هنروتجربه:«وقتی پروانه شدم»، اولین فیلم بلند آرش زارع از ۳۰ بهمن با برگزاری مراسم رونمایی در پردیس سیتی سنتر اصفهان در هنروتجربه اکران شد.اما متاسفانه به دلیل شیوع بیمار کرونا سالن‌های سینما تعطیل شدند. ماهنامه هنروتجربه به این بهانه با آرش زارع گفت‌وگو انجام داده که بخش‌هایی از آن را می‌آوریم .علی اصغر کشانی در بخشی از مقدمه این گفت‌وگو می‌نویسد:« فیلم  اثری هولناک درباره پنهان‌کاری، دروغ، تربیت غلط و مناسبات ناشایست در فرهنگ دورانی رو به اضمحلال است. اثری که آرش زارع با مشکلات بسیاری آن را در لوکیشن‌های اصلی شهر فیلم‌برداری کرده و بیش از هر چیز به دغدغه‌های اجتماعی خودش نزدیک است».

 «وقتی پروانه شدم» برداشتی آزاد از یک ماجرای واقعی است. چطور از این ماجرا خبردار شدید؟ چه پژوهشهای میدانیای کردید و ایده اولیه چطور شکل گرفت و گسترش پیدا کرد؟
مشکلی که ما فیلم‌سازان در ایران در برخورد با پرونده‌های اجتماعی داریم، این است که داستان واقعی با پای‌بندی به واقعیت تصویر شود، چراکه ممکن است بعد از این کار، از طرف کسانی (به هر نحوی از شاکی و متهم) دچار مشکل شویم و از شما شاکی شوند. برای همین اگر کار به همان شکلی که هست، تصویر شود، چالش‌برانگیز خواهد بود. ماجرای پرونده‌ای که سرانجام به تولید «وقتی پروانه شدم» ختم شد هم در حد یک ایده بود و من آن را تغییر دادم. ماجرای واقعی ماجرای مردی بود که همسرش را کشته و او را در خانه نگه داشته بود. من جای زن و مرد را عرض کردم. پرونده در مشهد بود و من آن را به اصفهان آوردم.

….

 ایده مشکل ماندن جسد روی دست و گرفتار شدن شخصیت یا شخصیتها نسبت به آن را در نمونههای متعددی در سینما دیدهایم. جذابترین نمونهاش «دردسر هری» هیچکاک است. نمیخواستید به جای انتقادی، اجتماعی شدن این ایده، اثرتان را به حالوهوای طنز از نوع هیچکاکیاش نزدیک کنید؟
طنز را با محتوای فیلمم مغایر می‌دانستم. البته همین الان فیلم یک خرده اتفاقات کوچولوی طنز و زیرپوستی دارد، اما دوست داشتم همین تلخی در فیلم بماند که زندگی پروانه و اطرافیان او بهتر درک شود. البته با فیلم تلخ موافق نیستم و فیلم‌های بعدی‌ام بی‌شک در این‌ گونه نیست.

فیلم در مورد اعتیاد و نقش اعتیاد در متلاشی شدن خانواده است. آنطور که در فیلم عنوان میشود، افرادی مثل فرامرز برای گرفتن مواد مخدر سراغ مصطفی میآیند، او هم مواد مخدر نگهداری میکند. اینها راحت میآیند و میروند. در زمان پژوهش برای نوشتن فیلم‌نامه کنجکاو نشدید چرا اینقدر در محلهها و در شهر مواد مخدر راحت ردوبدل میشود؟ چیزی که انعکاسش در فیلم شما هم هست.
این‌که مواد مخدر چرا این‌قدر راحت در دست مردم است، واقعیتی است که در محله‌های پایین شهر هم بیشتر است. بد نیست بدانید که همین خانه و محلی که ما به عنوان لوکیشن استفاده کردیم، خاستگاه مواد مخدر بود، یعنی ما در سکانس‌های خارجی پلیس آفیش می‌کردیم و طوری شد که خلاف‌کارها ما را چند بار تهدید کردند، و اصلا کاسبی آن‌ها در چند روز فیلم‌برداری ما خوابیده بود. هر موتوری می‌گذشت، فحش می‌داد، اما ما می‌خواستیم فیلم طبیعی و بافت همسانی داشته باشد.

به نظرم در این فیلم قتل تراژدی نیست، ادامه آن است که تبدیل به تراژدی و تلخی می‌شود. فیلم می‌گوید این زندگی آن‌قدر به سوی ویرانی رفته که قابل اصلاح نیست

 پروانه به دلایلی مجبور میشود به مادربزرگ، به همسایهها، برای به دست آوردن شغل به بوتیکدار و… دروغ بگوید. بچهاش هم دارد یاد میگیرد دروغ بگوید و با مادرش در این زمینه همکاری میکند. این یعنی اشکالات قانونی، بیاعتمادی و ناآشنایی مردم با قوانین، یعنی راه رسیدن به آرامش و رفاه در این جامعه مسیری جز دروغگویی نیست؟
به نظرم در این فیلم قتل تراژدی نیست، ادامه آن است که تبدیل به تراژدی و تلخی می‌شود. فیلم می‌گوید این زندگی آن‌قدر به سوی ویرانی رفته که قابل اصلاح نیست.

 وقتی مرد معتاد از زندگی زن حذف میشود، زن کمکم به خواستههایش میرسد، به آرزوهایی که میخواست و در آن زمان به خاطر اعتیاد شوهرش به آن نمیرسید، مثل موتورسواری، خریدن و خواندن کتاب، خرید خودرو، پیدا کردن یک آپارتمان خوب در محلی مناسب، کار در بیرون از خانه، رفتن به کوه و ورزش و اینکه فکر و برنامهریزی کند کی به سفر برود. انگار فیلم دارد نشان میدهد اعتیاد باعث توقف حرکت زندگی، توقف رشد و جلوگیری از ترقی جامعه و آدمها میشود.
هم اعتیاد و هم خصوصیات مرد باعث این توقف شده است. این دو مکمل هم‌اند. به نظر من مشکل، تغییر دیدگاه زنان نیست، بلکه تغییر دیدگاه مردان است.

…..

 در دیالوگنویسی به نکات ریزی از ارتباط ناسالم زن و مرد اشاره دارید. جایی زن از مرد میپرسد: همه مردها مثل هماند؛ زنی را که عاشقش هستند، میزنند. و مرد پاسخ میدهد: فقط چند بار عصبانی شدم، اینها ناز کردن است. دفعه بعد یواشتر نازت میکنم. یا زن میگوید: اجازه میدهی سرکار بروم؟ مرد با اینکه حاضر نیست خودش سرکار برود، جواب میدهد: آن وقت مردم میگویند خودش نشسته خانه زنش را فرستاده سرکار. یا زن میگوید: مردی به ریش و سبیل نیست. به نظر در دیالوگنویسی خیلی آشکارا به مردسالاری تحکمآمیز و هژمونیک پرداخته شده. این رویکرد یعنی واکنش به ابعادی که زن را برده و اسیر میخواهد؟
بله، درست است. روی دیالوگ‌ها خیلی کار کردم. وقتی روی محتوای فیلم تمرکز کنیم، خودبه‌خود دیالوگ و حال‌وهوایی در خدمت انتقال محتوا خواهد داشت.

 به نظرم دیالوگهای فیلم روی جزئیات کلمات و نزدیک شدن به حالوهوای آدمها موثر است. برای مثال پروانه به پسرش میگوید: ارزش آدمها به چیزهایی که ندارند نیست، به چیزهایی است که دلشان میخواهد داشته باشند. جایی میگوید: ما بدبخت نیستیم، اما خوشبخت هم نیستیم. یا جای دیگر میگوید: کسی بدبخت است که یاد گرفته بدبختی را تحمل کند.
من نزدیک به شش ماه فرصت داشتم روی فیلم‌نامه کار کنم و دیالوگ را بخش مهم فیلم‌نامه می‌دانم.

روی دیالوگ‌ها خیلی کار کردم. وقتی روی محتوای فیلم تمرکز کنیم، خودبه‌خود دیالوگ و حال‌وهوایی در خدمت انتقال محتوا خواهد داشت

…..

سکانس آخر با رویکردی سورئال، فیلم را به مرز پیچیدگی میکشاند. چرا از بازی با زمان و رویکرد خیال استفاده کردید؟
سکانس آخر سکانس سختی بود. آن سکانس مثل رویا و خواب است. پروانه آرزوهای کوچکش را می‌گوید، اما مرد برای آن آرزوها قدمی برنمی‌دارد. البته من گره‌هایی هم دادم. برای مثال، ماشین لباس‌شویی اول فیلم خراب است و زن می‌گوید: چرا درستش نمی‌کنی؟ و در مورد همین ماجرا در سکانس آخر می‌گوید: ماشین لباس‌شویی دوماه است خراب است. خب این از نظر زمانی مشخص است و سکانسی رویایی نیست، اما سکانس آخر جواب تمام اتفاقات فیلم است. آن سکانس از این نظر برای من چالش‌برانگیز بود و مقداری پیچیده است، چون از نظر ساختار سکانس اول سکانس آخر و سکانس آخر سکانس اول فیلم است، و الان جابه‌جاست. دقت کنید، قبرستان دورترین و آخرین لحظه فیلم است، اما اول آمده. اگر کسی این کلید روایی را کشف کند، بهتر می‌تواند فیلم را درک کند.

پروانه چرا سر قبر پدر و مادرش میرود؟ اصلا چرا باید فیلم با رفتن زن بر سر قبر پدر و مادرش به پایان برسد؟
چون مرد را هم همان‌جا خاک کرده است. در عین حال، من تنهایی او را نشان می‌دهم، و این سوال که چه شد که زن به این‌جا رسید.

…..

بیشتر بار فیلم «وقتی پروانه شدم» روی بازیگر زن اول فیلم است که میتواند روی توجه بیشتر به فیلم هم موثر باشد. چطور خانم میترا حجار برای نقش پروانه انتخاب شد؟
بازیگران زن زیادی در نظر داشتیم، اما این‌که انتخاب کسی که چند فاکتور را با هم داشته باشد، خیلی سخت است، نقش پروانه خیلی چندبعدی بود و ما بازیگر توانمند و چهره می‌خواستیم که وقتی آرایش کند، به شکل خوبی جذاب، مقتدر و باروحیه پیشرفت، و البته بدون آرایش هم تبدیل به زنی زجرکشیده، بدبخت و مستاصل شود. خانم حجار این دوگانگی را داشت. ایشان  هم لطف کردند پذیرفتند و هم خیلی برای نقش زحمت کشیدند.

به جز جابهجایی زمان در آخر فیلم، در این فیلم چه تجربهگرایی و چه هنری به کار رفته که در گروه هنروتجربه اکران شده است؟
۹۰ درصد فیلم در لانگ شات است. دوربین با بازیگر فاصله دارد. از کلوزآپ استفاده نشده و فیلم ضداحساس و درگیر شدن با تماشاچی پیش می‌رود. سکوت‌های فیلم زیاد، حرکت دوربین حداقل و میزانسن ساده است. این‌ها حالت فاصله‌گذاری پیدا می‌کند که مخاطب با متن زیاد درگیر نشود و فرصت فکر کردن داشته باشد. از این‌ها مهم‌تر روایت تا قبل از اسباب‌کشی خطی است، اما در آخر ساختارش غیرخطی می‌شود و به لحاظ زمانی جابه‌جا می‌شود تا قشر مخاطب هنر و تجربه از آن استفاده کنند.