هنر و تجربه: مهرداد اسکویی که شاگرد مرحوم خسرو سینایی بوده، در گفت و گویی درمورد مرحوم خسرو سینایی با تمام ویژگی‌های انسانی‌اش، تمام رنج‌ها و آرزوهایش سخن گفته است؛ از «قطار زمستانی» که سینایی شوق ساختش را داشت و نتوانست به این آرزو برسد و از دنیا رفت.

مهرداد اسکویی در این گفت و گو با ایسنا درباره خسرو سینایی گفت: «خسرو سینایی اولین هنرمندی نیست که ناکام از دنیا رفته است. از شاهین سرکیسیان تا حمید سمندریان و بسیاری دیگر، آرزوهای بسیاری را به جهان دیگر برده‌اند و سینایی هم هم‌قطار تازه آنان است. به کسی خرده نمی‌گیرم، ولی در این سال‌ها پول‌های کمی برای ساخت فیلم خرج نشده، اما به او کمکی نشد تا «قطار زمستانی» را بسازد. او این فیلم را در ذهن خود داشت و آن را با خود برد و حال آنکه این اثر می‌توانست یادگار خوبی برای مردم بماند».

او توضیح می‌دهد:« تلخ است که هنرمندی ممنوع‌الفعالیت نباشد، ولی مثل ممنوع‌الفعالیت‌ها با او برخورد شود. من یک مستندساز کوچک این سرزمین، بسیار خوشبختم که نزدیک ۲۵ سال از زندگی‌ام با چنین استادی تعامل داشته و شاگرد او بوده‌ام. همیشه پشتم بود و به من دلگرمی می‌بخشید. چنین چیزی، کم‌نعمتی نیست در کشوری که آدم‌ها چشم دیدن یکدیگر را ندارند و متاسفانه با افزایش تگناهای اقتصادی، این شرایط هم هر روز بدتر می‌شود».

اسکویی می‌گوید:« سینایی در معلمی هم به کمال بود و برای شاگردانش این گونه وقت می‌گذاشت و حال آنکه ما دیگر حوصله نداریم این چنین برای نسل جوان‌تر از خود وقت و انرژی بگذاریم. همه نومید شده‌اند و در غار تنهایی خود خزیده‌اند و منتظر مانده‌اند تا کی نوبت‌شان برسد».

او در ادامه  به  امیدوار ماندن سینایی در سخت‌ترین شرایط هم اشاره می کند : «او همیشه به دیگران امید می‌داد، به روشنی به فردا.حتی در اوج بیماری، همه حرف‌هایش بوی امید می‌داد. چنین بزرگانی این گونه زیستند و این چنین بود که هر یک از  فرزندانش آرتیست یا چهره علمی شدند».

اسکویی ابراز تاسف می‌کند: «یک آقا را از دست دادیم؛ کسی که به معنای واقعی کلمه آقا بود در انسانیت، هنر. هم مدرن بود و متفکر و هم جست و جوگر و دارای فهم عمیق فرهنگی. کمتر کسی را داریم که چند زبان بداند. به روز و مهربان و پذیرا باشد. کسی که در فیلم‌هایش همواره به حقوق انسانی باور دارد. همچنانکه مستندهایش گزارشی از مهم‌ترین اتفاقات دوره خود را به ما ارایه می‌دهد».

اسکویی که شعرهای سینایی را در کتاب گویایی با نام «یادگاری» دکلمه کرده، این تجربه را یکی از اتفاقات مهم زندگی‌اش می داند:« روزی در خانه‌اش بودیم و شعرهایش را برایم خواند. پرسیدم چرا نسخه صوتی اینها را منتشر نمی‌کنید. به این قضیه فکر نکرده بود. همان جا با ناشرم تماس گرفتم و بسیار استقبال کرد و شعرهایش را همراه با موسیقی که خودش ساخته بود، اجرا کردم و این آخرین یادگاری شد که برای مردم بر جای گذاشت».

او رفتن سینایی را داغی بر فرهنگ ایران می‌داند و می‌افزاید:« با این همه خوشحالم آن قدر که توانست برای فرهنگ کشورمان کار کرد. خوشحالم به خاطر همه سفرها و گفتگوهایمان. او گوشی بود که همیشه می‌توانستی رویش حساب کنی. وقتی بی‌پناه می‌شدی، وقتی مورد هجوم قرار می‌گرفتی، می‌دانستی که همیشه هست. همیشه به تو گوش می‌سپارد و هرگز حرف بیهوده‌ای به تو نمی‌زند. او همیشه درست حرف می‌زد».

اسکویی اما برای نسل جدید نگران است:« متاسفانه چندان هم امیدوار نیستم چون ما جوری بزرگ شده‌ایم که منافع کوتاه‌مدت را به همه چیز ترجیح می‌دهیم و در فضای مجازی به مقولات سطحی و حاشیه‌ای توجه نشان می‌دهیم و به این ترتیب، بخش مهمی از حافظه ملی‌مان و بخش بزرگی از انرژی روانی‌مان را دور می‌ریزیم. می‌ترسم آنقدر در حاشیه بمانیم که مفهوم اصلی چیزی به نام فرهنگ از دست برود و مثل باتلاق مدام فرو برویم».

خسرو سینایی روز یازدهم مرداد ماه بر اثر عفونت ریه و کرونا چشم از جهان فرو بست.