هنروتجربه:در آخرین شماره ماهنامه هنروتجربه(بهمن ۹۸) با محمدعلی سجادی و کتایون شهابی با موضوع سینمای تجربی و سینمای مستقل گفت‌وگو شده‌است.سحر عصر آزاد در مقدمه این گفت‌وگو می‌نویسد:«سینمای تجربی، سینمای مستقل و مباحث پیرامونی آن‌ها همواره از بحث های کلیدی سینمای هنر وتجربه بوده است. بررسی و کالبدشکافی جوانب آن از تولید تا اکران و پخش بین المللی بهانه ای شد تا گفت‌وگویی ترتیب دهیم بین محمدعلی سجادی کارگردان قدیمی سینمای ایران که هم اکنون فیلم «طلاقم بده به خاطر گربه ها» را روی پرده دارد و کتایون شهابی از پخش کنندگان بین المللی و  تهیه کننده سینما که فیلم «حوا، مریم، عایشه» را از تولیدات سینمای افغانستان در مقام تهیه‌کننده روانه اکران هنروتجربه کرده است. این گفت‌وگو با تکیه بر سابقه روشن دو سینماگر در سینمای مستند و تلاقی تجربه‌های آن‌ها از تولید، اکران و پخش فیلم‌های هنری، تجربی، مستقل و مستند در داخل و خارج از ایران، ثبت شده است».

 با توجه به امکانی که سینمای هنروتجربه برای تولید و اکران آثار تجربهگرا ایجاد میکند تا جریان سینمای هنری اعم از مستند، کوتاه و داستانی رشد یابد، خانم شهابی، شما به عنوان یکی از فعالان حوزه پخش فیلمهای هنری ایرانی در جهان، این روند را در داخل تا چه حد قابل قیاس با الگوهای جهانی میدانید و آیا نقاط اشتراکی دارند؟
کتایون شهابی: اتفاقا اشتراکات زیادی دارند. همان‌طور که می‌دانید، گروه هنروتجربه اختصاص به اکران فیلم‌هایی دارد که عموما به سینمای مستقل تعلق دارند و این‌گونه نیست که فیلم‌ها صرفا تجربی یا فاقد گیشه و مخاطب باشند. ممکن است این‌گونه هم باشد، ولی عموما فیلم‌هایی برای اکران در این گروه انتخاب می‌شوند که متعلق به سینمای مستقل هستند و بنا به دلایلی قادر به اکران عمومی در سینماهای کشور نیستند و در خارج از کشور نیز دقیقا وضع بر همین منوال است. طبیعتا تهیه‌کنندگان آثار سینمایی که وابسته به ارگان و نهاد خاصی هستند، یا برای منظور و هدف خاصی فیلم ساخته‌اند، نیاز به چنین جریانی برای پخش و اکران فیلم‌های خود ندارند. ضمن آن‌که علاقه شخصی من هم نیست که این فیلم‌ها وارد چرخه اکران گروه هنروتجربه شوند. به همین دلیل برای پخش جهانی هم ناخواسته فیلم‌هایی را انتخاب کردم که مستقل بودند. معمولا فیلم‌هایی که در گروه هنروتجربه اکران می‌شوند، علی‌رغم توفیقاتی که در عرصه بین‌المللی به دست آورده‌اند، با این توجیه که جشنواره‌ای ساخته‌ شده‌اند و نه برای اکران عمومی، امکان اکران مناسب پیدا نمی‌کنند. درنهایت هم اکرانی محدود را پشت سر می‌گذارند و در جریان پرتلاطم سینمای بدنه گم می‌شوند و ارزش‌های هنری و جذابیت‌های آن‌ها مورد توجه قرار نمی‌گیرند. درنتیجه گروه هنروتجربه مجال خوبی برای اکران آن‌هاست. نکته دیگری نیز وجود دارد و آن این‌که آثار این گروه ممکن است مخاطب داشته باشند، اما مجوز لازم برای اکران عمومی را بنا به ملاحظاتی دریافت نکرده باشند. آن‌چه از چند سال فعالیت گروه هنروتجربه در اکران فیلم‌هایی با این ماهیت می‌توان برداشت کرد، این است که توانسته جایگاه خوبی به دست آورد و سطح سینمای بدنه در داخل کشور را نیز ارتقا دهد.

فکر میکنید تا چه حد در رشد سینمای هنری موفق بودهایم و چه فاصلهای با سینمای هنری جهان داریم؟
شهابی: این مسئله نسبی است و شرایط این نوع فیلم‌ها را باید با شرایط حاکم بر کشورهای مختلف سنجید که مطمئنا با یکدیگر متفاوت است.

سجادی: همان‌طور که اشاره کردم، فضای حاکم بر جامعه ایرانی مبتنی بر یک تربیت ایدئولوژیک است، حتی اگر خودمان را مبرا از آن بدانیم. بر این اساس وقتی بحث استقلال مطرح می‌شود، باید بپرسیم استقلال نسبت به چه چیز یا چه کس؟ این‌جا نسبت ما با حاکمیت است که ساختار سینمای ما را هم در دست دارد. درنتیجه پارادوکس وجود دارد، چون سینمای ما ذاتا دولتی است، پرسش این است که با این شرایط ما می‌توانیم سینمای مستقل داشته باشیم؟ وقتی سینما دولتی است و ما موضع می‌گیریم و می‌گوییم سینمای ما مستقل است، این‌ها با هم هماهنگی دارند؟ در آن سوی دنیا هم به همین شکل است و سینماگران نسبت به سرمایه و سیاست موضعی دارند و وقتی بحث زیباشناسی و زبان‌آوری مطرح می‌شود و قرار می‌شود در یک نظام دستوری سینما، زبان و گرامر تغییراتی کند، سیاست و سرمایه این اجازه را به‌آسانی نمی‌دهد. در فضای حاکم بر سینمای ما که اقتصادی دولتی دارد و متکی به ایدئولوژی و مذهب است، بین سیاست و سرمایه پیوندی وجود دارد و تصور می‌کنم بحث استقلال به شکلی که باید و شاید، مورد تردید است. این امر به طور کلی مطرح است، وگرنه به طور موردی می‌توان از فیلم‌سازانی که تلاش دارند استقلال نظر و هویت داشته باشند، گفت.

محمدعلی سجادی:یکی از راهکارهای گروه هنروتجربه برای تداوم حیات، اختصاص سالن‌هایی است که تنها مختص هنروتجربه باشد و این وظیفه دولت است، چراکه در حال حاضر شرایط نابرابر است و همواره با این گله از سوی فیلم‌ساز مواجه هستیم که نمی‌تواند سالن پیدا کند. به‌ویژه در شهرستان‌ها این امر باید تحقق پیدا کند

با توجه به نکتهای که آقای سجادی درباره سینمای مستقل مطرح کردند، به چه تعریفی در مورد این سینما قائل هستید؟ اشل سینمای ایران را با تکیه بر نمونههایی که به عنوان سینمای مستقل به خارج از کشور معرفی کردهاید، در چه سطحی میدانید؟
شهابی: اتفاقی که در سینمای ایران می‌افتد، چه به لحاظ تولید فیلم و چه به لحاظ سیاست‌هایی که اتخاذ می‌شود، بی‌سابقه است. ما می‌توانیم به اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران ایرادهای زیادی بگیریم، ولی از لحاظ سینما و مقایسه آن با جریان جاری در خارج از کشور، شخصا نمی‌توانم مقایسه‌ای داشته باشم. روند فیلم‌سازی جهان در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی عادی بود، اما در شرایط کنونی حمایت از سینمای مستقل و فعالیت جوانان در عرصه سینمای جهان خیلی کم است. نمی‌توان گفت سینمای مستقل در خارج و داخل ایران دارای یک تعریف است، بلکه هرکدام تعریفی متفاوت دارند؛ نه‌فقط در اروپا و غرب و آمریکا، بلکه در همه جای دنیا، از آفریقا تا ژاپن، تعابیر و تفاسیر از سینما در مقایسه با ایران متفاوت است. سینما صنعت است و سرمایه در این عرصه حرف اول را می‌زند. درست است که در بسیاری از عرصه‌های سینمایی خارج از ایران سانسور وجود ندارد و نیاز به اخذ مجوز نیست، اما مجال در اختیار جوانان نیز قرار نمی‌گیرد، چراکه آن‌ها ناشناخته هستند. چون ملاک بازگشت سرمایه است، لذا هیچ راهکاری برای حمایت از آن‌ها وجود ندارد که بتوانند فیلم‌سازی را تجربه کنند. آن‌ها باید ابتدا تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار را مجاب کنند که اثرشان مخاطب خواهد داشت. در آن عرصه ابتدا فیلم‌ساز باید بداند مخاطبش کیست تا بتواند برای آن‌ها فیلم بسازد؛ به‌ویژه در عرصه سینمای مستند. کار بزرگی که هنروتجربه کرده، این است که توانسته مجالی برای اکران فیلم‌های مستند به وجود بیاورد، بدون این‌که فیلم‌ساز نگران باشد که اثرش مخاطب خواهد داشت و سرمایه‌اش بازمی‌گردد یا خیر؟ این امر به‌تنهایی توانسته این جریان را برجسته و متمایز سازد. در مورد آثار مستند در خارج از ایران، تلویزیون حرف نخست را می‌زند و درنتیجه کار سفارشی می‌شود. البته این بدان معنا نیست که تهیه‌کننده و کارگردان اعمال نفوذ نداشته باشند، ولی از همان ابتدا باید بدانند برای چه مخاطبی فیلم می‌سازند و حتی مدیر گروه شبکه‌ها نیز نظرات خود را مطرح می‌کند. درحالی‌که در ایران چنین فرایندی وجود ندارد و تنها محفل برای اکران فیلم جدی در حوزه مستند، گروه هنروتجربه است. از منظری دیگر هم نمی‌توان ایران را با جای دیگری مقایسه کرد؛ این‌که در ایران با وجود همه مشکلاتی که شاهد هستیم، فیلم‌ساز با هزینه کم و بدون دغدغه این‌که چه کسی قرار است فیلم او را ببیند و آیا سرمایه برمی‌گردد یا نه، به تولید مشغول است. به همین دلیل حجم تولیدات در ایران بسیار بالاست، حتی در مقایسه با رویدادهای سینمایی کشوری مثل فرانسه که فیلم‌ساز بر اساس مکانیسمی سرمایه‌گذار را مجاب به ساخت فیلمش می‌کند. حتی فیلم‌ساز خارجی که این کار را انجام می‌دهد و سرمایه کارش را از مرکز سینمایی فرانسه می‌گیرد، جزو آمار فیلم‌سازی فرانسه محسوب می‌شود. به همین دلیل است که در عرصه فیلم‌سازی جهانی به دلایلی ازجمله ریسک‌ناپذیری و امید به بازگشت سرمایه، شاهد رونق تولیدات مشترک هستیم. راهکاری که اساسا در عرصه فیلم‌سازی ایران جایگاهی ندارد، درحالی‌که فیلم‌های مطرح سینمای دنیا حداقل با حضور چهار یا پنج تهیه‌کننده از کشورهای گوناگون ساخته می‌شوند، ولی در ایران چنین اتفاقی بسیار نادر است.

سجادی: با توجه به این مسئله و سهل و ممتنع بودن فیلم‌سازی برخی معتقدند ایران بهشت فیلم‌سازی است. اما از یک موضوع نباید غفلت کرد و آن هم این‌که در دنیا منع سرمایه در زمینه فیلم‌سازی داریم و در ایران منع ممیزی هم به آن اضافه شده و فیلمی که تولید می‌شود، لزوما امکان نمایش پیدا نمی‌کند. در یک کلام عدالت توزیع وجود ندارد، چون ۷۰درصد سینماها در اختیار دولت و ارگان‌هاست و در چنین شرایطی امنیت برای سرمایه‌گذاری در زمینه تولید فیلم پدید نمی‌آید. به طور مثال، در روند تولید مجموعه فیلم «پاژ» که شخصا حدودا دو دهه برای تحقیق و پژوهش آن وقت صرف کردم، کدام سرمایه‌گذار را پیدا می‌کنید که همراه این فیلم شود و چه تضمینی وجود دارد که از بازار و چرخه اقتصادی عرضه و فروش فیلم اطمینان حاصل کرد؟ می‌ماند یک مبحث برای عرضه که آن هم تلویزیون است و به نظر من در شرایط فعلی هیچ امیدی نمی‌توان به آن بست. با وجود تمام دغدغه و دل‌بستگی که به سینمای مستند دارم، اما با خانم شهابی موافق نیستم. معتقدم به‌هیچ‌وجه نمی‌توان جنبه عمومی به آن داد و این نقدی است که به سینمای هنروتجربه وارد است، چراکه به شکل پراکنده فیلم‌ها را نمایش می‌دهد و شاهد یک جریان متمرکز و پیگیر نیستیم. شاید اختصاص سالنی متمرکز برای هنروتجربه در شهرها راه‌گشا باشد. اگر این اتفاق بیافتد، شاید مخاطب عام نیز با سینمای مستند آشتی کند. امروز اگر آمار مخاطب سینمای هنروتجربه را محاسبه کنیم، دل‌گرم‌کننده نیست، که اساسا وضعیت اقتصادی سینما این‌گونه است، چراکه مردم چندان دل‌گرم نیستند و مشکلات معیشتی جایی برای حضور آن‌ها و تماشای فیلم در سینماها باقی نگذاشته است. شخصا معتقدم باکس سینما تغییر کرده و نمایش خانگی با امکان تماشای فیلم روی نمایش‌گرها، شکل کارکردی سینما را با تحول و دگرگونی مواجه کرده است. ما باید بر اساس جریان روز دنیا پیش برویم و در این زمینه از فضای مجازی و اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی استفاده کنیم. امروز شاهد هستیم که نت‌فلیکس برای تولید و توزیع فیلم جدید مارتین اسکورسیزی اقدام کرده و این نشان می‌دهد همه معادلات برای توفیق سینما تغییر کرده است.

شهابی: در واقع اقدام نت‌فلیکس نشان داد جهان به این سمت در حال حرکت است. رمز توفیق این شبکه بعد از سریال‌های پرمخاطبش، در پرداختن به سینمای مستند است. هر وقت به اتفاق خانواده می‌خواهیم برنامه‌های این شبکه را تماشا کنیم، سراغ مستندهای آن می‌رویم که فوق‌العاده است. سینما یک هنر است و مخاطب برای جذب شدن به آن باید دوستش داشته باشد. این‌که مخاطب چه فیلمی ببیند و چگونه فیلم ببیند، باید مورد آموزش قرار بگیرد. مخالفت من با حرف شما درباره عدم اقبال مخاطب عام به سینمای مستند در این نکته است که مخاطب ما آموزشی پیرامون فیلم مستند و مواجهه با آن ندیده است. من متعلق به نسلی هستم که خود را مدیون تلویزیون می‌دانم و در آن برهه فیلم‌های متنوعی در تلویزیون تماشا می‌کردم که ذهن مرا تربیت کرد تا سراغ آثار بزرگان سینما بروم. اما در مورد سینمای مستند و آشنایی با آن، با ما و مردم ما کار نشده است. به نظر من اتفاقی که در مورد «در جست‌وجوی فریده» افتاد و ۲۵۰ میلیون تومان فروش داشت، به دفعات می‌تواند در مورد سینمای مستند بیافتد؛ به شرط این‌که بستر لازم فراهم شود. باید رقابت در عرصه سینما میان سینمای بدنه و سینمای مستند عادلانه باشد، که این‌گونه نیست و در هر فضایی شاهد تبلیغات سینمای داستانی و تجاری هستیم، اما این اتفاق در مورد سینمای مستند نمی‌افتد. علاوه بر تبلیغات باید مجال لازم فراهم شود تا مخاطب با این جریان اخت شود، چراکه ممکن است به دلیل عدم شناخت در ابتدای امر آن را پس بزند. ما این قابلیت را برای مطرح شدن داشته و داریم. روزگاری امکانات کمی در اختیار داشتیم و کارشناس و تکنسین سینمای به‌روز وجود نداشت. اما امروز با توجه به رقبایی هم‌چون ژاپن و تایوان که سرمایه‌گذاری زیادی کرده‌اند، توفیقات خوبی به دست آورده‌ایم. برای آشنایی مردم با مقوله‌ای هم‌چون سینمای مستند باید ذائقه‌سازی صورت گیرد. شما وقتی می‌خواهید محصول خوراکی جدیدی هم به بازار عرضه کنید، باید با امکاناتی همچون عرضه رایگان، مردم را تشویق به مصرف کنید. به نظرم در مورد سینمای مستند نیز باید این اتفاق بیافتد. هنروتجربه به‌تنهایی قادر به انجام چنین کاری نیست، هرچند سهم به‌سزایی در آن دارد، اما باید بسیاری از مراجع هم‌چون رسانه ملی برای این موضوع اقدامی درخور انجام دهند.

سجادی: در مورد سینمای مستند معتقدم ما باید نسبت به دهه‌های گذشته و حتی دهه ۸۰ روی تربیت مخاطب سینما با استفاده از امکانات دیجیتال فعالیت کنیم. البته موافق نیستم که به‌تنهایی به این عرصه ورود کنیم. تلویزیون به ‌عنوان رسانه ملی (که ملی نیست) باید امکانی را که مدت‌هاست به شکل آگاهانه از سینمای مستند و داستانی سلب کرده، بازگرداند و زمینه را برای آشنایی مخاطب با این سینما فراهم آورد. (که البته با شرایط فعلی سیمای وطنی محال به نظر می‌رسد). با بررسی اجمالی شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای مشاهده می‌کنید شبکه‌هایی که به مستند اختصاص دارند، بیشتر از سایر شبکه‌ها هستند و واقعیت نیز نشان داده که مخاطب تلویزیون در صورت بکر و هنری بودن یک فیلم مستند، از آن استقبال می‌کند، که البته نیاز به آموزش و ذائقه‌سازی دارد. در مورد هنروتجربه نیز باید بگویم اگر این جریان نتواند خود را در نسبت با سینمای بدنه به یک توازن برساند، با توجه به برخی نظرات منفی به بن‌بست منتهی خواهد شد. این گروه باید با تغییر تاکتیکی مسیر تازه‌ای را برای خود طراحی و به اجرا درآورد.

شهابی: راهکارهای زیادی وجود دارد و مهم‌ترین کار این است که مثل همه جای دنیا از سوبسید دولتی استفاده کند؛ مثل همان روالی که در چین و فرانسه رایج است و فرانسه توانسته با تولیدات خود مقابل‌ هالیوود بایستد. اساسا ما نباید همه چیز را از نو اختراع کنیم، بلکه باید از تجربه‌های نو در کشورهای صاحب سینما برای برون‌رفت از شرایط نامساعدی که داریم، استفاده کنیم. اخیرا درگیر اکران فیلم «حوا، مریم، عایشه» هستم و متاسفانه از نزدیک شاهدم که در بسیاری از شهرها سالن نمایش فیلم نداریم. وقتی هم سالن نباشد، نمی‌توان برای جذب مخاطب برنامه‌ریزی کرد. فیلم‌هایی که در گروه هنروتجربه به نمایش درمی‌آید، برای چه مخاطبی است؟ برای جوانان این کشور است و در ابتدایی‌ترین شکل شاهد هستیم که در بسیاری از نقاط کشور دانشگاه‌ها دایر است. پس باید سالنی را در دانشگاه‌ها در ساعاتی از هفته اختصاص به اکران فیلم بدهیم.

سجادی: وظیفه دولت فراهم آوردن بستر لازم برای این مورد است. وظیفه دولت حمایت از سینماست؛ با این شرط که به فرض دادن امکانات برای فعالیت فیلم‌ساز، فضای ایجادشده را مصادره به مطلوب خودش نکند. اما در عمل شاهد چنین چیزی نیستیم و بسیاری از تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران سینما، سابقه امنیتی و منصب‌های نظامی و دولتی دارند و با اهداف خاصی سراغ ساخت فیلم می‌آیند که شاید فیلم‌ساز چندان موافق این دیدگاه نباشد. از آن‌جا که همواره حمایت مالی و سرمایه‌گذاری از سوی این افراد با قید شروطی بوده، شخصا هیچ‌گاه دنبال تامین نظرات آن‌ها به منظور جذب سرمایه برای ساخت فیلم نبودم. درحالی‌که اعتقاد دارم این پول حق من و بسیاری از فیلم‌سازان است. یکی از راهکارهای گروه هنروتجربه برای تداوم حیات، اختصاص سالن‌هایی است که تنها مختص هنروتجربه باشد و این وظیفه دولت است، چراکه در حال حاضر شرایط نابرابر است و همواره با این گله از سوی فیلم‌ساز مواجه هستیم که نمی‌تواند سالن پیدا کند. به‌ویژه در شهرستان‌ها این امر باید تحقق پیدا کند.

شهابی: در فرانسه و مشخصا در پاریس هفته‌ای ۳۰۰ فیلم اکران می‌شود و شما مختار هستید به سبب علاقه‌مندی به سینمای فلان کشور به تماشای آن بروید، چراکه این موضوع تعریف شده و فلان انجمن یا نهاد حمایت خود را از اکران فیلم کارگردان متبوعش در فلان کشور به عمل می‌آورد، حال با سالن پُر یا خالی.

 به نظرم یکی از مشکلات وضعیت اکران چنین فیلمهایی این است که الگوبرداری درستی از جریان روز جهانی نداریم و به شکل نصفه و نیمه حرکت کردهایم، که به اکران این نوع فیلمها آسیب میزند.
سجادی: به نظر من در حالت عادی سالن‌داری که عادت کرده فیلم عامه‌پسند و کمدی اکران کند، زیر بار نمایش چنین آثاری که نوعا جدی هستند، نمی‌رود و اصلا قادر به مدیریت آن هم نیست.

شهابی: دقیقا، سینما عشق است و باید دید افرادی که برنامه‌ریز این سینما هستند، اساسا چقدر عشق فیلم هستند؟ سالن‌داری که خودش پیگیر فیلم و فیلم‌سازی است و در این زمینه اهل تحقیق هم هست، قطعا در مواجهه با فیلم‌هایی از این دست از اکران آن‌ها استقبال می‌کند. این امر ریشه‌ای است و ذهن باید از کودکی برای پذیرش چنین امری تربیت شود؛ جریانی که در سینمای فرانسه شاهد آن هستیم و عشق و علاقه دست‌اندرکاران تولید و اکران آثار سینمایی بی‌نظیر است. در سوییس موسسه‌ای است که در نقاط دیگر هم شعبه دارد؛ آن‌ها کودکان را از حدود سه سالگی یعنی سنی که توان گفتن خواسته‌های ضروری‌شان را دارند، آموزش می‌دهند که چگونه باید در سالن سینما نشست و فیلم دید. این امر نزاکت و آدابی دارد که بسیار هم مهم است. کودکان و نوجوانان به اشکال مختلف در جریان این آموزش مورد آزمایش قرار می‌گیرند. مثلا پس از دیدن فیلم اگر سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند، برداشت‌های خود را در قالب یک نقاشی ارائه می‌دهند، یا در ابتدای فیلم راجع به شخصیت‌های آن با بچه‌ها صحبت می‌شود و… تا عشق سینما و آداب آن را یاد بگیرند. متاسفانه در جشنواره سینماحقیقت که برای تماشای فیلمی رفته بودم، شاهد این قضیه بودم که اطرافیانم حین تماشای فیلم با تلفن همراه خود مشغول بودند و حتی فرد کناری‌ام که یک سینماگر بود، دائم با من صحبت می‌کرد، درحالی‌که مخاطبان این جشنواره عام نیستند! در شرایطی که سینماگر ما این‌گونه در سالن سینما رفتار می‌کند، از مخاطب عام نمی‌توان توقع داشت.

سجادی: این مشکل بزرگی است که مخاطب سینما را به معنی واقعی آن تربیت نکرده‌ایم. ما در یک نظام سنتی به‌تدریج در مدرنیته دیزالو شدیم و از آنالوگ به دیجیتال رسیدیم و روستای بزرگ ما که مزین به نقش و ابزار مدرن شده، هنوز نمی‌تواند متوازن و درست از این موهبت استفاده کند.

کتایون شهابی:در عرصه سینمای مستند. کار بزرگی که هنروتجربه کرده، این است که توانسته مجالی برای اکران فیلم‌های مستند به وجود بیاورد، بدون این‌که فیلم‌ساز نگران باشد که اثرش مخاطب خواهد داشت و سرمایه‌اش بازمی‌گردد یا خیر؟ این امر به‌تنهایی توانسته این جریان را برجسته و متمایز سازد

با توجه به اینکه اکران فیلمی که در افغانستان تهیه کردهاید، در گروه هنروتجربه شروع شده و پخش فیلم را در ایران و جهان به عهده دارید، شرایط اکران چنین آثاری را چطور ارزیابی میکنید؟
شهابی: باید بگویم سینمای افغانستان با سینمای ایران بسیار فرق دارد. به‌هرحال سینمای ایران در دنیا یک برند است و وقتی در حیطه سینمای ایران کار می‌کنید، نیاز نیست خودتان را اثبات کنید.برای اکران این فیلم افغانستانی از نزدیک تجربه کردم که چقدر تفاوت وجود دارد. طبعا مرا با سینمای ایران می‌شناسند و وقتی یک فیلم ایرانی به فستیوالی پیشنهاد می‌کنم، دیده می‌شود. اما سینمای افغانستان برای مطرح ‌شدن اما و اگرهایی دارد، چون هنوز نتوانسته خود را به اثبات برساند. علاوه بر این‌که «حوا، مریم، عایشه» فیلم اول صحرا کریمی است. البته فیلم‌سازان مطرحی هم‌چون عتیق رحیمی نیز در افغانستان فعالیت دارند و به لطف مهاجرت، فیلم‌سازان افغانستانی‌ای داریم که مطرح هستند و در شرایط فعلی رشد می‌کنند. بااین‌حال سینما در افغانستان رشد نکرده است. علی‌رغم این شاهد هستیم که آثار سینماگران افغانستانی جوایز جشنواره‌هایی همچون ساندنس و ایدفا را که بزرگ‌ترین جشنواره مستند است، از آن خود کرده‌اند. پس این سینما رو به رشد است. اگر شما یک طرح فرهنگی داشته باشید، با توجه به این‌که قوانین خوبی اتخاذ کرده‌اند، می‌توانید طرح‌ خود را به سرانجام برسانید، آن هم با حداقل مخارج، و در عین حال قوانین مدنی خوبی برای شهروندان و زنان سرزمینشان وضع کرده‌اند. در واقع بستر فرهنگی مهیاست، اما فرهنگ سینما ندارند و همه سینماها تخریب شده و باید از نو ساخته شوند. حال آن‌که ما همه زمینه‌ها را داریم، اما صاحب قوانین مدون و هدفمندی نیستیم. مهم‌ترین چیزی که ما داریم، مردمی سینمادوست است که تمام دنیا شیفته رفتار مردم ما در قبال سینما هستند.

سجادی: نکته دیگر این است که جو جامعه ما انفجاری و ملتهب است. من در جریان سفری که به فرانسه برای ساخت فیلم داشتم که البته میسر نشد، کتاب شعری نوشتم که کتاب گویای آن را مسعود رایگان خواند و به بازار آمد. در آن کتاب شعری داشتم به این مضمون که ما در ایران زیر سایه بمب ساعتی نشسته‌ایم که تیک‌تاک می‌کند، اما هیچ‌گاه منفجر نمی‌شود. این شرایط جنبه‌ای دراماتیک به وضعیت ما داده، درحالی‌که کشوری مانند افغانستان از این وضعیت دراماتیک عبور کرده‌ است.

 در واقع نوپا بودن سینمای افغانستان انگیزه شما برای تهیه این فیلم و اکران در گروه هنروتجربه شد؟
شهابی: بله و البته این امر کار را مشکل‌تر کرد، به‌خصوص که صحرا کریمی فیلم اولی بود. اساسا سینمای افغانستان چندان مطرح نیست، علاوه بر این‌که این فیلم هم مستند نیست تا بتواند کنجکاوی مخاطب را برانگیزد، پس باید راهکارهای دیگری را پیدا می‌کردیم. صحرا کریمی در کشور خودش ریاست افغان فیلم را به عهده دارد و به همین واسطه آنجلینا جولی برایش پیام تبریکی فرستاد. وقتی فیلم در جشنواره ونیز که محل حضور کارگردانان بزرگ است، پذیرفته شد، به ‌عنوان تهیه‌کننده پیشنهاد دادم آنجلینا جولی فیلم را ببیند و اگر مایل بود، یادداشتی در مورد آن بنویسد. این کار انجام شد و با پیگیری مدیر روابط عمومی فیلم که آمریکایی بود، این یادداشت انعکاس و پوشش خبری فوق‌العاده‌ای پیدا کرد، به‌طوری‌که جمعیت زیادی سالن ۱۲۰۰ نفری اکران فیلم را پر کردند، که استقبال بسیار گرمی از چنین فیلمی در جشنواره ونیز بود و به دیده شدن این فیلم از سینمای نوپای افغانستان کمک کرد.

عکس:یاسمن ظهورطلب