هنروتجربه-سعید حضرتی: بهروز بادروج مدیر فیلم‌برداری دو فیلم «حوا،مریم،عایشه» به کارگردانی صحرا کریمی که در کابل ساخته شده است و «بچه‌ای با جوراب قرمز» ساخته خداداد جلالی که درباره مهاجران افغان‌تبار در ایران است و هر دو فیلم در گروه هنروتجربه اکران شده، معتقد است مهم‌ترین ویژگی برای فیلم‌بردار و سایر عوامل فیلم، فیلم‌نامه اثر است و جسارت و تخیل قوی فیلم‌بردار اثری متفاوت و جذاب‌تر خلق می‌کند.

بهروز بادروج در ابتدا درباره دلیل انتخاب فیلم‌ها و همراهی با عوامل فیلم گفت:«اولین برخورد و مهم‌ترین وجه برای کارکردن فیلم‌نامه کار است. به دلیل علاقه زیاد به ادبیات، فیلم‌نامه اهمیت زیادی برایم دارد. معتقدم یک فیلم‌نامه خوب به تمامی عوامل فیلم از جمله کارگردان، فیلم‌بردار و بازیگران نقشه راه می‌دهد و اهمیت به‌سزایی دارد.من نورپردازی در فیلم را هم با ارجاع دوباره به فیلم‌نامه در نظر می‌گیرم و حتی در راستای فیلم‌نامه روایت دیگری از شخصیت‌ها می‌نویسم و این امر باعث می‌شود وسعت دید ما در حین کار بیشتر شود».

او افزود: «در ادبیات جریان ذهن و تخیل بیشتر و راحت‌تر و سیال‌تر از سینما جریان دارد. در کار نوشتن شما تنها با کاغذ و قلم مواجهید و می‌توانید آزادانه تخیلات خود را بر روی کاغذ بیاورید اما سینما صنعت است و در هر صورت نیاز به عوامل مختلفی اعم از طراح صحنه و لباس، کارگردان، تهیه‌کننده و… دارد. هرچقدر تخیل گسترده‌تری داشته باشید در کارتان موفق‌تر هستید و یکی از ابزار اصلی کار شما برای فیلم‌برداری تخیل گسترده و رها است. در شرایط فعلی تقریبا تمام فیلم‌برداران شبیه هم کار می‌کنند و بدیهی است که فیلم‌برداری فقط به تکنیک و کار با لنز و غیره خلاصه نمی‌شود. فیلم‌بردارانی که جسارت تجربه کردن و تخیل قوی‌تری دارند به مراتب اثری متفاوت‌تر و جذاب‌تر خلق می‌کنند».

در شرایط فعلی تقریبا تمام فیلم‌برداران شبیه هم کار می‌کنند و بدیهی است که فیلم‌برداری فقط به تکنیک و کار با لنز و غیره خلاصه نمی‌شود. فیلم‌بردارانی که جسارت تجربه کردن و تخیل قوی‌تری دارند به مراتب اثری متفاوت‌تر و جذاب‌تر خلق می‌کنند

بادروج ادامه داد: « همان‌طور که می‌دانید سینما کار جمعی است و فیلم‌هایی در این میان شاخص و ماندگار می‌شوند که فیلم‌نامه دقیق و درستی داشته باشد و پس از آن همه عوامل همسو و در راستای فیلم‌نامه قرار بگیرند. هرچه‌قدر این همسویی بیشتر باشد فیلم موفق‌تر می‌شود. موارد مالی و دستمزد برایم اهمیتی ندارند».

او درباره ارتباط فیلم‌بردار با کارگردان گفت: «در فیلم‌های خوبی که کار کرده‌ام بین عوامل گروه و کارگردان، حد و مرزی وجود نداشته و همه افراد به یک موضوع واحد رسیده بودند و با اینکه یک سرگروه اصلی وجود داشت، اما همه باهم یکی شده بودند و این فرآیند یکی شدن، محصول خوبی را رقم زده است».

در فیلم «بچه‌ای با جوراب قرمز» بازیگران حرفه‌ای و آشنا با لنز و نور و دکوپاژ حضور داشتند، اما در فیلم «حوا،مریم،عایشه» نابازیگرانی بومی از افغانستان انتخاب شده بودند. بادروج در پاسخ به این سوال که کار با بازیگران و نابازیگران چه تفاوتی دارد، توضیح داد: « قبل از شروع هر فیلمی تحقیقات مفصلی می‌کنم و از تجربیات سینماگران در جای جای دنیا از آمریکای جنوبی تا آفریقا و… بهره می‌برم. خودم در فیلم‌هایی مثل «حوا،مریم،عایشه» که با نابازیگران سروکار دارم، سعی می‌کنم همه چیز را از پیش حساب شده و برنامه‌ریزی شده و به اصطلاح استودیویی پیش نبرم. به طور مثال منابع نوری وسیع‌تری انتخاب می‌کنم و سعی می‌کنم نورپردازی به گونه‌ای باشد که وقتی نابازیگر سرجای خودش نیست، هیچ مشکلی پیش نیاید. به دلیل کارکردن و تجربه در سینمای مستند و کودک با روش کارکردن با نابازیگران که تکنیک و سینما را نمی‌شناسند آشنا هستم و موارد خاص آن را از جمله زاویه نور، اندازه لنز و…را در نظر دارم».

بادروج ضمن اشاره به این‌که کار در هر جایی مسائل خودش را دارد و فیلم‌سازی شغل سختی است، درباره شرایط و سختی‌های کار در کابل و فیلم‌برداری «حوا،مریم،عایشه»، گفت: « اصلا به سختی کار در افغانستان فکر نمی‌کردم. فیلم «حوا،مریم،عایشه» در شرایطی ساخته شده که همسایه‌ها اجازه نمی‌دانند که از فضایشان استفاده کنیم که به نظر من درست می‌تواند باشد. من خودم هم در تهران ممکن است اجازه ندهم کسی دوربینش را در محیط شخصی زندگیم بیاورد پس حق می‌دهم به آن آدم‌ها. قرار نیست همه‌جای دنیا مثل هم فکر کنند. تیز هوشی یکی از خصوصیات صحرا کریمی این است و او برای اولین بار توانسته روابط بین انسان‌ها را در یک جایی نشان بدهد که دیگران از بیان آن عاجز هستند. اغلب فیلم‌هایی که پیش از این در افغانستان ساخته می‌شد، نگاه توریستی داشتند و در آن‌ها بسیار کمرنگ به روابط بین آدم‌ها پرداخته می‌شد. مهم‌ترین دستاورد این فیلم به نظر من، این است که شما برای اولین بار فضایی را می‌بینید از زن‌های افغانستان که گفتمان دارند و شما می‌توانید آن‌ها را لمس کنید و همه این‌ها به واسطه فضای زیستی که خود کارگردان تجربه کرده میسر شده‌است».

این مدیر فیلم‌برداری افزود: « در فیلم «حوا،مریم،عایشه» که در افغانستان ساخته شده شما در شرایط خاص جغرافیایی، تولیدی و…کار می‌کنید پس باید بتوانید خودتان را با آن شرایط تطبیق بدهید. هرجایی در دنیا مشخصه‌های خاص خودش را دارد. آنتونی کوئین برای بازی در فیلم «محمد رسول‌الله» در ابتدا مناسبات مسلمانان را یاد می‌گیرد و بعد از آن موارد دیگر. به دلیل این‌که زیاد اهل سفر کردن هستم سعی می‌کنم خودم را شرایط منطبق کنم. مناسبات آدم‌ها در هر کشوری مشترکاتی هم دارد که باید بتوانید آن نکات مشترک را پیدا کنید».

یکی از مشکلات عمده ما در دنیای جدید مسئله دیدن است که کمتر متوجه آن هستیم. خیلی از مواقع چشمانمان باز است و از دیدن غافلیم. به همین مناسبت کتاب مفید و خواندنی «در باب مشاهده» جمیز الکینز را برای مطالعه پیشنهاد می‌کنم

او هم‌چنین درباره تجربه کار در فیلم «بچه‌ای با جوراب قرمز» به کارگردانی خداداد جلالی توضیح داد: «فیلم «بچه‌ای با جوراب قرمز» در شرایط خاص و سختی ساخته شد. وجه پررنگی که در این فیلم برایم اهمیت داشت رویکرد انسان‌گرایانه در فیلم‌نامه بود. در این فیلم تاکید بر دنیایی بدون مرز است و مشکلات انسان‌ها و مصائب مهاجرین مطرح می‌شود. قبل از این فیلم هم ارتباط تنگاتنگی با افغانستانی‌ها داشتم و در آن شرایط کار کرده و با مسائل آنجا آشنا بودم. سال گذشته هم به صورت اتفاقی فیلمی با موسوی در افغانستان کار کرده بودم. متاسفانه سیستم تولید در ایران معایب و نقایصی دارد که باعث می‌شود وقت و هزینه بیشتری صرف یک فیلم ‌شود. در سینما چرخ‌هایی اختراع شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد اما ما در خیلی مواقع می‌خواهیم دوباره چرخ را اختراع کنیم که کاری بیهوده است. سینما علم است و با مدیریت درست بسیاری از مشکلات حل می‌شود. در فیلم «بچه‌ای با جوراب قرمز» هم ما با همین مشکلات تولید درگیر بودیم و مثلا فیلم‌برداری سکانسی از فیلم که باید اسب‌ها را بی‌هوش می‌کردیم و این پلان در فیلم چند ثانیه است را مجبور شدیم سه روز وقت و هزینه صرف آن کنیم».

او در انتها پیشنهادات دیدن فیلم و خواندن کتاب برای روزهای قرنطینه را مطرح کرد: « یکی از مشکلات عمده ما در دنیای جدید مسئله دیدن است که کمتر متوجه آن هستیم. خیلی از مواقع چشمانمان باز است و از دیدن غافلیم. به همین مناسبت کتاب مفید و خواندنی «در باب مشاهده» جمیز الکینز را برای مطالعه پیشنهاد می‌کنم و برای علاقه‌مندان سینما هم فیلم‌های «ایران سرای من است» و «مغول‌ها» که هردو ساخته پرویز کیمیاوی است و برای من هیچ‌وقت تمام شدنی نیستند و هربار از هر منظری نکته‌ای جدید برای آموختن دارد و هم‌چنین مستند «سرزمین عسل»/honeyland   به کارگردانی تامارا کوتوسکا و لوبومیر استفانو و «اسب تورین» بلا تار و «جاده» فدریکو فلینی که از هر لحاظ دیدنی و بی‌نظیر هستند».