هنروتجربه ترجمه مریم شاه‌پوری: حدود یک ماه پیش بود که اسپایک لی صبح جمعه در خانه‌اش در شهر نیویورک چشم باز کرد و با ترس‌های جدید دنیایی مواجه شد که توأمان آشنا و ناآشنا به نظر می‌رسید.

فراگیری جهانی یک بیماری مرگبار، چهل میلیون آمریکایی بی‌کار، و حالا سیل عظیمی از اعتراض‌ها که در پی مرگ جرج فلوید به دست مأموران پلیس مینیاپولیس به‌سرعت سراسر ایالات متحده را در بر می‌گیرند. لی تلفنی به «تایمز» گفته بود: «امروز صبح که از خواب بیدار شدم،‌ دیدم برادر سیاه‌پوستم از سی‌ان‌ان (عمر خیمِنِز خبرنگار) که فقط داشت کارش را می‌کرد، بازداشت شده است. همین الان توییت رییس‌جمهور را خواندم: «وقتی غارت شروع می‌شود، تیراندازی هم آغاز می‌شود». توییتر این اظهار نظر را فیلتر کرد ولی او دوباره آن را با حساب کاربری کاخ سفید منتشر کرد! واقعاً آدم نمی‌داند گریه کند یا بخندد!».

سه دهه پیش، فیلم مهم و جریان‌ساز لی با عنوان «کار درست را انجام بده» (۱۹۸۹) داستان مرد سیاه‌پوست غیرمسلح و غول‌پیکری به نام رِیدیو رحیم را روایت کرد که به دست یک پلیس نژادپرست خفه می‌شود و شورشی به راه می‌افتد. حالا سوژه‌ای که در آن زمان خیلی‌ها آن را تحریک‌آمیز می‌دانستند، حکم یک پیش‌گویی را پیدا کرده است. لی می‌گوید: «یکی از بزرگ‌ترین انتقادهایی که به «کار درست را انجام بده» / Do the Right Thing وارد شد این بود که من در پایان فیلم جوابی برای نژادپرستی ندارم؛ و حالا ما در آمریکای امروزی به‌سر می‌بریم، آمریکای روزگار فراگیری کرونا، و شهرها در آتش می‌سوزند… انگار من هم با احمد اربری، جرج فلوید، برونا تیلر و… رفته‌ام. این وضعیت ادامه دارد».

اسپایک لی در تمام طول کارنامه‌اش و با فیلم‌هایی چون «مالکوم ایکس» / Malcolm X، «تب جنگل» / Jungle Fever، «شای‌رَک» / Chi-Raq و «کلنزمن سیاه» / BlacKkKlansman که نامزد اسکار بهترین فیلم هم شد، به طرق مختلف به بررسی این موضوع پرداخته است که زخم اصلی آمریکا در این مورد، یعنی بی‌عدالتی نژادی، چه‌طور در طول تاریخ چرک کرده و کار به این‌جا کشیده است. او حالا در شرایط سرسام‌آور دیگری با فیلم جدیدش به یک دوران پرتلاطم دیگر (روزگار جنگ ویتنام) نگاهی انداخته و این موضوع را بررسی کرده است که چه‌طور گذشته واقعاً نگذشته است.

این فیلم با عنوان «پنج سرباز بلادز» / Da 5 Bloods از دوازدهم ژوئن (۲۳ خرداد) در نتفلیکس عرضه شده است و درباره گروهی از سربازان سالخورده آمریکایی آفریقایی‌تبار است که به ویتنام برمی‌گردند تا بقایای رهبر جوخه شکست‌خورده‌شان را برگردانند، و همین طور گنجینه‌ای که در طول جنگ در جنگل خاک کرده‌اند. فیلم که در زمان رفت‌وبرگشت می‌کند، به پیوند برادری این سربازان سابق می‌پردازد که روزی دور هم جمع شدند و البته زخم‌هایی که همچنان می‌توانند آن‌ها را از هم جدا کنند. «پنج سرباز بلادز» را که توأمان یک تریلر اکشن، یک کمدی رفاقتی، یک درس تاریخی و یک تفسیر سیاسی تندوتیز است، به‌سختی می‌شود دسته‌بندی کرد جز این‌که بگوییم فیلمی است از اسپایک لی. خود او در این باره می‌گوید: «من این جور فیلم‌ها را دوست دارم. چرا فیلمی فقط باید در یک ژانر قرار بگیرد؟ من که به خودم چنین دستبندهای هنری‌ای را نمی‌زنم».

لی ۶۳ ساله مثل اغلب مردم، این اواخر خیلی درباره شباهت نابه‌سامانی‌های سیاسی و اجتماعی اواخر دهه ۱۹۶۰ و امروز فکر می‌کند: «جنگ ویتنام اولین جنگی بود که از تلویزیون آمریکا پخش شد و من در حالی که بزرگ می‌شدم شاهدش بودم. گردهمایی ملی حزب دموکرات را در شیکاگوی ۱۹۶۸ به یاد دارم؛ جایی که شهردار دِیلی، تمام نیروهای پلیس خود را رها کرد و آن‌ها سرها شکستند و جوانان آمریکایی فریاد می‌زدند: همه دنیا دارند تماشا می‌کند! همه دنیا دارند تماشا می‌کنند! من شاهد جنبش ضدجنگ بودم، و همین طور جنبش‌های بلک پنتر و زنان. همه این‌ها را به خاطر می‌آورم. (با خنده) زمان فوق‌العاده‌ای بود برای کودکی و نوجوانی، و نه جوانی و اعزام به جنگ».

در آن زمان، لی و برادرش عاشق تماشای فیلم‌های سیاه‌وسفید جنگ جهانی دوم بودند، مثل «پاریس می‌سوزد؟» / Is Paris Burning? و «قطار» / The Train؛ فیلم‌هایی که سربازان سفید را نشان می‌دادند که در آن سوی دریاها برای آزادی و راه‌ورسم آمریکایی می‌جنگیدند: «پدرم که می‌دید این فیلم‌ها را تماشا می‌کنیم می‌گفت: باید بدانید که سربازهای سیاه‌پوست هم در این جنگ‌ها حضور داشتند. او به ما می‌گفت تا این روایت‌های دروغین را برای ما خنثی کند».

وقتی الیور استون از پروژه ساخت «پنج سرباز بلادز» خارج شد، لی وارد عمل شد و تمرکز فیلم‌نامه را بر تجربه سربازان سیاه گذاشت. همکار نویسنده لی، کوین ویلموت، که در نگارش فیلم‌نامه «کلنزمن سیاه» نیز همکاری داشت، در این مورد می‌گوید: «واقعاً فیلم مهمی درباره تجربه حضور سیاهان در ویتنام ساخته نشده بود؛ فیلمی که واقعاً نشان دهد که سربازان سیاه چه وضعیتی را پشت سر گذاشتند. داستان سربازان سیاه این بوده که آن‌ها برای حقوقی جنگیدند که خودشان از آن بهره‌مند نبودند و شاید در این اندیشه بودند که مشارکت و میهن‌پرستی‌شان به‌نوعی باعث کسب حقوق برابر در میهن‌شان شود. موضوعی که جنگ ویتنام را بسیار متفاوت کرد این بود که یک انقلاب واقعی سیاهان در ایالات متحده به راه افتاد و مردم در آن جان باختند، در حالی که سربازان سیاه در جنگل‌های دوردست درگیر نبرد دیگری بودند».

لی در «کلنزمن سیاه» با روایت داستان یک پلیس سیاه‌پوست که به جمعی از کوکلاکس‌کلان‌ها در دهه ۱۹۷۰ نفوذ می‌کند، اشاره‌ای مستقیم دارد به جنبش برتری نژادی سفیدان و تبعیض‌های نژادی‌ای که در دوره ترامپ دوباره در آمریکا پررنگ شده‌اند. او در «پنج سرباز بلادز» هم به گونه‌ای مشابه، با بدل کردن شخصیت پل به یک حامی سیاه‌پوست ترامپ می‌کوشد گناه‌های گذشته را به آن‌چه گناه‌های امروز می‌بیند، پیوند بدهد: «باید در گروه‌مان کشمکش می‌داشتیم. هر کسی پس از جنگ راه خودش را رفته بود. من و کوین فکر کردیم جالب می‌شود که یکی از این سربازان طرفدار «عامل نارنجی» (عنوان نوعی سم قوی که به طور استعاری به ترامپ اشاره دارد!) باشد. البته دِلروی لیندو بازیگر نقش پل، می‌خواست مرا مجاب کند اما ته دلش می‌دانست که این بهترین کار برای شخصیت او و فیلم است».

در حالی که آمریکا با دوگانگی سیاسی عمیق، اوضاع بد اقتصادی و ناآرامی‌های داخلی دست‌وپنجه نرم می‌کند، لی که به‌تازگی فیلم کوتاهی با عنوان «سه برادر» را هم درباره مرگ‌های ریدیو رحیم، فلوید و اریک گارنر عرضه کرده است، باور دارد که آمریکا راه دشواری را پیش رو دارد؛ و همان طور که تاریخ نشان داده است، کاملاً انتظار دارد که این مسیر از بسیاری جهات، سخت‌ترین راه برای تمام رنگین‌پوستان باشد.

  • لس‌آنجلس تایمز