هنروتجربه:  «بشر از مدت‌ها پیش فراموش کرده بود که جزیی از طبیعت است، باید حرمت آن را حفظ کند. حالا همه آدم‌ها به فکر فرو رفته‌اند که بعدا چه خواهد شد و امیدوارم که بعد به فکر اصلاح بسیاری از مسائل بیافتند».

خسرو سینایی که ۱۱ مرداد بر اثر ابتلا به بیماری کرونا درگذشت،این جملات را چندی پیش از مرگش درباره این ویروس گفته بود. او که طی حدود نیم قرن فیلم‌سازی، بیش از ۱۲۰ فیلم مستند و داستانی کوتاه و بلند ساخت، به قول خودش، هرگز تن به فیلمی نداد که به آن باور نداشته باشد: «اگر نتوانم موضوعی را باور کنم آن را نمی‌سازم. نسل من، تنها نسلی است که قبل و بعد از انقلاب را آگاهانه تجربه کرده است».

سینایی متولد ۲۹ دی سال ۱۳۱۹ در شهر ساری بود. او اول ابتدایی را در ساری و باقی ابتدایی و متوسطه را در تهران خواند، اما به قول خودش:«انحرافم از حدود کلاس هفتم و هشتم بود که شروع شد. می‌دیدم ناخواسته، چیزهایی رابه عنوان شعر می‌نویسم. از همان‌جا احساس کردم که یک اتفاقی در حال افتادن است که برای آن نقشه نکشیده بودم. نقشه خانوادگی، سنتا پزشکی بود. پدرم پزشک بود».

سینایی با موسیقی شروع کرد و در ادامه به نقاشی پرداخت .سال ۱۳۳۷ بعد از گرفتن دیپلم راهی اتریش شد که به ظاهر معماری بخواند اما قصد و مقصودش موسیقی بود. سه سال معماری و آهنگ‌سازی را با هم ادامه داد تا این که سینما سر راه او قرار گرفت:«این فیلم‌های موج نوی فرانسه و نئورئالیسم و این‌ها را که می‌دیدم، مثلاً «هیروشیما عشق من » یا «سال گذشته درمارین باد » یا «شب و مه » رنه که ساخته بود. یا از این سمت «اومبرتو دِ »ایتالیایی، یا «دزد دوچرخه » یا فیلم‌های اروپای شرقی. به یک‌باره متوجه شدم که سینما لازم نیست فقط سرگرمی خالص باشد. می‌تواند در عین حال چیزی باشد در سطح رمان وداستان‌های کوتاه که بعُد فکری غنی‌‌تری دارا باشد.آنجا تقریبا سینما برای من جدی شد و ارزش پیدا کرد». پس از آن در امتحان ورودی مدرسه فیلم‌سازی وین شرکت کرد و قبول شد،سهراب شهید ثالث یکی از همکلاسی‌های او بود. دوره چهارساله سینما را گذراند و  در سال ۱۳۴۲ مجموعه شعر «تاول‌های لجن» را منتشر کرد.

خسرو سینایی حدود ۹ سال و اندی در اتریش بود و پس از بازگشت به ایران روی فیلم‌سازی متمرکز شد به فرهنگ و هنر رفت و چندین مستند را کارگردانی کرد مستندهایی هم‌چون «شرح حال » یا «سردی آهن».  او در گفت‌وگویی به این نکته اشاره دارد که از مستند ساختار را آموخته است:«این‌که چگونه می‌توانم بدون داستان و بدون هنرپیشه مطرح، فیلمی بسازم که در نهایت ذهن بیننده‌هایم را درگیرکند؟ و آن ساختار  است».

سینایی فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۵۸ با کارگردانی فیلم «زنده‌ باد» آغاز کرد و طی دهه‎های اخیر، فیلم‌های ارزشمندی چون «هیولای درون» (۱۳۶۲)، «مرثیه‌ گمشده» (۱۳۶۲)، «در کوچه‌های عشق» (۱۳۶۹)، «کوچه پاییز» (۱۳۷۶)، «عروس آتش» (۱۳۷۸)، «گفت‌وگو با سایه» (۱۳۸۴)، «مثل یک قصه»، «کویر خون» (۱۳۸۵) و… را نویسندگی و کارگردانی کرده است.

این کارگردان اما پیش از کارگردانی آثار بلند و داستانی طی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۸ حدود ۳۰ فیلم داستانی از سه دقیقه تا ۵۴، ۵۵ دقیقه را برای انجمن اولیا و مربیان ساخت و این تجربه‌ها را زمینه‌ای برای ورود به عرصه کارگردانی عنوان کرده‌است:«در یک فیلم‌هایی مثل «زنده باد» و «عروس آتش» هدف من این بوده است و این نگاه بوده است که سینمای ما، جامعه ما به فیلم‌هایی نیاز دارد که در عین این‌که در ارتقای سلیقه و نگاه فرهنگی جامعه مؤثر است، در عین حال بتواند خارج از ایران هم اعتباری داشته باشد. ولی ما اصلا فیلم‌های انجمن اولیا و مربیان را می‌ساختیم برای اینکه پول به دست بیاوریم و بتوانیم فیلم سینمایی مستقل خودمان را شروع کنیم. «زنده باد» کاملا تصادفی با شروع جریانات انقلاب مصادف شد که آن سوژه را من انتخاب کردم، وگرنه ما در همان زمان از این فیلم‌های کوتاه، این‌قدر پول درآورده بودیم که بتوانیم مشارکتی یک فیلم سینمایی بسازیم. منتها چون دقیقا در همان زمان، جریانات انقلاب شروع شد، این بود که فکرکردیم «زنده باد» را بسازیم. در «زنده باد» و در «عروس آتش» کوشش من بر این بود که فیلمی باشد که مردم به راحتی زبان آن را درک کنند و متوجه شوند و از نظر فرهنگی هم فیلمی باشد که دیگر آن فیلم فارسی که در قدیم بود، به آن شکل لااقل نباشد و در خارج از ایران هم بتواند اعتباری برای خودش کسب کند. حاصل این شد که «زنده باد» اولین فیلمی شد که بعد از انقلاب در جشنواره کارلووی‌واری (۱۹۸۰) برای سینمای ایران جایزه آورد».

آخرین ساخته خسرو سینایی فیلم «جزیره رنگین» بود که سال ۹۳ با محوریت جزیره هرمز و خاک‌های رنگی این منطقه آن را کارگردانی کرد. این فیلم دی ماه ۱۳۹۴ در سینماهای هنروتجربه بر پرده رفت.او در مراسم رونمایی فیلمش با اشاره به این‌که «جزیره رنگین» یکی از شادترین فیلم‌هایی است که در طول ۴۸ سال فیلم‌سازی خود ساخته است گفت:«من این بار خواستم آگاهانه نیمه پر لیوان را ببینم و به جای عیوب منطقه جزیره هرمز زیبایی‌هایش را ببینم.» و با بیان این‌که شخصیت دکتر نادعلیان الهام‌بخش داستان فیلم است، افزود:« او انسانی است که به عنوان یک فرد آستین بالا می‌زند و به یک جزیره می‌رود و سعی می‌کند در گسترش فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی آن جزیره کمک کند و موفق هم هست.» سینایی اضافه کرد:«تمام حرف فیلم این است که ما می‌توانیم در حد توان خودمان جامعه‌مان را بسازیم. وقتی فیلم را با همین ایده در لهستان و ونکوور کانادا نمایش دادم و در هر دوی این کشور ها واکنش جالبی دیدم ، تماشاگران می‌پرسیدند چه طور می‌توانند به این جزیره سفر کنند؟».

سینایی در همان روزهای اکران آخرین فیلم خود در گفت‌وگویی با ماهنامه هنروتجربه،نگاه خاص خود را به زندگی چنین بیان کرده بود، زندگی‌ای که این کارگردان به همه توصیه می‌کرد،دوستش داشته‌باشند:« من همیشه به خانواده‌ام هم می‌گویم که با زندگی، زندگی کنید. یعنی چه؟ می‌گویم توقع نداشته باشید که شما هر انتظاری از زندگی دارید، برآورده شود. بلکه شرایطی را که در زندگی ات پیش می‌آید سعی کن که خوب آن را بسازی. یک عده می‌گویند: اگر من در پاریس بودم، این‌گونه بود. آقا در پاریس نیستید و در ایران هستید! من یک رفیقی دارم که از قدیم، همیشه به زندگی غر می‌زند. یک روز به او گفتم: شما صبح که بلندمی‌شوی، می‌روی جلوی آینه خودت را نگاه می‌کنی؟ گفت: بله. گفتم: هیچ وقت از خودت پرسیده‌ای که چرا من قد گاری کوپر نیستم؟ گفت: نه. گفتم: هیچ وقت پرسیده‌ای که چرا شکل آلن دلون نیستم؟ گفت: نه! گفتم: هیچ وقت پرسیده‌ای که چرا من در تبریز دنیا آمده‌ام و در پاریس دنیا نیامده ام؟ گفت: نه. گفتم: بپذیر که اینی هستی که هستی. و سعی کن این را بسازی. متوجه هستید؟ پس این اعتقاد من است. ما تصمیم نگرفتیم که کجای دنیا و با چه قیافه‌ای و با چه امکاناتی به دنیا بیاییم. ما در یک شرایط خاص در نقطه‌ای از دنیا به دنیا آمده ایم. آن چه را که می‌توانیم انجام بدهیم، در این شرایط خاص، در این نقطه دنیا، بهترین بهره برداری را از آن کنیم. همیشه یادمان باشد که در کدام مقطع تاریخی در کدام نقطه از دنیا زندگی می‌کنیم! ما می‌توانیم زندگی را سازنده و رنگین و زیباتر کنیم. اینها آن نکاتی است که واقعا در این سن من به آن رسیده‌ام. ابوالقاسم سعیدی گفت: هنرمند لبخند می‌زند. برای آنکه آنجا می‌گوید: هرچه هوار کشیدیم دیدیم به جایی نرسید. الان لبخند می‌زنیم و سعی می‌کنیم».

این نگاه و لبخند به زندگی و امید را خسرو سینایی در ملاقاتی که با کودکان کار داشت هم به آن‌ها منتقل کرد. فروردین ۱۳۹۷ انیمیشن «قلب سیمرغ» در سینماهای هنروتجربه اکران بود و قرار بود در یک نمایش ویژه این فیلم برای کودکان کار،خسرو سینایی میزبان آن‌ها باشد. او آمد با همان عصای معروفی که این سال هم‌نشینش بود.با مهربانی به میان این کودکان رفت با حوصله سوالات‌شان را پاسخ گفت و اما هربار که خواست برایشان آرزوی خوشبختی کند یا از خوشحالی‌اش از بودن در میان‌شان بگوید، بغض امانش نداد:« خوشحالم امکانی هست که از این لحظات خوب بهره‌برداری کنیم. پیرمرد شده‌ام و آرزوی همه ما این است که شماها خوشبخت شوید».

 

برچسب‌ها: