا و خدمتکار نگاه می‌کنند و اوج نادیده گرفته شدن او با همه دلبستگی‌هایی که به کودک درون شکم دارد- و حاال پس از زمین خوردن، نگران مرده بودن آن است- در صحنه التماس او برای رفتن به درمانگاه و بی‌اعتنایی همسر خوشگذرانش به نمایش در‌می‌آید. مریم (مریم افشار) دومین زن جوان، از قشر دیگری است که حال وهوایش با حوا تفاوت دارد. او گوینده تلویزیون و اهل شعر و کتاب و موسیقی است و با همسرش، فرید- که تنها از طریق چند تماس کوتاه تلفنی به ما معرفی ‌می‌شود – اختلاف جدی دارد و به نوعی دیگر درگیر مشکل بارداری ناخواسته است. اگرچه در این بخش از فیلم، کمتر به جزئیات پرداخته ‌می‌شود، بااین حال، اوج تنهایی و سرگشتگی مریم در صحنه‌هایی که با لباس عروسی در خانه ظاهر ‌می‌شود و سیگار دود می‌کند، به ما نشان داده ‌می‌شود.

عایشه (حسیبا ابراهیمی) سومین زن جوانی است که در جریان یک رابطه عاطفی شکست خورده باردار شده است واگرچه قرار است با پسرعمه‌اش عروسی کند، او نیز همانند حوا و مریم درگیر مشکل بارداری است.فیلم در غیاب آدم‌هایی مثل فرید و دوست عایشه، در شخصیت‌پردازی «مطلق‌گرا» به نظر ‌می‌رسد و آدم‌ها را سیاه وسفید نشان می‌دهد، با این همه، وقتی در صحنه پایانی اثر، هر سه زن را با توجه به درد مشترک‌شان، در یک کلینیک خصوصی، در کنار هم ‌می‌نشاند تا به بزرگ‌ترین آرزوی‌شان یعنی خالصی از دست جنین‌هایشان برسند، انگار بر نگرش هستی‌گرایانه کارگردان فیلم نیز تاکید ‌می‌شود که نجات و رهایی آن‌ها را تنها به دست خودشان میسر ‌می‌پندارد. فیلم به مدد تدوین مناسب مستانه مهاجر ضرباهنگ خوبی دارد و تناسب روان‌شناختی حال وهوای شخصیت‌هایمحوری اثر با شکل روایی آن که بازتاب پیامدهای تلخ ناشی از جامعه درگیر انفجارها و انتحارهاست، گاه به کمک برخی نمادها و نشانه‌ها، کشش و جاذبه قابل اعتنایی پیدا می‌کند که صدالبته، با استفاده مناسب از یک لالایی خوش آوا برای گهواره‌های بی‌نوزاد، در عنوان بندی پایانی، واقع نمایی درونمایه تلخ آن پررنگ تر جلوه می‌کند.