هنروتجربه:در ماهنامه سینمایی فیلم در مورد مستند «خط باریک قرمز» به کارگردانی فرزاد خوشدست یاددداشتی به قلم محسن خادمی منتشر شده‌ که متن کامل آن در زیر می‌آید.

«خط باریک قرمز یکی از نمونه های سایکودرام در سینمای مستند ایران است. هرچند در این سال‌ها نمایش‌های مستندی مثل «شلتر» (امین میری) با نمایش مستندواری از روزمرگی­‌های یک گرم­خانه، به موضوع زنان بی­‌خانمان پرداخته، اما پرداختن به وضعیت نوجوانان بزه کار کانون اصلاح و تربیت با نگاه روان ­تحلیلی و تلاش برای تاثیر بر ذهنیت آن­‌ها با بهره جستن از جنبه‌­های دراماتیک و تجربه‌­گرایانه اجرای نمایش، در حوزه سینمای مستند تجربه تازه‌­ای است. زمانی این رویکرد فیلم اهمیت بیش­تری پیدا می­‌کند که بدانیم روش­‌هایی چون نمایش­ درمانی در سنین پایین‌­تر نتایج روشن‌­تری به بار می‌­آورد و می­‌توان آن را به عنوان یک برخورد تربیتیِ فرهنگی برای اصلاح رفتار و نگرش کودکان و نوجوانان آسیب دیده، به صورت عمومی‌­تری به کار گرفت. در واقع کارگردان اصلاح نگاه تربیتی مسئولین را در کنار اصلاح نگرش بچه­‌هایی که تحت این درام­‌درمانی هستند، بخشی از رسالت مستند خود می­‌داند.

فیلم از ابتدا شیوه روایتش را برپایه هفت مرحله­‌ای که گروه تئاتر تا آماده شدن برای اجرای نمایش در جشنواره بین‌­المللی تئاتر فجر طی می­‌کنند، بنا نهاده. هفت مرحله‌­ای که برای گروه تئاتر چون یک مسیر معنوی جلوه می‌­کند و از آشنایی با بچه‌­های گروه تئاتر تا نمایش رستگاری­شان (اجرای نمایش) را در برمی‌­گیرد. مسیر نمایش آماده شدن گروه برای اجرا، از شناختِ تعدادی از بچه­‌های کانون و بازشناسی جرائم‌­شان آغاز می‌­شود. در ادامه از بین آن­‌ها بازیگران نمایش انتخاب می‌­شوند و هر چه جلوتر می‌­رویم با زوایای دیگری از شرایط زندگی این نوجوانان آشنا می‌­شویم. دوربین به شخصیت­‌ها نزدیک شده و با آن‌­ها خلوت می‌­کند و یا در جمع­‌شان حضور می­‌یابد تا از این طریق تماشاگر را در اتوپیای شخصی بچه­‌های گروه همراه سازد. چیزی که برای بچه‌­ها از ابتدا اهمیت دارد، خارج شدن از کانون در روز اجراست. گویی با همین هواخوری یک روزه می‌­خواهند برای چند ساعت هم که شده از گرفتاری‌‌های‌شان فرار کنند. اما تاثیر کارِ گروهی و تمرینِ تئاتر، رفته­‌رفته استحاله­‌ای در انگیزه‌­های­‌شان ایجاد کرده و نگاه‌شان را نسبت به اجرای نمایش جدی­‌تر می‌­کند. در نهایت با تحقق اجرایِ نمایش در جشنواره و رخ دادن اتفاقی که در ابتدا و حتی تا روز اجرا در نظر بچه­‌ها غیر ممکن جلوه می‌­کرد، آن­‌ها روی خوش زندگی را می‌­بینند و نگرش‌­شان نسبت به آینده و جهان پیرامون­‌شان متعادل­‌تر می‌­شود.

در این بین نقشِ مربی­‌ها به خصوص توماج دانش بهزادی که از ابتدا با آن­‌ها همراه است، درگذراندن مراحلِ یادگیری، مواجهه با خود، ممارست و مجادله، برای رسیدن به این تحول درونی بسیار پر رنگ است. چرا که آن­‌ها با جدیت و نگاه بدون تبعیضی که به موقعیت  دارند، ذهنیت بچه‌ها را تا رسیدن به تحول درونی­‌شان پرورش می‌­دهند. در میان مربیانِ دیگر نقش هنگامه قاضیانی ویژه­‌تر است. از آن حیث که او در تمرین­‌ها نقشِ مادر بچه­‌ها را بازی می‌­کند تا آن­‌ها به این واسط حرف دل­‌شان را به مادرشان بزنند. بخش تاثیر­گذارِ ماجرا آن­جاست که ضمن این­‌که اکثرشان از سست بودن پایه­‌های خانواده برای تربیت و نگهداری‌­شان گله دارند، اما در مواجهه با مادر، خودشان را مسبب اصلی موقعیت‌شان ‌می‌دانند. این­جاست که مسئولیت پذیری به عنوان یکی از نشانه‌های تحول در بچه‌ها دیده می‌­شود و عزم­‌شان را برای بازسازی موقعیت اجتماعی­‌شان نشان می­‌دهد. این تحولِ درونی زمانی نمود پر رنگ‌­تری می­‌یابد که در انتهای داستان متوجه می­‌شویم یکی از بچه‌­ها تصمیم داشته در روز اجرا فرار کند و با این­‌که موقعیت این کار برایش فراهم بوده، تصمیمش را تغییر داده و تا پایان اجرا در کنار گروه می‌­ماند. از طرفی در پایان با مرور سرنوشت بچه­‌ها پس از اجرا می‌­فهمیم تعدادی از آن­‌ها پس از آزادی به دنبال ایجاد شرایطی برای گذراندن دوره­‌های بازیگری هستند و این استمرار در میل به هدف، حاصل مراقبه‌­ای است که آن­‌ها در این نمایش­‌درمانی آموخته‌­اند.

نکته مثبتی که در بطن فیلم وجود دارد نگاه انسانی و بدون قضاوت کارگردان به موقعیت بچه­‌هاست. از منظرِ فیلم مشکل اصلی که به صورت سیستماتیک باعث رشد فزاینده تعداد بچه­‌های بزه­کار در جامعه می‌­شود، فقدانِ بستر مناسب آموزشی در خانواده و اجتماعی است که این نوجوانان در آن رشد کرده‌­اند. آن­‌ها امکانی برای آموختنِ شیوه برقرای روابط اجتماعی خصوصا با جنس مخالف نداشته‌­اند و همین مساله خود یکی از مهم‌­ترین خواستگاه‌­ها در رفتن به سمت بزهکاری و انجام اعمال خلاف بوده­ است. نقدی که می‌­توان به فیلم داشت، ساده انگاشتن فرازهای دراماتیکی است که برای بچه­‌ها رخ می­دهد. فرازهایی که می‌­شد با درنگ بیش­تر روی آن­‌ها هم ماهیت دراماتیک موقعیت‌­شان را به عنوان بخشِ اصلی درام بسط داد، و هم از کلی­‌گویی و شعارزدگی­‌هایی که می‌­تواند آفت چنین آثاری باشد دوری جست. گرچه در نهایت موقعیت فیلم به اندازه­‌ای جذاب هست که تماشاگر را تا پایان با خودش همراه کند و با مرکزیت قرار دادنِ اجرای نمایش در جشنواره، در مسیر اصلی‌­اش باقی می­‌ماند. در نهایت نمایش روی سن می‌­رود و با درخشش در سی و ششمین جشنواره جهانی تئاتر فجر توسط یکی از داوران اروپایی جشنواره به اجرا در شهرهای هامبورگ و هانوفر آلمان دعوت می­‌شود تا دستاورد فیلم کامل شود. گرچه خارج از فضای قصه، عوامل فیلم دستاورد دیگری هم داشتند که از حیث موقعیت دراماتیکش قابل تحسین است هم می‌­تواند ماجرای یک فیلم سینمایی یا مستندی دیگر باش. آزاد کردنِ میلاد، یکی از بچه­‌های گروه تئاتر که به اعدام محکوم شده بود و با پیگیری‌­های گروه سازنده فیلم خصوصا فرزاد خوشدست و پرداخت دیه به اولیای دم از زندان کانون اصلاح و تربیت آزاد شده است. دستاوردی انسانی که می‌­توان بابت آن به گروه سازنده فیلم دست مریزاد گفت».