ماهنامه هنروتجربه-شادی حاجی مشهدی:«سوزنگرد» مستندی از معصومه نورمحمدی درباره یک فرش ایرانی ویژه است؛ فرشی بسیار نفیس و زیبا، متعلق به دوره صفویه که به شکل اسرارآمیزی به کشور ژاپن رسیده و هر ساله در مراسمی آیینی به نام «گیون ماتسوری» در شهر کیوتو به ارابه‌ای آویخته و به عنوان نماد زیبایی و قدرت به نمایش گذاشته می‌شود. «سوزنگرد» مستندی گزارشی است که در مدت ۳۰ دقیقه با معرفی اسم واقعی این دست‌بافته یزدی و نمایش وجوه تمایز آن با قالی‌های مشابه، سوزنگرد را از سایر سبک‌های شناخته‌شده طرح و نقش فرش در دنیا مجزا می‌کند. سوزنگرد که به اشتباه با نام «پولونز» نیز در جهان شناخته می‌شود، دارای نقش و طرح منحصربه‌فردی است که معمولا زربافت بوده و با تکنیک خاصی بافته شده است.

مسئله مهم فیلم نمایش پیوند ملت‌ها و فرهنگ‌هاست. این نزدیکی و تبادل، اساس اصلی رابطه‌های ماندگار انسانی و آیینی است. این مستند می‌کوشد با پرداختن به تاریخچه و راهی که سوزنگرد از ایران تا ژاپن پیموده تا در یک مراسم خاص گرامی داشته شود و بقیه سال را نیز در محفظه محافظت‌شده موزه باقی بماند، داستان پنهان یک کالای فرهنگی را که دارای روح و حیات است، رمز گشایی کند. به واقع از نظر بسیاری از علاقه‌مندان و فرش‌پژوهان، سوزنگرد و سایر فرش‌های زینتی با قدمت تاریخی و ارزش فرهنگی روزافزونی که دارند، مانند یک موجود زنده، دارای حیات و سرنوشتی منحصربه‌فرد هستند. اگرچه این مستند قادر نیست همه ابعاد این ارزش را چه در داخل ایران و چه خارج از مرزهای کشور ردیابی و رمزگشایی کند، اما دست‌کم شرح نام این نوع فرش و خاستگاه تاریخی آن را بر مخاطب آشکار می‌سازد.

نکته ناامیدکننده فیلم این است که رفته‌رفته درمی‌یابیم تقریبا هیچ مرجع معتبری در داخل کشور از بافندگان، فروشندگان، مصرف‌کنندگان یا حتی علاقه‌مندان به تاریخ فرش ایرانی، اسم سوزنگرد را آن‌طور که باید، نشنیده و نمی‌شناسد. این نکته که فیلم‌ساز تقریبا جز چند قطعه عکس و فیلم آرشیوی، سند معتبری از تاریخ شفاهی یا نمونه قابل مشاهده و استناد در مورد این فرش خاص در دست ندارد، به خودی خود می‌تواند مسئله اصلی فیلم باشد؛ این‌که سوزنگرد به عنوان یک فرش ایرانی، در خانه خود حامی و آشنایی ندارد و باید کیلومترها از مرزهای شرقی ایران دور شد، تا شاید رد و نشانی در کشور ژاپن و میان مردمان آن پیدا کرد. نکته مهم و غم‌انگیز دیگر این‌که متاسفانه مقامات مربوط در ژاپن، حتی به نورمحمدی و گروهش که به عنوان مستندساز به این کشور سفر کرده‌اند تا هویت فراموش‌شده این فرش اسرارآمیز را واکاوی کنند، اجازه داده نمی‌شود تا تصویر نزدیک و واقعی این فرش را که در گنجینه موزه و در یک محفظه شیشه‌ای مصون قرار دارد، ثبت کنند. این موضوع شاید خشم و افسوس بیننده را توامان برانگیزد که چرا ژاپنی‌ها این کالای با ارزش را متعلق به خود می‌دانند و از آن به طور ویژه نگه‌داری می‌کنند. ذهن مخاطب تنها درباره این نشانه‌ها حساس می‌شود و با وجود تمام کاستی‌ها و کم‌داشت‌های سینمایی، می‌توان فهمید که فیلم‌ساز به سوی مسئله مهجور، اما مهمی نشانه رفته است. متاسفانه در پاسخ به این واکنش، باید توجه کرد که فارغ از مناسبات فرهنگی و تاریخی ایران و ژاپن، شاید کارشناسان آن‌ها بیشتر به این مشکل پی برده‌اند که صاحبان اصلی این گنجِ زیبا، تا کنون عزم راسخی برای شناخت و حفظ میراث ارزشمند خود، حتی در درون مرزهای کشورشان نداشته‌اند.

برچسب‌ها: