هنر و تجربه مریم شاه‌پوری: آلخاندرو خودوروفسکی هرگز طبق قواعد و قراردادها عمل نکرده است ولی آثار سینمایی‌ای در کارنامه دارد که تا حدی از جذابیت تجاری بهره‌مند شدند و مورد توجه گروه بزرگ‌تری از مخاطبان هنر هفتم قرار گرفتند؛‌ اما این ویژگی درباره  مستند جدید او با عنوان «سایکومجیک،‌ هنر شفابخش» / Psychomagic, a Healing Art صدق نمی‌کند؛ فیلمی که به‌نوعی یک اثر «آوانگارد آگاهی‌بخش» توصیف شده است که شکلی بسیار نامتعارف از درمان تروما را به تصویر می‌کشد که خودوروفسکی از اواخر دهه ۱۹۷۰ پیشگام آن بوده است. او در  یک گفت‌وگوی مجازی تازه با رایان لاتانسیو درباره روش کارش  توضیح داده و این‌که چرا بر این باورست که سینما با وجود وقوع شیوع جهانی ویروس کرونا می‌تواند شرایط بهتری پیدا کند و گامی روبه‌جلو بردارد.

این فیلم خیلی به موقع ساخته شده است چون ابزارهایی را برای درمان به جهانیان عرضه می‌کند،‌ آن هم در روزها و شرایطی که جهان و جهانیان بسیار دردناک است. به نظر خودتان «سایکومجیک» برای ما چه دارد و ما می‌توانیم چه چیزهایی از شیوع جهانی کرونا بیاموزیم؟
این یک مسأله واقعی است چون مشکل سلامت نیست و مسأله سیاسی است. هر کسی ممکن است افکار و عقاید بسیاری داشته باشد ولی در نهایت نداند که با چه چیزی روبه‌رو است چون این نخستین دفعه است که آدم‌های بسیاری در چنین شیوع فراگیری در همه جای کره زمین درگیر شده‌اند. دانشمندان می‌خواهند واکسنی بسازند ولی نمی‌دانید که این اتفاق فوق‌العاده‌ای است یا یک کاسبی بزرگ بزرگ است که خیلی‌ها را می‌کشد. نمی‌دانید که رییس‌جمهورتان دیوانه است یا نه… مردم در طول تاریخ بشریت همیشه مرده‌اند اما طوری زندگی می‌کنند که انگار فناناپذیرند. آدم‌ها نمی‌خواهند درباره مرگ فکر کنند ولی حالا همه مرگ‌آگاه شده‌اند. این موضوع برای پیشرفت حس آگاهی و هوشیاری خوب است. ما هوشیارتر خواهیم شد.

فکر می‌کنید این فراگیری جهانی چه‌طور بر شیوه فیلم‌سازی تأثیر می‌گذارد؟
ما باید خودمان را با شیوه جدیدی از احساس کردن زندگی سازگار کنیم و این موضوع جالبی است. هنر تغییر خواهد کرد. هدف سینما کاروکاسبی است. حالا مردم به منظور بهره‌مندی از لذت زندگی، چیزی بیش‌تر می‌خواهند. ما نمی‌توانیم همین طور به دیدن «سوپرمن»ها و خشونت ادامه دهیم. ما نیاز داریم که کشف کنیم بشر چه‌قدر زیباست و این‌که زنده بودن بسیار زیباست.

این فراگیری جهانی چه‌طور شما و کارتان را تحت تأثیر قرار داده است؟
زندگی من نمی‌تواند تغییر کند چون ۹۱ ساله هستم. تلاش می‌کنم تا جایی که می‌توانم زندگی کنم ولی کمی به آخر خط نزدیک شده‌ام. حالا به منفعت کارم فکر نمی‌کنم یا افتخار و قدرت و پول. من در نهایت به انجام کار هنری و زندگی می‌اندیشم و همین طور برقراری روابط انسانی.

گسترش و توسعه شیوه سایکومجیک چه‌طور شیوه فیلم‌سازی شما را تغییر داد؟
پسری داشتم که در ۲۴ سالگی درگذشت و به‌شدت مرا دچار افسردگی کرد. تمام فهم و دریافتم از هنر تغییر کرد. هنر چیست؟ چرا فیلم می‌سازم؟ برای شگفت‌زده کردن مردم، پول درآوردن یا کسب شهرت؟ چه‌قدر سودمندم؟ هنری که التیام ندهد، هنر واقعی نیست. من به سیاست فکر نمی‌کنم. دارم درباره انسان‌ها حرف می‌زنم. به همین دلیل سایکومجیک را شروع کردم. می‌خواستم کاری کنم. باید شجره‌نامه بشر را درمی‌آوردم چون تمام مشکلات ما اول از خانواده، بعد جامعه و سپس تاریخ نشأت می‌گیرند… با مشکلات‌مان شروع می‌کنیم و سپس سراغ خانواده می‌رویم. پدرت کیست، مادرت چه کسی است، کارت چیست و با فهمیدن این‌ها می‌توانیم به مشکلات‌مان پی ببریم. سپس من حرکت را به زبان ناخودآگاه، زبان خواب و رؤیا، مشخص می‌کنم. رؤیاها سایکومجیک هستند. ما تصوری از خودمان داریم. ما در جهانیم ولی همه چیز بسیار بزرگ‌تر و پهناورتر از آن چیزی است که تصورش را می‌کنیم.

می‌توانید یک حرکت سایکومجیک به من توصیه کنید؟
تو باید با بادکنک‌هایی که قرمز رنگ شده‌اند راگبی بازی کنی. دارم می‌بینمت. من علاقه‌ای به مصاحبه ندارم. من به رابطه و برقراری ارتباط باور دارم. می‌بینم که آدم خیلی حساس و شکننده‌ای هستی، نه اهل ورزش و سرسخت. تو باید با چهارپنج دوست خیلی قوی سر بادکنک‌های قرمزرنگ پیکار کنی. این حرکت شادی فوق‌العاده‌ای برای تو خواهد داشت و امکان‌های جدیدی را برایت به ارمغان می‌آورد.

به محض این‌که دوباره اجازه دیدار با دوستانم را پیدا کنم، این کار را خواهیم کرد.
وقتی فرزندم کم‌سن‌وسال بود، سومو بازی می‌کردیم. بازی‌ای که در آن دو ژاپنی درون دایره‌ای قرار می‌گیرند و هر کس باید برای بیرون انداختن دیگری تلاش کند. روزی که او موفق شد من را بیرون بیندازد، قوی‌تر از پدرش شده بود؛ و این اتفاق بزرگی است که قوی‌تر از پدرت شده باشی.

نمی‌دانم که قوی‌تر از پدرم هستم یا نه؛ ولی دوست دارم که باشم.
تو یک نویسنده‌ای. پدرت نویسنده‌ها را دوست ندارد. چه می‌کنی؟ چه‌طور به پدرت نشان می‌دهی که کی هستی،‌ چی هستی، و آن فردی نیستی که او می‌خواهد باشی؟ معمولاً در دنیایی به سر می‌بریم که آن کسی نیستیم که هستیم. فردی هستیم که دیگران می‌خواهند باشیم؛ بنابراین وقتی هنرمند می‌شوی، دست از فرمانبرداری برمی‌داری.

پدرها معمولاً نمی‌خواهند فرزندشان یک نویسنده باشد؛ و احتمالاً پدر من هم یکی از آن‌هاست.
مثالی می‌زنم. تو نویسنده‌ای و پدرت نمی‌خواهد نویسنده باشی. او از ادبیات متنفر است. متنفر! از خوردن خوراک اردک هم لذت می‌برد و یک آدم مادی است. به همین دلیل تو برایش خوراک اردک می‌پزی و درونش، صفحه‌ای از نوشته‌هایت را قرار می‌دهی. در واقع خوراک را با نوشته‌هایت می‌پزی و برای پدرت سرو می‌کنی. این طوری آن چه نوشته‌ای را به خورد او می‌دهی. این راه‌حل خوبی است و تو سال‌های زیادی خرسند خواهی بود.

  • ایندی‌وایر