هنروتجربه: رضا صائمی منتقد سینما در شماره شهریورماه ماهنامه ۲۴ یادداشتی بر مستند «جایی برای فرشته‌ها نیست» نوشته است که می‌خوانید.

«اگرچه مستند قبلی سام کلانتری «مانکن‌های قلعه حسن خان» و مستند «جایی برای فرشته‌ها نیست» از حیث سوژه وگونه، متفاوت است اما هردو از یک پارادایم و نگرش واحدی در روایت بهره می برند و آن تاکید بر «داستان سرنوشت» است. بر همین مبنا «جایی برای فرشته‌ها نیست» فارغ از موضوع و فضای ورزشی آن که در مواجهه اول، ذهنیت یک مستند ورزشی را شکل می‌دهد، بیشتر یک مستند اجتماعی است که در بستر یک موقعیت ورزشی بازنمایی و صورت بندی شده است.

فیلم در پس به تصویر کشیدن تیم ملی اسکیت‌هاکی بانوان ایران در مسابقات آسیایی و فراز و فرودهای ‌آن‌ها به چالش‌های اجتماعی زنان در جامعه ایرانی ‌می‌پردازد و نگرشی آسیب‌شناسانه دارد. در واقع مستند برشی از مشکلات زنان جامعه به ویژه درکنش‌گری‌های اجتماعی ‌آن‌هاست. انتخاب تیم ورزشی بانوان این امکان را به مستندساز داده تا زنان و دخترانی که در نهایت به عنوان تماشاگر رشته‌های ورزشی بودند اینک در مقام بازیکن در کانون این میدان قرار بگیرند تا این بار پرداختن به مشکلات ‌آن‌ها نه در مقام تماشاگری و منفعلانه که درخاستگاه کنش‌گر و بازیگرانه صورت‌بندی شود. پرداختی که طرح مساله و حل مساله را به شکل توامان در موقعیتی یگانه پی می‌گیرد. هم تصویری از انفعال زنانه در پس جبری اجتماعی را به تصویر می‌کشد و هم مقاومت و ایستادگی برای حضور کنش‌گرانه و موثر برای نبرد با  تبعیض جنسیتی را برجسته می‌کند. چند زن از بین اعضای تیم انتخاب می‌شوند تا مستندساز با پرداختن به شخصیت فردی ‌آن‌ها به تحلیل و روایت خود از هویت اجتماعی و ورزشی ‌آن‌ها دست بزند. در واقع ما با یک روایت موازی همراه هستیم. از یک سو روایت انفرادی که به ویژه با حضور روان‌شناس تیم بستری فراهم می‌کند تا به دنیای درونی، ترس‌ها و نگرانی‌ها و امیدها و رویاهای شخصی ‌آن‌ها وارد شده و کلوزآپی از فردیت ‌آن‌ها ترسیم شود و ازسوی دیگر در لانگ‌شات با موقعیت اجتماعی ‌آن‌ها به عنوان عضو تیم ملی بانوان اسکیت‌هاکی که چالش‌های بیرونی وحرفه ای ‌آن‌ها را بازنمایی ‌می‌کند. کلانتری تلاش کرده با حرکت موازی بین ساحت فردی و اجتماعی شخصیت‌های قصه‌اش، نوعی تصویر و روایت بینامتنی از سوژه ارائه دهد. گرچه این فضای دوگانه، یکدستی ریتم و ضرب آهنگ آن را کم کرده و یک دوقطبی ایجاد ‌می‌کند.

در نیمه اول فیلم، بیشتر با تک تک این زنان و دختران مواجه هستیم که موقعیت شخصی و دنیای درونی ‌آن‌ها درگفت‌وگو با روان‌شناس و مربی تیم یا اعضای خانواده‌شان به تصویر کشیده می‌شود و ریتم کندی دارد و نزدیک به ۴۵ دقیقه از زمان مستند را به خود اختصاص ‌می‌دهد و در نیمه دوم فیلم به وضعیت ‌آن‌ها در مسابقه و میدان بازی ‌می‌پردازد که با هیجان و التهاب همراه است و ریتم تندتری پیدا ‌می‌کند. بخشی از این التهاب و هیجانی که به ویژه در یک سوم پایانی مستند شاهد هستیم، حاصل همان تعلیق‌های است که در نیمه اول و ازطریق واکاوی روان‌شناختی شخصیت‌ها شکل گرفته است. ضمن این‌که در این مستند با دو نوع تعلیق مواجه ‌می‌شویم. یکی تعلیق بیرونی و هیجانی که از نگرانی درباره برد و باخت و رخدادهایی که دردرون بازی اتفاق ‌می‌افتد ناشی ‌می‌شود و تجربه‌ای مثل تماشای زنده یک مسابقه ورزشی را فراهم ‌می‌کند و دیگری تعلیق درونی که از طریق آشنایی مخاطب با چند عضو تیم و ترس و امیدهایشان در نیمه ابتدایی فیلم حاصل شده و امکان همذات پنداری و همراهی بیشتر تماشاگر با ‌آن‌ها را تقویت ‌می‌کند. در واقع مستندساز قلاب حسی و عاطفی مخاطب را در نسبت با سوژه از طریق آشنایی ‌آن‌ها با فردیت شخصیت‌های قصه ایجاد ‌می‌کند تا ‌آن‌ها را در تجربه فراز و نشیب اعضای تیم شریک و سهیم کند. گرچه این رویکرد از منظر برخی از منتقدان ومستندسازان، ضعف آن محسوب ‌می‌شود. به این معنا که عناصر و مولفه‌های ملودرام به عنوان ژانری در سینمای داستانی در سینمای مستند مورد استفاده قرار گرفته و بهره‌گیری از احساسات مخاطب در تبین سوژه با ذات مستند منافات دارد. یا مثلا با نوعی ساختار و موقعیت داستانی در مستند مواجه هستیم که مناسب یک اثر مستند نیست. همین نقد را برخی از منتقدان و مستندسازان به مستند «در جستجوی فریده» هم داشتند و سویه‌های پررنگ داستانی یا ملودرام بودن آن را نقطه ضعف آن ‌می‌دانستند نه نقطه قوتش. مساله اما این است که گاه با یک سوژه واقعی مواجه هستیم که ذاتا ماهیت دراماتیک دارد وداستانی بودن یا ملودراماتیک بودنش نه درساختار روایت که درذات خود موقعیت است. به این معنا که وقتی با موقعیتی واقعی و رئالیستی در مستند مواجه هستیم که آن موقعیت ماهیتی دراماتیک دارد بازنمایی آن در یک اثر مستند به معنای عدول از نگاه حقیقت گرایانه یا بهره گیری ازعناصرتجاری وجذاب سینمای داستانی در سینمای مستند نیست. این خود واقعیت است که ماهیت دراماتیک دارد نه روایت آن. اگرچه در «جایی برای فرشته‌ها نیست» مستندساز آگاهانه تلاش ‌می‌کند تا رگه‌های ملودرام واقعیت را با شیوه روایت و تکنیک‌های بصری پررنگ‌تر کند و با توجه به زنانه بودن قصه، مخاطب را بیشتر با ‌آن‌ها همراه کند. با این حال مراقب است تا اندازه نگه دارد و در دام سانتی‌مانتالیسم نیفتد.

به عبارتی دیگر در این مستند با یک اثر دو لایه مواجه هستیم که اتفاقا لایه بیرونی آن که بازنمایی یک تیم ورزشی زنانه و ویژگی آن است چندان دغدغه مستندساز نیست که لایه درونی مستند و کالبدشکافی اعضای تیم. او در پی این نگرش روانکاوی-جامعه‌شناختی تلاش ‌می‌کند از مشکلات زنان و دختران ایران در عرصه‌های خانوادگی و اجتماعی پرده برداری کند. خوشبختانه این رمزگشایی جنسیتی به روایتی ضد مرد بدل نمی‌شود. در کنار این زنان و دختران، شاهد حضور مردانی هستیم که دغدغه‌شان موفقیت ‌آن‌ها در مسابقات است و هرکس با توجه به خاستگاه حرفه‌ای و نسبتی که با این زنان دارد تلاش ‌می‌کند به موفقیت این تیم کم کند. از کاوه صدقی سرمربی و سرپرست تیم گرفته تا روان‌شناس تیم، پدر یکی از دختران و همسران برخی از ‌آن‌ها و آهنگسازی که برای روحیه بخشی به تیم همکاری ‌می‌کند. هر کدام سعی ‌می‌کنند به طریقی به ‌آن‌ها روحیه ببخشند و اعتماد به نفس ‌آن‌ها را بالا ببرند و کمک کنند تا ترس و لرزش‌هایش کم شود.در صحنه‌ای از فیلم پیش ازشروع مسابقه شاهد ارسال پیام‌های صوتی و تصویری از خانواده‌های این بچه‌ها هستیم که تلاش ‌می‌کنند روحیه‌سازی کرده و به همسر، دختر یا خواهر خود امید ببخشند و قوت قلب بدهند. از این حیث سام کلانتری با توجه به جنسیتی بودن سوژه مستندش نه در دام شعارهای فمنیستی ‌می‌افتد و نه به روایتی ضد مرد تن ‌می‌دهد بلکه رویکرد انتقادی خود را فراتر از نگاه جنسیتی به ساختار اجتماعی و فرهنگی و مدیریتی متوجه ‌می‌کند که منجر به شکل‌گیری ناعدالتی جنسیتی در جامعه شده است. در واقع با مردانی مواجه ‌می‌شویم که نه تنها مانع و بازدارنده نیستند که نقش حمایت‌گرانه دارند. حتی تصویری که از زنانگی در مستند ارائه یا روی آن تاکید ‌می‌شود سویه ساختارشکنانه دارد. سرپرست مرد تیم از ‌آن‌ها ‌می‌خواهد که روحیه تهاجمی ‌و جنگجویانه داشته باشند و این جمله که اینجا جای فرشته‌ها نیست که عنوان مستند هم از آن گرفته شده. در واقع با نوعی نقد درون متنی نسبت به سوژه هم مواجه هستیم. به این معنا که اگرچه مستند اثری زنانه است و در دفاع از حق و حقوق ‌آن‌ها ساخته شده اما این صیانت را از طریق بازنگری و بازسازی در تعریف و تصویر کلیشه‌ای و سنتی از زن پی ‌می‌گیرد. حتی مارینا مربی زن خارجی تیم هم ‌می‌گوید در درون زمین سفت و سخت‌تر باشید، ایرانی‌ها کمی‌ مهربانند و این مشکل ایجاد ‌می‌کند. در واقع مستندساز بدون ارجاع به هیچ‌گونه گفتمان ضد زن و ضد مرد، تلاش ‌می‌کند به نقد مفهو‌می‌ و فرهنگی زنانگی دست بزند. نقدی که روایت‌گر این سخن مشهور سیمون دوبوار است که «زن، زن به دنیا نمی‌آید،زن ‌می‌شود» و «جایی برای فرشته‌ها نیست» ‌می‌خواهد به نقد وضعیت موجود زن شدن دست بزند تا وضعیت مطلوب زن شدن را ترسیم و تبیین کند.

«جایی برای فرشته‌ها نیست» مستندی است که رخدادهایش در فرایند تولید شکل گرفته و  ساخته ‌می‌شود و قرار نیست به واقعیتی از پیش رخ داده بپردازد. همین ویژگی، زنده بودن اثر را بیشتر ‌می‌کند و در نهایت با توجه به موفقیت تیم اسکیت‌هاکی در مسابقات آسیایی و قهرمانی‌اش به روایت پیروزی بدل ‌می‌شود. همین پیروزی در نهایت مستند رابه اثری امید بخش و امیددهنده بدل ‌می‌کند که درپایان حال مخاطب را خوب کرده و خاصیت و کارکرد انگیزشی پیدا ‌می‌کند. مستندی که مثل مستند «از صفر تا سکو» روایت‌گر نبردی زنانه ‌می‌شود که محصول خودباوری و اعتماد به نفس و برساختن هویتی است که زنانگی را بیرون ازکلیشه‌های مرسوم ومرعوب کننده تعریف کرده‌اند.