هنروتجربه:عزیزالله حاجی‌مشهدی در یادداشتی تحت عنوان «تجربه‌گرایی و امید به سینمای آینده» در صفحه هنروادبیات روزنامه اعتماد (چهارشنبه ۱۹ مهرماه) به شکل‌ها و شیوه‌های بیانی تازه و قالب‌های نو پدید در سینما پرداخته است.

این منتقد در بخش پایانی این مطلب درباره سینماگران نوگرا اشاره دارد:«با نگاهی گذرا به کارنامه برخی از فیلم‌سازان جوان و نوآمدگانی که تنها در همین یک دهه اخیر (دهه ۹۰)، دست به تولید فیلم زده‌اند و حاصل تجربه‌اندوزی‌های خود را به تماشا گذاشته‌اند، می‌توان به سینمای آینده و سینمای فردا امیدوارتر شد و چشم به راه شکوفایی بیش از پیش آنان بود. پیش از برشمردنِ نام این فیلم‌سازان و فیلمی از آنها، بد نیست اشاره کنیم که برخی از فیلم‌سازان نام‌آشنای ما نیز، با نگاه تجربه‌گرایانه، دست به ساخت آثاری متفاوت – در مقایسه با سایر فیلم‌های خود- زده‌اند که در صف تجربه‌گرایان جای می‌گیرند. از میان آنها می‌توان به نام‌هایی چون: «محمدعلی سجادی» (تمرین برای اجرا)، «فرهاد مهرانفر» (خواب آب)، «پرویز کیمیاوی» (ایران، سرای من است)، «محسن عبدالوهاب» (طبرستانی‌ها)، «ابراهیم مختاری» (برگِ جان !)، «نیم‌رخ‌ها» (زنده‌یاد ایرج کریمی) و چند نمونه دیگر نیز اشاره کرد که با وجود تجربه‌های گذشته خود، دست به تولید کاری تازه با نگاهی نو و بیانی متفاوت زده‌اند و فارغ از سن و سال و آثاری که پیش از اینها تولید کرده‌اند، در جرگه فیلمسازان نواندیش و تجربه‌گرا جای گرفته‌اند».

حاجی‌مشهدی در انتهای این نوشته به چند فیلم شاخص تجربه‌گرا که با نگاهی تازه و با ساختار غیرکلیشه‌ای ساخته و پرداخته شده اشاره می‌کند که تعداد قابل توجهی از این آثار یا در هنروتجربه اکران شده‌اند یا در حال اکران هستند.نکات مطرح شده درباره تعدادی از این آثار را با هم مرور می‌کنیم:

«بدون  مرز» (امیرحسین عسکری)
فیلمی با ساختاری ساده که برای انتقال معنا و مفهومی سرشار از مهرورزی‌های انسانی – جدا از مرز‌بندی‌های معمول جغرافیایی، نژادی و سیاسی- می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد.

«پاپ» (احسان عبدی‌پور)
فیلم‌ساز آشکارا نشان می‌دهد که ضمن پایبندی به ساخت فیلمی داستان‌پرداز، می‌تواند فیلم چندبخشی (Episodic) با استفاده از فضای بومی و جغرافیای جنوب بسازد و حرفی مربوط به همه جای جهان را نیز مطرح کند.

«پسران سندباد» (رضا حایری)
یک«مستند چهره‌نگار» است درباره ماجراجویی و جست‌وجوی، (خانم ماریون کاپلانMarion Kaplan) عکاس مجله «نشنال جئوگرافیک» (National Geographic) درباره قدیمی‌ترین مسیر تجارت دریایی، در سفری پرشگفت از خلیج فارس به آفریقا!

«جنبل» (هادی کمالی مقدم و مینا بزرگمهر)
با تاکید بر جنبه‌های اسطوره‌یی و افسانه‌یی باورهایی که در گذر سده‌های بی‌شمار، با فرهنگ بومی و آداب و رسوم قومی مردمان بخشی از این آب و خاک، در جزیره رنگین و پرنقش و نگار «هرمز» در هم آمیخته است.

«چی‌چکا» (رها فریدی)
یک مستند مردم‌نگار که به دلیل موضوع محوری خود، فضایی موسیقایی دارد و به روایت گوشه‌هایی از زندگی پُرفراز و نشیب یک شاعر، نوازنده و خنیاگر بندرعباسی به نام ابراهیم منصفی پرداخته است.

«حوا، مریم، عایشه» (صحرا کریمی)
صحرا کریمی با سابقه بازیگری و ساخت چند فیلم کوتاه و بلند، به سراغ مضمونی رفته است که در جغرافیای افغانستان- فراتر از جامعه کابل نیز- قابل تعمیم است.

«خط باریک قرمز» (فرزاد خوشدست)
فیلمی مستند- داستانی که آشکارا نشان می‌دهد، با استفاده از زبان هنر و با بهره بردن از هنر نمایش به مدد نمایش درمانی (Psychodrama) می‌توان به درمان برخی ناهنجاری‌های رفتاری و بیماری‌های روانی پرداخت.

«خنده در تاریکی» (مژگان خالقی)
یکی از کارهای انگشت‌شماری است که با موضوع تاریخ تئاتر، بر سیر تحولات تاریخ تئاتر اصفهان تاکید دارد.

«در جست‌وجوی فریده» (آزاده موسوی، کوروش عطایی)
با دستمایه قرار دادن موضوع کودک رهاشده و تلاش برای بازشناسی هویت فردی در بزرگسالی، در مقایسه با دیگر نمونه‌های مستند یا مستند داستانی، کاری گرم و گیرا پدید آمده است.

«درخت زندگی» (هومن بابانوروزی)
اثری تجربه‌گراست که نگاهی متفاوت به عباس کیارستمی به عنوان فیلم‌ساز، عکاس، نقاش، شاعر و… با چهره‌یی چند وجهی دارد.

«دژاوو» (رایا نصیری)
با استفاده از انگاره‌های آشنای داستان‌پردازی، به گونه‌یی عمل می‌شودکه مرز میان واقعیت‌های بیرونی و تصورات و پندارهای ذهنی شخصیت‌ها چندان روشن نشان داده نمی‌شود.

«راز ماندگاری» (خشایار محمودآبادی)
در این فیلم مستند تلاش می‌شود تا ویژگی‌های زیبایی‌شناختی برخی آثار تاریخی شاخص اصفهان که بسیاری از نمادهای دیداری و چشم‌نواز سازه‌های ایرانی و اسلامی در آنها جلوه‌هایی آشکار دارند، به تصویر کشیده شود.

«رزم‌آرا، یک دوسیه مسکوت »(احسان عمادی)
فیلمی است که در آن از طریق پرداختن به چهره‌نگاری یک شخصیت سیاسی- نظامی از میان رجال سیاسی تاریخ معاصر ایران، جلوه‌هایی از یک مقطع تاریخی پرتنش از تاریخ معاصر و اوضاع اجتماعی ایران نمایش گذاشته می‌شود.

«زمناکو»(مهدی قربان‌پور)
مستندی با محوریت موضوع بازیابی هویت از دست‌رفته یک کودک «کُرد» که در جریان بمباران شیمیایی حلبچه نا پدید می‌شود و بیست و اندی سال بعد، به آغوش خانواده‌یی بازمی‌گردد که تنها یک مادر رنجدیده و داغدار از جمع پرشمار آن باقی مانده است!

«سفر سهراب» (امید عبداللهی)
یک مستند «چهره‌نگار» خوش‌ساخت است که با نگاهی به دور از هرگونه جانبداری یا احساس‌گرایی مبالغه‌آمیز، از زوایای مختلف به زندگی، روحیات و کارنامه فیلمسازی «سهراب شهید ثالث» می‌پردازد.

«سورنجان» (محمدرضا رسولی)
فیلمی در رده درام‌های خانوادگی است با حضور چهار شخصیت اصلی (با محوریت یک زوج جوان) که به دلیل فضاسازی‌های خاص آن، یک فیلم تجربی خوش ساخت به شمار می‌آید.

«سینما نیمکت »(محمد رحمانیان)
یک فیلم ساده کلاسیک است که در قالب درامی جذاب، ضمن اشاره به برخی از مهم‌ترین نمایش‌ها و فیلم‌های تاریخ سینمای جهان، با بهره‌گیری از بازی‌های سنگین و نفسگیر دو بازیگر اصلی فیلم (علی عمرانی و مهتاب نصیرپور) کاری متفاوت ارایه می‌دهد.

«شاعران زندگی» (شیرین برق‌نورد)
کار مستندی با تمرکز بر یک موضوع اجتماعی و با تاکید بر نقشمندی و اثرگذاری «زن» در فضای کار و زندگی و تلاش برای بازیابی هویت از دست رفته زنان که می‌توانند در کنار مردان، در عرصه «تولید» و «نوآوری» به عنوان نیرویی فعال، حضوری معنا‌دار داشته باشند.

«فرخی یزدی» (هومن ظریف)
ساخته شدن فیلم مستند «فرخی یزدی» را به همت مستند‌سازی که پیش از اینها «مستندهای چهره‌نگاری چون: «مرز پر گهر» و «یمینی شریف، نغمه‌سرای کودکان» را ساخته است، می‌توان بسیار امید بخش دانست.

«قهرمان ِآخر »(ساخته جواد طوسی)
کارگردان، با پرهیز آگاهانه از این روش معمولی و کلیشه‌شده که چندین چهره درباره یک شخصیت نام‌آشنا حرف بزنند، فاصله می‌گیرد و تنها با استفا‌ده محدود از دو چهره، یعنی خود مستندساز (جواد طوسی) و فیلمسازی که موضوع فیلم مستند اوست (مسعود کیمیایی) این فیلم را پیش می‌برد.

«کوپال» (کاظم ملایی)
فیلم‌ساز کوشیده است تا در قالب یک درام پرکشش؛ با وجود محدویت مکان رخداد فیلم؛ با قرار دادن شخصیت اصلی فیلم در بحران جدی دست و پا زدن میان مرگ و زندگی؛ او را به تلاش و تقلا برای باقی ماندن وادار سازد.

«گزارش فرار یوسفی» (حسین توقیری)
پرداختن به ابهام و ناروشنی هویت جوانان امروز جامعه ما دغدغه اصلی فیلمساز بوده است – فیلم با وجود داستانی بودن، در سیمای ظاهری خود بسیاری از نشانه‌های آشکار یک فیلم «مستند اجتماعی» را در خود جمع کرده است تا بتواند در نهایت به کاری باورپذیر بدل شود.

«مانکن‌های قلعه حسن خان» (سام کلانتری)
گاه با نگاه کردن به دست ساخته‌های بشری، به گونه‌یی که در وجود موجوداتی بی‌جان، شباهت‌های انسانی را به ذهن ما متبادر سازد، به سادگی می‌توان جذابیت‌ها و گیرایی‌های خاصی را پیدا کرد! در این فیلم کوشش می‌شود تا با قیاسی غیرمستقیم وگاه حاشیه‌یی و به زبان کنایه، به شباهت‌های زندگی آدم‌ها با سرنوشت این پیکره‌های بی‌جان اشاره شود!

«مردان ِ ارباب جمشید» (پگاه آهنگرانی و دُرنا مدنی)
این فیلم مستند، با محوریت هنروران و بازیگران نقش‌های فرعی در فیلم‌های سینمایی با نزدیک شدن به همین فضاها، آن هم از زاویه‌یی به نسبت تازه، با استفاده از برخی چهره‌های آشنا در میان هنروران و بازیگران نقش‌های فرعی، به خودی خود، به یک «مستند اجتماعی» واقع‌نما تبدیل شده است.

«موج نو» (احمد طالبی‌نژاد)
این فیلم، به لحاظ گونه‌شناسی در رده فیلم‌های مستند پژوهشی جای می‌گیرد که با داشتن ساختاری منسجم و جذابیت‌های بصری، می‌تواند افزون بر امتیازهای مربوط به خوش‌ساخت بودن یک کار مستند، در وجه استنادی نیز دارای اطلاعات ارزنده‌یی باشد.

«نمی‌خواهم زنده بمانم!» (علی یحیایی)
فیلمنامه‌نویس و کارگردان اثر، کوشیده است تا با نمایش روحیه انزواطلبانه آدمی که ناخواسته مرتکب قتل جوانی می‌شود، به یکی از زمینه اصلی خدشه‌دار شدن سلامت روانی افراد در جامعه و وپیامدهای ناشی از آن اشاره کند.

«ناپدید» (فرحناز شریفی)
یکی از اصلی‌ترین نشانه‌های متفاوت بودن یک فیلم مستند، در مقایسه با نمونه‌های مشابه آن، وجود بارقه‌هایی از خلاقیت و نو آوری‌های بدیع در کار است. چیزی که در فیلم مستندی مثل «ناپدید» به سادگی می‌توان از وجود نمود‌های چنین خلاقیتی پرده برداشت.

«همراه با باد» (مهدی شادی‌زاده)
این فیلم، یکی دیگر از مستندهایی است که مارا به دنیای عباس کیارستمی به ویژه با توانمندی‌های وی در شاخه‌های مختلف هنری از جمله: عکاسی، فیلمسازی، نقاشی، شعر، طراحی و اجرای اعلان‌های دیواری و عنوان‌بندی فیلم‌هایی چون: «قیصر»، «سربازهای جمعه»، «به همین سادگی» و ….، یا درودگری وساخت کارهای چوبی و… نزدیک کند.

«هندی و هرمز» (عباس امینی)
سازنده فیلم، در دومین اثر خود نیز آشکارا نشان می‌دهد که به فیلمسازی درباره جوانان، با تکیه بر جغرافیا و زیست بوم آنان علاقه فراوان دارد.

«یک کامیون غروب» (ابوالفضل صفاری)
کارگردان این تولید مشترک ایران وآلمان، در سومین کار خود کوشیده است تا هم در فرم و هم در محتوای اثر، دست به نوآوری بزند.

«یک قناری، یک کلاغ» (اصغر عبداللهی)
جانمایه داستان فیلم در حال و هوای روحی نویسندگانی چون: صادق هدایت و هوشنگ گلشیری و. … شکل می‌گیرد و لحن نمادین آن، حتی در انتخاب عنوان فیلم: «یک قناری، یک کلاغ» نیز آشکارا خود را به رخ ما می‌کشد.