هنروتجربه:عباس کیارستمی را ۱۴ تیرماه ۱۳۹۵ از دست دادیم و از آن روز تاکنون از لابه‌لای گفت‌وگو‌ها و نقل قول‌ها و خاطرات و نوشته‌ها و نقدها و یادمان‌ها و….  ذره ذره درک کرده‌ایم -و شاید هنوز به درک همه واقعیت نرسیده‌ایم- که این هنرمند را چقدر کم می‌شناسیم و چقدر لازم و ضروری است جهان کیارستمی،با همه دانایی، فهم، پویایی، زیبایی‌شناسی‌ و سادگی و در عین حال دشواری‌اش، مورد تحلیل و بررسی و مکاشفه قرار گیرد. به بهانه فرارسیدن چهارمین سال بدون کیارستمی بودن، شما را به خواندن چند نقل قول از این سینماگر *و هم‌چنین دو شعر از او دعوت می‌کنیم.یادش گرامی.

داستان دخالت نکردن‌های من سرصحنه فیلم‌برداری آنقدر اغراق آمیز است که تقریبا همه کسانی که با من کارکرده‌اند، یادشان رفته که من کارگردان بودم. دخالت‌هایم قبل از شروع فیلم‌برداری مثل مربی های فوتبال است که تعیین می‌کنند بازیکنان درکجای زمین بازی کنند اما بعد از شروع فیلم‌برداری دخالتم دیگر در کمترین حد ممکن است و همه چیز آنقدر آماده است که با یک برداشت صحنه گرفته می‌شود. اگر پشت صحنه فیلم هایم را ببینی صدای کات من نمی‌آید. یادم است در فیلم «مسافر» آن مردی که در کنار قاسم نشسته بود در امجدیه ، وقتی من یکی دوبار دخالت‌های مختصری کردم به من گفت آقا برو پی کارت،بگذار به کارمان برسیم،در حقیقت آنقدر دخالت من کم بود که او گمان کرد من یکی از علاقه‌مندان فوتبال در استادیوم هستم و حالا دارم در کارش فضولی می کنم چون به نظر او هرکدام از آدم‌های پشت صحنه کاری انجام می دادند یکی پشت دوربین بود یکی نور را تنظیم می‌کرد و … و من این میان کاری نمی کردم و به نظرش باید آن‌ها را به حال خودشان می گذاشتم.

من حتی ده درصد میزان فعلی هم فکر نمی‌کردم فیلم «طعم گیلاس» بتواند با تماشاگر ایرانی ارتباط برقرار کند و این همه بحث و پرسش ایجاد کند.این‌ها اتفاق های خوبی است.وقتی «طعم گیلاس» چهاربرابر یک فیلم اکشن تجاری در سینماهای مرکز یک استان می فروشد امیدوار کننده است و ما حق نداریم تصور کنیم که تماشاگر ما ساده پسند است و فقط برای سرگرمی به سینما می‌رود. این اتفاق مسئولیت تهیه‌کننده‌ها و کارگردا‌ن‌هایی که چنین تصوری در مورد تماشاگران دارند بیشتر می‌کند و نشان می‌دهد در ارزیابی تماشاگران اشتباه کرده‌اند.ممکن است چنین فیلم‌هایی را نپسندند ولی می‌توان و باید ذهن را به تحرک واداشت.

تنها فیلم‌هایی که چندبار دیده‌ام «کلوزآپ» و «شیرین» بوده.«کلوزآپ» را فکر می کنم ده بار دیده‌ام و فیلم «شیرین» را هم شاید ۵۰ بار. به هر بهانه‌ای یکی را پیدا می‌کردم و می‌بردم خانه.یک چایی می‌گذاشتم جلویش و مجبورش می‌کردم بنشیند و «شیرین» را ببیند. او مشقت‌اش را می‌چشید و من از تماشای فیلم لذت می‌بردم.اما غیر از این‌ها یادم نمی‌آید واقعا فیلم ‌ای خودم را چند بار دیده باشم.الان حتی نمی‌دانم که کدام فیلم بعد از آن یکی ساخته شده.این یعنی رابطه من با کارهای خودم قطع است.

فیلم«کپی برابر اصل» یک ملودرام نیست؛تراژدی است.تا آن‌جا که من می‌دانم راه حلی برای این عدم ارتباط، این گسست ناگزیر روابط انسانی که من در فیلم می‌گویم وجود ندارد، راه حلی برای جلب  جذب و دفع وجود ندارد. این تراژدی بشری است که آدم‌ها همدیگر را نمی‌فهمند و وقتی از دست می‌دهند باز معنایش این نیست که فهمیده‌اند، بلکه می‌کوشند از دست داده‌ها را دوباره به دست بیاورند.

کار آخرم که در چین است خیلی کار سختی است با یک غیرحرفه‌ای که زبانش را نمی‌فهمی و تمام فرمول‌های تو بابت این که از قبل در ذهن آن‌ها همه چیز را بکاری، خیلی جواب نمی دهد.الان با یک بازیگر حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای تمرین می کنم اما می دانم در نهایت و در لحظه آخر می روم سراغ غیرحرفه‌ای. نمی‌دانم چه می‌شود حتی یک مترجم خیلی خوب چینی هم  ندارم… یک جورهایی خودزنی است و می‌رویم که بزنیم.

اشعاری از عباس کیارستمی

صبح که خانه را ترک می‌کنم، جوانم

و شب

پیر به خانه باز می‌گردم

با اندوهی هزار ساله

آرام وصبور

پذیرای پیرمردی است که

سحرگاهان

جوان برمی‌خیزد

***

وقتی آمد

آمد

وقتی بود

بود

وقتی رفت

بود

منابع:مجلات فیلم،نافه،گفت‌وگوی کیارستمی با شاهین امین،گفت‌وگوی کیارستمی با شادمهر راستین

برچسب‌ها: