ماهنامه هنروتجربه-حمیدرضا گرشاسبی:ای پیر، ای پدر، بگو حقیقت چیست؟… پسرک گفت: من کودکی کم‌دانشم. چیزی در خور فهم من بگو. چشمان پیرمرد برقی زد: شاید تو پاسخی آسان می‌خواهی. پاسخی که زحمت گشتن و یافتن را از گردنت بردارد. من چنین پاسخی ندارم. چنین پاسخی هر چه باشد، دروغ است… حقیقت هر لحظه شکلی دارد. حقیقت چون ساقه نی‌ای است که کنار کلبه من سبز شده. آری گفتم نی. می‌توان آن را چون قلابی در دست ماهیگیران دید. می‌توان آن را چون حصیری زیر پای مردی یافت. می‌توان آن را در سقف کلبه پیرزنی مشاهده کرد. دام و حصیر و سقف. این‌ها صورت‌های گوناگون یک حقیقت است.

تکه بالا بخشی است از داستان «حقیقت و مرد دانا». به نظر می‌رسد این تکه می‌تواند خمیرمایه‌ای از وجود و ماهیت و شخصیت بهرام بیضایی را آشکار کند. از یک طرف، بیضایی همان کودکی است که همواره پی‌جو و پیگیر حقیقت بوده است؛ پژوهش‌گری که یک دم از جست‌وجوگری باز نایستاده. مدام کوشیده به تعریفی بسیط از حقیقت دست یابد و البته پس از جست‌وجو، پیداشده‌اش را با ما نیز در میان گذاشته و گذاشته که ما نیز از سبد دانایی‌اش بهره داشته باشیم. از طرفی دیگر، بهرام بیضایی آن پیر دانایی است که می‌گوید پیدا کردن حقیقت نمی‌تواند سهل‌انگارانه باشد؛ چیزی نیست که  تنبل‌ها بتوانند به آن دست یابند. زحمت می‌خواهد و سخت‌کوشی. و اگر هر حقیقتی به جز این‌ها پیدا شود، به‌یقین که دروغی بیش نیست. و در ادامه درمی‌یابیم که او چرا به این درجه از استادی و بزرگی رسیده است. این‌که حقیقت برایش چیزی مطلق نیست. این‌که می‌توان حقیقتی چندگانه از یک وجود بیرون کشید. عین خودش که صورت‌های مختلفی از حقیقت است؛ فرهیختگی و فرزانگی یک انسان.

چریکه به معنای روایت است و افسانه. حالا فیلم نامش شده «چریکه بهرام». این معنا را باید ازش بگیریم که روایتی است از زندگی بهرام بیضایی. زندگی بهرام بیضایی به‌حتم در زندگی تقویمی او و در زندگی شخصیتی او کمتر معنا دارد تا زندگی در آثار او. بیضایی فیلم ساخته، فیلم نوشته، درام ساخته و نوشته، داستان نوشته و پژوهشی سترگ کرده در دنیای نمایش، که هم به ایران برمی‌گردد و هم غیر ایران. فیلم حاضر پرتره بهرام بیضایی را می‌کشد. این کار را از طریق آدم‌هایی انجام می‌دهد که با او کار کرده‌اند و او را شناخته‌اند به واسطه چند صباحی که با او بوده‌اند. هر چه این‌ها بگویند، حقیقی‌تر از چیزی است که دیگران می‌گویند. آدم‌های درست‌تری هستند برای این‌که بتوانیم به شناختی از بیضایی برسیم. این البته تعارف است که بگوییم بهرام بیضایی به حد و کفایت شناخته شده است. هر چه بیشتر و بیشتر از این فیلم‌ها ساخته شود، باید حرمت‌شان کنیم که قصدشان بیشتر سیراب شدن ما از بیضایی است. فیلم افتتاحیه جذابی دارد. پیام دهکردی نوشته‌ای را از بیضایی می‌خواند و این صحنه‌ها طوری به صورت آدم‌های دیگر برش می‌خورد که گویی آن‌ها دارند به این نوشته گوش می‌دهند و به پیام دهکردی نگاه می‌کنند، درحالی‌که هر کدام در جای خودشان هستند. جالب که گویی خودِ بیضایی هم به او گوش می‌دهد.