هنروتجربه: فیلم «یلدا» سومین ساخته مسعود بخشی در سینماهای هنروتجربه در حال اکران است.فاطمه دلاوری پاریزی پژوهش گر رسانه، برنامه ساز تلویزیونی و سردبیر برنامه کاملا دخترونه ۲ به همین بهانه  یادداشتی درباره این فیلم نوشته است.

« فیلم «یلدا»، فیلمی کاملا زنانه است و مراقبت در همه جای آن موج می‌زند. مادری که فرشته صدر عرفایی آن را زندگی می‌کند، با چنگ و دندان از مریمش مراقبت می‌کند. رسانه مراقب اخلاق و انسانیت و نهاد قضائی مراقب قانون و عدالت است. حتی مونا ضیا که بهناز جعفری به خوبی و پختگی نقشش را بازی می‌کند و در این فیلم شاکی است ادعا دارد که مراقب مریمِ متهم بوده است. اما مریم کمیجانی، قاتل ماجرا از چه چیزی مراقبت می‌کند؟ و این همان رازی است که مریم با بازی گاه اغراق شده و مبالغه‌آمیز صدف عسگری را از دختری لجوج و طلبکار به زنی که برای زنده ماندنش التماس می‌کند، تبدیل می‌کند. مراقبت چنان در فیلم پررنگ است که خانم کشاورز که مامور حراست تلویزیون است فراتر از وظیفه از مهمانش مراقبت می‌کند و مسیر زیادی را در شرایطی سخت به دنبالش می‌رود تا هم او را محافظت کند و هم  مهمان دیگرشان که دختری متهم به قتل است و کلید نجاتش در دست این مهمان. برای مراقبت از اخلاق در جامعه، یکی از بزنگاه‌ها رسانه است و فیلم «یلدا» تلاش دارد رسانه را از جایگاهی منفعل، به جایگاهی فعال و کنشگر در مناسبات اجتماعی تغییر دهد و نقش او را از صرف گزارشگری پسینی، به نقش آفرینی پیشینی تبدیل کند. رسانه دیگر فقط منعکس کننده آن چه رخ داده نیست بلکه در «یلدا» رسانه خود به نقش آفرینی دست می‌زند و سبب رخداد می‌شود.

و اما یلدا، شبی است که ایرانیان آن را با شعر و قصه سر می‌کنند و فیلم «یلدا»، فیلمی است که بر خلاف بسیاری از فیلم‌های امروز، قصه دارد. درامی اجتماعی پر از تعلیق و کشش. این قصه، برای خوابیدن نیست که برای بیداری است. قصه‌ای درباره قصاص که هر دو از یک ریشه‌اند. قصاص از ماده قص به معنای جستجو و پی‌گیری از آثار چیزی است و هر امری که پشت سر هم آید عرب آن را قصه می‌گوید و از آنجا که قصاص، قتلی است که پشت سر قتل دیگری قرار می‌گیرد این واژه در مورد آن به کار رفته است. قصه قصاص، قصه مرگ نیست و قصه زندگی است. قصه بخشیدن و لذت عفو و عمل به «وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» و به حکم مطالعات، چه بسیارند کسانی که تا پای چوبه دار رفته‌اند اما توسط اولیای دم بخشیده شده‌اند پس از این حیات دوباره، به شهروندانی بهتر و شایسته‌تر تبدیل شده‌اند. قصه «یلدا»، قصه ایست برای مردم ایران برای یادآوری دوباره آن چه در جهان پهلوانی و فتوت بر ایرانیان گذشت. هرچند شاید مونا ضیا نه از سر جوانمردی که از سر محاسبه سود و زیان و منافع، می‌بخشد اما مخاطب را با خود درگیر می‌کند که اگر من در چنین موقعیتی باشم چه خواهم کرد؟  فیلم «یلدا» با قرار دادن مخاطب به جای مونا ضیا در چنین موقعیت خطیری به او احساسی از همذات پنداری می‌دهد تا او تصمیم بگیرد: قصاص یا عفو؟! تصمیمی از سر فتوت یا منفعت؟ و این چنین قصه ما در شب یلدا به سر نمی‌رسد و همیشه در ذهن مخاطب با این سوال گشوده و باز است».

برچسب‌ها: