هنروتجربه-سعید حضرتی: همایون امامی می‌گوید طیاب با وجود کهولت سن، انسان بسیار پرکار و خستگی‌ناپذیری بود. هر بار که به ایران می‌آمد به کویر می‌رفت و مدام عکاسی می‌کرد و خودش همیشه می‌گفت من مصداق حرف دکتر آلفونس گابریل هستم. آنجا که می‌گوید: ««کویر کسی را که یک‌بار اسیر افسونش شده باشد دیگر هرگز رها نخواهد کرد.» من هم افسون‌شده کویر و ایران هستم.

همایون امامی مستندساز و پژوهش‌گر که از دوستان منوچهر طیاب بود، در پی درگذشت این مستندساز به سایت هنروتجربه گفت: «منوچهر طیاب به فاصله کمی پس از فوت خسرو سینایی ما را ترک گفت و به جهان مینوی پرکشید. این که خواسته باشیم فقط از آنان به عنوان فیلم‌ساز( چه مستند و چه داستانی) یاد کنیم تنها بیان نیمی از حقیقت است. واقعیت این است که این دو در کنار شمار دیگری از فارغ‌التحصیلان سینما در غرب( کامران شیردل، منوچهر انور و زنده‌یادان هژیرداریوش، احمد فاروقی قاجار، فرخ غفاری و …. ) و هوشنگ شفتی- که ابتدا سینما را در کلاس‌های گروه دانشگاه سیراکیوز آموخت و بعد در آمریکا به تکمیل آن پرداخت – سینمای مستند ایران را بنا نهادند. بنابراین بنای محکمی که امروزه از آن به عنوان سینمای مستند ایران نام برده می‌شود محصول کار و کوشش این دسته از فیلم‌سازان‌ است که سینما را در خلاقیت و تناسبش با سیمای جهانی سینمای مستند روز جهان می‌خواستند، نه چون نواله ناگزیری در امرار معاش».

امامی ادامه داد: «افق دید این سینماگران وسعت بیشتری داشت و چنین شد که سینمایی را پایه‌گذاری کردند که با استانداردهای جهانی هماهنگی و همخوانی داشت. در این میان نقش سترگ ابراهیم‌گلستان در این پایه‌گذاری بنیان‌های سینمای مستند هم بسیار مطرح است که به قول خودش «دیده بستن بر آن دور است از مروت آدمی» (فرازی از گفتار فیلم «خانه سیاه است» (۱۳۴۱) که به قلم و با صدای ابراهیم گلستان به فیلم راه یافته است)».

کارگردان «چشم، هزار چشمه» طیاب را فردی چندوجهی خواند و افزود: «منوچهر طیاب با وجود آن‌که در خارج از ایران ابتدا معماری خواند و پس از آن به تحصیل سینما روی آورد، ولی از معماری به سینما ورود نکرد و در حقیقت سینماگری بود که معماری هم خوانده بود. طیاب قبل از این‌که برای تحصیل از ایران خارج شود عاشق و شیفته سینما بود. در کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» که به شرح فعالیت‌هایش در طول این سال‌ها پرداخته‌ام هم آمده است که می‌گوید داشتم دیپلم می‌گرفتم و مثلا دبیر شیمی در حال درس دادن و نوشتن فرمول‌های شیمی بر تخته سیاه بود و من ته کلاس مشغول ترجمه مقاله‌ای از آیزنشتاین بودم تا همان روز یا روز بعد برای نشر به مجله ستاره سینما بدهم. طیاب با چنین زمینه است که برای تحصیل سینما به خارج می‌رود، ولی ضوابط روز اداره گذرنامه که تنها داشتن پذیرش در رشته‌های پزشکی و مهندسی را  شرط صدور گذرنامه دانسته و تحصیل هنر و سینما را نوعی لهو و لعب و اتلاف وقت و ارز تلقی می‌کرد او را و دیگر متقاضیانی چون زنده یاد خسرو سینایی و کامران شیردل را ناگزیر از انتخاب رشته تحصیلی معماری و ارائه پذیرش از دانشگاهی معتبر در رشته‌های مهندسی و پزشکی را شرط صدور گذرنامه می‌دانست».

وقتی تولید این فیلم‌ها {پروژه‌های ایران‌شناسی}بدعت می‌شود که طیاب یک بار دیگر نواندیشی کرده و در چهار مجلد حاصل دیده‌ها و پژوهش‌هایش را با خاطراتی از روند مستندسازی این فیلم‌ها به هم می‌آمیزد و این پیام را به ما مستندسازان نسل پس از خود می‌دهد که به فکر ادبیات مستند هم می‌بایست بود

همایون امامی توضیح داد: «معماری تلاقی هنر و علم است و در آن جنبه‌های خلاقانه هنری هم وجود دارد. چنین می‌شود که طیاب در اولین فرصت پس از معماری، تحصیل در رشته کارگردانی سینما و تلویزیون و طراحی صحنه را پی می‌گیرد. ولی دانش معماری را هم هم‌چنان‌پس ذهن نگاه می‌دارد تا سال‌ها بعد با ارجاع به آن مستندهایی هم‌چون «مسجد جامع اصفهان»، «معماری اسلامی ایران: دورهٔ ایلخانی» و… را بسازد. اما نقطه نگاه طیاب متمرکز بر معماری نیست و متمرکز بر زیبایی‌شناسی هنری است. تنها کسی که از میان جمع فیلم‌سازان هم‎دوره او معماری را ادامه داد طیاب بود و اولین فیلم‌های معماری سینمای مستند ایران را هم همو ساخت که هم‎چنان معتبر هستند و در ترم‌های دانشگاهی مورد استفاده قرار ‌می‌گیرند. طیاب معماری را موسیقی منجمد می‌دانست و ساخته‌های او با گرایشات معماری ارزش آکادمیک و هنری بالایی دارند و این از شناخت بالای او از این دو حوزه حکایت دارد. پس از طیاب است که مثلا مرحوم حمید سهیلی سراغ معماری ایرانی می‌رود و متمرکز می‌شود بر معماری».

او ادامه داد: «امروزه رایج است که وقتی کسی از بینمان می‌رود و از این جهان فانی رخت بر می‌بندد از او قهرمان می‌سازیم. اما صادقانه بگویم صحبت‌های من درباره طیاب از شناخت آثار و اثرهای او برمی‌آید. طیاب شدیدا ایران را دوست داشت و به همین علت چنین عنوانی را برای کتاب ایشان انتخاب کردم را «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم». صرفا به این خاطر که کلیدی به دست خواننده کتاب بدهم تا بداند کتابی که در دست دارد راجع به فردی است که عاشق ایران زمین است. طیاب بارها به من می‌گفت آرزو دارم از تمام جذابیت‌های فرهنگی و بوم‌شناختی کشورم فیلم بسازم. تلاش زیادی هم کرد و البته در بخشی از این آرزو به علت‌های مختلف ناکام ماند. او در سنینی که دیگر میان‌سالی خود را پشت‌سر گذاشته بود به این فکر افتاد که پروژه‌های ایران‌شناسی خود را به چهار منطقه تقسیم کند و راجع به هر کدام فیلمی بسازد. پس ایران را در چهار بخش مستند می‌کند. کویرهای ایران، تمدن حاشیه‌های البرز و زاگرس و دریای پارس، که در چهار فیلم با عنوان‌هایی چون «همراه باد»، «در دل تنهایی کویر»، «زاگرس: گاهواره تمدنی کهن»، «البرز: زادگاه تمدنی به قدمت تاریخ» و «دریای پارس» پی گرفته می‌شوند. اما این بدعت نیست وقتی تولید این فیلم‌ها بدعت می‌شود که طیاب یک بار دیگر نواندیشی کرده و در چهار مجلد حاصل دیده‌ها و پژوهش‌هایش را با خاطراتی از روند مستندسازی این فیلم‌ها به هم می‌آمیزد و این پیام را به ما مستندسازان نسل پس از خود می‌دهد که به فکر ادبیات مستند هم می‌بایست بود».

کارگردان «حکایت همچونان باقیست» بیان کرد: «یکی از خصائص مهم فیلم‌های ساخته شده طیاب ارزش فرهنگی آن‌ها است. در این فیلم‌ها اگر مثلا درباره کویر یا البرز صحبت می‌شود، در عین حالی که جنبه‌های اطلاعاتی و مشخصات آن‌ها به بیننده منتقل می‌شود، البرز و کویر را در بافت فرهنگی آن هم مشاهده می‌کنیم. آن چنان که در فیلم‌های انسان‌شناختی مطرح می‌شود».

امامی افزود: «نکته دیگر درباره آثار طیاب تنوع موضوعی آن در فیلم‌های ساخته شده‌شان است و هم‌چنین عرصه‌های مختلف هنر از جمله نقاشی، مستند پرتره، معماری و فیلم های بوم شناختی و … را در کارهایشان مشاهده می‌کنیم. از دیگر نکات قابل توجه شخصیتی طیاب می‌توان به نگاه انسانی او به سوژه‌ها و انسان‌هایی اشاره کرد که مقابل دوربین او قرار گرفته‌اند. آنه بیش از آنکه یوژه‌ای برای فیلم های طیاب باشند انسانند؛هموطنند و طیاب خود را در بازنمایی صادقانه موقعیت زندگی نامساعد آنان مسئول می داند. برخی از پروژه‌های طیاب به دلیل بهبود بخشیدن به شرایط مردمان آن ناحیه، مدت‌ها به تعویق می‌افتاد. تعریف می‌کرد که برای ساخت «دریای فارس» اولیه با گروه تولید به جنوب می رود. آنجا متوجه شود مردم آب آشامیدنی مناسبی ندارند و از آبی کاملا آلوده و غیر مشروب استفاده می کنند. کمی از شرایط دشوار زندگی مردمان آنجا و آب آشامیدنی‌شان فیلم گرفته و با رها کردن فیلم‌برداری به تهران باز می‌گردد. یک سره می‌رود پیش وزیر فرهنگ‌وهنر آن زمان و می‌گوید مادامی که وضع این‌ها به این شکل باشد نمی‌توانم فیلمم را بسازم و همین حساسیت باعث کمک‌هایی هم می‌شود تا آب آشامیدنی سالمی برای آن‌ها فراهم شود».

نویسنده کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» بیان کرد: «طیاب با وجود کهولت سن، انسان بسیار پرکار و خستگی‌ناپذیری بود. هر بار که به ایران می‌آمد به کویر می‌رفت و مدام عکاسی می‌کرد و خودش همیشه می‌گفت من مصداق حرف دکتر آلفونس گابریل هستم. آنجا که می‌گوید: ««کویر کسی را که یک‌بار اسیر افسونش شده باشد دیگر هرگز رها نخواهد کرد.» من هم افسون‌شده کویر و ایران هستم».

طیاب متاسفانه امروز دیگر در بین ما نیست. ما به فاصله چند روز دو انسان و فیلم‌ساز برجسته و بزرگ خود، خسرو سینایی و منوچهر طیاب را از دست دادیم. شرایط فرهنگی ما به گونه‌ای است که سال‌ها باید بگذرد تا طیاب‌ها و سینایی‌های دیگری با این درجه از عشق به فرهنگ و سینمای زادبوم‌شان زاده شوند

این مستندساز ادامه داد: «طیاب با سوژه‌هایش زندگی می‌کرد و راجع به تمام سوژه‎هایش به معنای واقعی کلمه تحقیق و پژوهش می‌کرد. درست است که طی نزدیک پنجاه‌ و اندی سال نزدیک ۱۰۰ اثر مستند ساخته اما باید گفت که او در شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرسایی به کار خود مشغول بود. درست است که برخی نهادها تهیه‎کنندگی برخی فیلم‌های او را برعهده داشتند اما واقعیت این است که تا این نهادها بیایند و به تعهدات قراردادی خود عمل کنند، ایشان زجرش را کشیده بود و مجبور بود بار مالی آن را خود به دوش بکشد تا تولید فیلم با وقفه مواجه نشود. تصور کنید که به کویر می‌رفت و در گرمای بالای ۵۰ درجه سانتی‌گراد فیلمی می‌ساخت و آن فیلم در لابراتوار تلویزیون به خاطر بی‌دقتی مسئول لابراتوار آسیب می‌دید و او مجبور می‌شد دوباره در آن گرمای طاقت‌فرسا فیلم‎برداری را تکرار کند».

نویسنده «پیشگامان مستند ایران» اضافه کرد: «مردن حق است و هیچکس جاودانه نیست مگر در افسانه‌ها و اسطوره‌ها، اما یک نکته مهم این است که چه کسی می‌میرد! نبود برخی همانند منوچهر طیاب‌ها و سینایی‌ها، خسران بزرگی برای فرهنگ و هنر سرزمین ما ایران است ایرانی که او آنقدر عاشقانه دوستش داشت. اگر کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» را بخوانید متوجه می‌شوید طیاب با وجود آنکه در خارج از ایران می‌توانست با بهترین شرایط فیلم بسازد، اما رنج زیستن در ایران را تحمل می‌کرد و با وجود تمام کارشکنی‌ها و قدرناشناسی‌ها در زادبومش به کار خود ادامه می‌داد».

کارگردان «گلدونه، مش‌رحیم، صغرا و دیگران» در انتها گفت: «طیاب متاسفانه امروز دیگر در بین ما نیست. ما به فاصله چند روز دو انسان و فیلم‌ساز برجسته و بزرگ خود، خسرو سینایی و منوچهر طیاب را از دست دادیم. شرایط فرهنگی ما به گونه‌ای است که سال‌ها باید بگذرد تا طیاب‌ها و سینایی‌های دیگری با این درجه از عشق به فرهنگ و سینمای زادبوم‌شان زاده شوند. هر وقفه‌ای که در مسیر مستندسازی بر آنان تحمیل شد رنجی و فرسایشی بود برای آن‌ها و خسرانی بود برای مجموعه هنر و فرهنگ این دیار. پرسشی که مطرح است این است که از بین مدیران ما چه کسی پاسخگوی این خسران فرهنگی است؟».