هنروتجربه:بازگشت کوتاه، مجموعه شش فیلم کوتاه است که از مرداد ماه بر پرده سینماهای هنروتجربه رفته‌اند.رضا صائمی منتقد سینما در یادداشتی که در ماهنامه ۲۴ منتشر شده‌، نگاهی به شش فیلم کوتاه این مجموعه «عزیز» به کارگردانی سیدمهدی برزکی، «اکو» به کارگردانی مهین صدری، «گاو آمریکایی» به کارگردانی آسمان طوسی، «جونده» به کارگردانی نوید صولتی، «آسمان آبی، زمین پاک» به کارگردانی مهیار ماندگار و «هدیه» به کارگردانی سحر ستوده داشته است.

«جونده»
خوی حیوانی
«امشب تعداد شکارچیا رو بیشتر می‌کنن … حدسشون اینه که گُرازه … آخه من نمی‌فهمم تو دل تهرون گُراز چیکار می‌کنه!؟». این جمله را در خلاصه فیلم «جونده» آورده‌اند اما این فقط خلاصه فیلم نیست، هم بخشی از دیالوگ یکی از کاراکترهای قصه است و هم در پس آن می‌توان منظومه فکری کارگردان را ردیابی کرد که از گراز بودگی برای نقل و نقد خوی حیوانی در زیست –جهان انسان معاصر استفاده می‌کند. گرازی که در رمزگشایی پایانی یک انسان از آب درمی‌آید. با این حال قصه و شیوه روایت آن گنگ است و فهم غافلگیری پایانی و نسبت نمادینی که بین گراز و انسان برقرار می‌شود، چندان قابل فهم نیست. بیش از قصه و ساختار روایت، این فیلم‌برداری و قاب‌های آن در لوکیشن سخت و مبهم ایستگاه قطار است که لذت بصری تماشای فیلم را تضمین می‌کند. تصاویری که بیشتر در شب فیلم‌برداری شده و زمختی محیط را به خوبی از طریق اشیاء در محیط و بافت جغرافیایی لوکیشن صورت‌بندی می‌کند. فضایی شبیه به سینمای جنوب شهری خلق می‌شود که هژمونی آهن بر آدم را در یک محیط کارگری به خوبی بازنمایی می‌کند. با این حال این تصاویر که از حیث بصری واجد سویه‌های زیبایی شناختی است فاقد ظرفیت دراماتیک است و نسبت منطقی با فیلم‌نامه پیدا نمی‌کند. به عبارت دیگر تصاویر با درون مایه قصه مماس نیست. با این حال دوربین در «جونده» به مهم‌ترین عنصر فیلم بدل می‌شود و هویت می‌یابد. در واقع دوربین خودش به یک کاراکتر بدل شده که در نسبت با میزانسن صحنه و زاویه دیدی که برای مخاطب ایجاد می‌کند، انگار از منظر جونده به بیرون و محیط پیرامونی ناظر است. در واقع دوربین به کاراکتر جونده جان می‌بخشد و هویت‌مندش می‌کند. به این موارد البته باید بازی خوب بابک کریمی ‌را هم اضافه کرد. بازی کاملا درون‌گرا و کم حرف. بازی با نگاه و چشم‌هایی که احساسات مختلف شخصیت را می‌توان در شیوه نگاه او نشانه‌شناسی کرد. شخصیتی معصوم که ناگهان در غافلگیری پایانی فیلم تهاجمی ‌و درنده خوی می‌شود و تمام تصویر مخاطب از خود را عوض می‌کند.

«عزیز»
پنهان کاری و قضاوت
سید مهدی موسوی برزکی درفیلم کوتاه «عزیز» یک موقعیت پیچیده و دشوار اخلاقی را دستمایه روایت قصه خود قرار داده. مفهوم و موقعیتی آشنا در سینمای یک دهه اخیر که به ویژه تحت تاثیر سینمای فرهادی تلاش کرده تا قضاوت و داوری آدم‌ها را در بزنگاه‌های اخلاقی به تصویر بکشد. «عزیز» درباره پدری است که فوت کرده و حالا در مراسم چهلم او سر و کله زنی غریبه پیدا شده که مدعی شده حاج اکبر(پدر) به او یک گوسفند بدهکار است. فرزندان حاج اکبر به ویژه پسرش زیر بار این حرف و مدعا نمی‌رود و سعی می‌کند آن زن را پس زده و از خانه و خانواده‌اش براند. اما ادعاهای او مبنی بر این‌که پدرشان مالک زمینی بوده که آن‌ها خبر نداشتند و ترس از اینکه این زن، همسر صیغه‌ای پدرشان بوده باشد، موجب دلهره و تنش بین آن‌ها شده و آن‌ها را بین دو راهی مصلحت و اخلاق قرار می‌دهد. از یک سو آشکار شدن و فاش‌شدگی یک راز سر به مهر درباره پدرشان که منفعت مالی هم دارد و خود همین به محل اختلاف بین اعضای خانواده بدل می‌شود و از سوی دیگر حق و حقوق زن بیگانه که از یک سو می‌تواند مزاحم و رهزن منافع آن‌ها باشد و از سوی دیگر دردسری تازه که می‌تواند برای آبرو و اعتبار خانوادگی آن‌ها یک تهدید باشد. در این میان گویا برادر بزرگ‌تر از وجود یک زمین آگاه بوده و آن را از فرزندان دیگر پنهان می‌کرده. در نهایت آشکار شدن این راز به دعوا و اختلاف درون خانوادگی منجر شده که فیلم در همین نقطه به پایان می‌رسد. فیلم کوتاه« عزیز» به شدت از حیث فرم و محتوی به فیلم «ائو» اصغر یوسفی نژاد شباهت دارد اما غافلگیری پایانی آن را به شدت «ائو» نیست.آنچه فیلم را جذاب می‌کند کارگردانی و اجرای خوب آن است که هم در فضاسازی حسی و عاطفی درام و هم در هدایت بازیگران قابل ردبابی است. روایتی با لحن کاملا رئالیستی و بازی‌های خوب با کنش‌مندی‌های به اندازه که دچار سانتی مانتالیسم اخلاقی نمی‌شود و به شکل باورپذیری مخاطب را درگیر قصه خود می‌کند. قصه‌ای با تعلیق درونی و رمزگشایی بیرونی. با این‌که زبان شخصیت‌های قصه محلی و بومی‌است و فیلم را باید با زیر نویس دید اما دقیقا مثل فیلم «ائو» که همین ویژگی را داشت، قصه و شخصیت‌پردازی و روایت‌ها به قدری خوب صورت‌بندی شده که مخاطب را با خود همراه می‌کند. فضاسازی و بازنمایی مناسبات و روابط خانوادگی در این فیلم بی‌شباهت به فیلم کوتاه «از طرف آنها» سعید روستایی نیست. با تماشای فیلم «عزیز» به نظرم رسید امکانات و حمایت‌های لازم از موسوی برزکی صورت بگیرد می‌توانیم شاهد ظهور کارگردان با استعدادی در سینمای ایران و در عرصه فیلم بلند هم باشیم. چنان‌که اغلب فیلم‌سازان موفق جوان، استعدادهایشان از ساخت فیلم کوتاه شناخته و تثبیت شد.

«هدیه»
راز مگوی شادی
فیلم کوتاه «هدیه» نخستین تجربه کارگردانی سحر ستوده را می‌توان یک اثر تربیتی دانست. شادی دوست هدیه است و می‌داند که به شکل پنهانی با مردی که اختلاف سنی زیادی هم با او دارد، ارتباط عاطفی برقرار کرده و به مدرسه نیامده. در واقع او از مدرسه فرار کرده است اما مدیر مدرسه فکر می‌کند او ممکن است از سوی راننده سرویس مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفته و بلایی سرش آمده است. ستوده تلاش کرده تا در روایتی کوتاه هم چالش‌های عاطفی در دختران دبیرستانی را به تصویر بکشد وهم فقدان درک و زبان مشترک بین آن‌ها با معلم و مدیر و والدین خود را. در واقع «هدیه» روایتی است از یک شکاف نسلی که در تفاوت کنش‌مندی‌های اجتماعی آن‌ها خود را نشان می‌دهد. ضمن این‌که از سوی دیگر کنش حمایت‌گرانه این نسل از یکدیگر را نیز به تصویر می‌کشد. رازداری شادی و پنهان نگه داشتن سر و سر هدیه با مردی که عاشقش شده در واقع یک نوع حمایت همدلانه او با او وچه بسا دفاع از شیوه و سبک زیستن نسلی است که می‌خواهد استقلال شخصی و هویتی داشته باشد حتی اگر راهی که انتخاب می‌کند با مخاطرات و موانع بازدارنده مواجه شود. گویی خودویران‌گری آزادانه برای این نسل بر خودشکوفایی تحمیل‌گرانه تقدم دارد. با این حال فیلم اطلاعات دقیقی از وضعیت هدیه و دلایل انتخاب او نمی‌دهد. مخاطب در فیلم نه هدیه را می‌بیند و نه نسبت به موقعیت و وضعیت او در خانه و روابط خانوادگی اش اطلاعاتی دارد. جز در یک صحنه که شاهد درگیری پدر او با راننده سرویس هستیم که بیشتر بر اثر یک سوتفاهم ایجاد شده. فیلم کوتاه «هدیه» را می‌توان در ذیل سینمای نوجوان هم قرار داد با موضوعی که دغدغه و چالش نوجوانان در این سن و سال است. چقدر سینمای ما به این جنس از فیلم‌ها نیاز دارد. دوره نوجوانی به واسطه بحران و فراز و نشیب‌هایی که دارد از حیث روان‌شناختی یک وضعیت پیچیده و پر رمز و راز و در عین حال دراماتیک است که می‌تواند دستمایه ساخت فیلم‌های قابل تاملی بدل شود که هم قصه‌های خوبی دارد و هم می‌تواند به رمزگشایی از دوران نوجوانی و مسائل و مصائب آن کمک کند. قصه و موقعیتی مثل «هدیه» می‌تواند در یک فیلم بلند با پردازش بیشتری ساخته شود.

«آسمان آبی، زمین پاک»
یک فانتزی کوتاه
یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های کوتاه در مجموعه بازگشت کوتاه، «آسمان آبی، زمین پاک» است که با لحنی طنز و در فضا و موقعیتی فانتزی، قصه خود را روایت می‌کند. قصه درباره فردی به اسم مسعود است که دزدی می‌کند. فیلم با منولوگ او رو به دوربین آغاز می‌شود که می‌گوید: «من مسعودم. اینجا هم اتاق بازداشته. کارم دزدی‌یه، همیشه هم برای همین می‌گیرنم. ولی این بار یه اتهام دیگه بهم زدن» این بار او به جرم دیگری بازداشت شده: ترور! فیلم تلاش می‌کند در یک روایت کمیک و فانتزی، مساله عقده ادیپ را بازنمایی کند. در این بازنمایی بصری حتی از انیمیشن هم در برخی از صحنه‌ها استفاده می‌شود. آنچه بیش از هر مولفه و عنصر دیگری در این فیلم کوتاه برجسته می‌شود همان بازی فرمی ‌و تلاش کارگردان برای روایت فانتزی قصه خود است. قصه مردی که می‌گوید از بچگی به واسطه عقده ادیپ دست به دزدی زده و هر چه بزرگ‌تر شده، دزدی‌های او هم بزرگ‌تر شده است. او در بازداشت آخر خود متهم به یک عمل تروریستی شده اما از آن تبرئه می‌شود اما در تیتراژ پایانی نوشته می‌شود که بعد از مدتی پلیس که او را جدی نگرفته بود متوجه می‌شود که مسعود براستی با گروه‌های تروریستی در ارتباط بوده و اکنون تحت تعقیب است. البته نباید این قصه را جدی گرفت. خود فیلم هم با لحن روایت خود، قصه‌اش را به شوخی می‌گیرد تا بر شکل فرمی‌ و فانتزی اثر تاکید کند. به عبارت دیگر از حیث مضمونی می‌توان گفت فیلم خودش با مضمون خودش شوخی می‌کند و گویی کارگردان می‌خواهد فانتزی در فرم را به فانتزی در محتوی هم تعمیم دهد. مهیار ماندگار به گفته خودش هم بیش از هر چیز دغدغه فرم داشت و هدف از ساخت این فیلم هم تجربه همین فرم بوده. به گفته خودش تحت تاثیر وس اندرسون،گای ریچی و امیر کاستاریکا تاثیر زیادی روی کارش داشته به‌ویژه وس اندرسون که فیلم‌های او، تصویربرداری و شیوه روایی خاصی دارند. مهیار ماندگار در رشته تدوین تحصیل کرده که ردپای آن را می‌توان در این فیلم کوتاه هم شاهد بود. «آسمان آبی، زمین پاک» تجربه ای کوتاه از یک فانتزی بصری است.

«گاو آمریکایی»
روایتی از سینمای جنوب
«گاو آمریکایی» به کارگردانی آسمان طوسی را می‌توان یک فیلم کوتاه مردم‌شناختی در بازنمایی فرهنگ عامه در جنوب غربی ایران دانست. از این رو گرچه فیلم داستانی است اما سویه‌ها مستند آن برجسته می‌شود و البته می‌توان آن را ذیل سینمای کودک و نوجوان هم تعریف کرد. هم‌چنان که ارتباط بین «صاحب» پسر نوجوان و گاومیش بی‌شباهت بین مش حسن و گاوش در فیلم گاو نیست و حتی شاید ادای دین کارگردان به این فیلم باشد. در آنجا مرگ گاو و در اینجا بیماری او صاحبانش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. به ویژه اینکه صاحب تنها کسی است که در روستا صاحب یک گاو آمریکایی است و همین خاص بودن بر رابطه ویژه آن‌ها می‌افزاید. رابطه عاشقانه‌ای که فراتر از تملک شخصی یا ابزار معاش برای پسر بچه است و حتی روی شیر او هم تعصب خاصی دارد. اساسا ارتباط حسی و عاطفی بین انسان و حیوان، درونمایه اصلی این فیلم کوتاه را شکل می‌دهد. ارتباطی که البته بخشی از فرهنگ عامه مردم در منطقه را بازنمایی می‌کند. فرهنگ مردم اهواز و همه جنوبی‌هایی که رودخانه‌ای از شهرشان رد می‌شود و به قول کارگردان این تصویر که گاومیش‌ها از آب رد می‌شوند و یا در آن نشسته‌اند و بچه‌ها میان‌ آن‌ها بازی می‌کنند، آشنا هستند. فضا و موقعیتی که قاب‌های جذابی را برای فیلم‌ساز فراهم کرده تا زیبایی شناسی بصری فیلم خود را صورت‌بندی کند. این ویژگی‌های بصری در کنار نوع روایت، شخصیت پردازی و حتی لهجه و زبان عربی فیلم موجب شده تا «گاو آمریکایی» مصداق کاملایی از سینمای جنوب و مولفه‌های آن باشد. طوسی به خوبی توانسته بازیگر نوجوان و بومی‌نقش صاحب را در جهت بازنمایی و تعمیق نقش هدایت کند وتصویری شبیه به امیرو در سازدهنی امیر نادری را تداعی نماید. فیلم کوتاهی که ظرفیت بلند سینمای جنوب در پرداختن به قصه‌های بومی‌و البته انسانی را یادآوری می‌کند.

«اکو»
بن بست در خود
مهین صدری دردومین تجربه فیلم‌سازی خودبه سراغ قصه وموقعیتی زنانه-روان‌شناسانه می‌رود تا قصه زنی چهل و یک ساله را روایت کند که بعد از جدایی در حال تجربه و دست و پنچه نرم کردن با یک افسردگی شدید است. اما نبرد سهمگین او با رنج و ملال درونی‌اش راهی به رهایی نمی‌جوید و انگار زن (ترانه علیدوستی) را در مخمصه و مرداب خودش گرفتار کرده است. او هر چه تلاش می‌کند به دربسته می‌خورد و راه گریزی نمی‌یابد. گویی خود ملول و درونی‌اش در عرصه بیرونی زندگی‌اش تکثیر شده و هر زنی که می‌بیند چه زن همسایه، چه زن فروشنده در داروخانه تصویری از خودش است و البته شاید روایت فیلم‌ساز از جهان درونی زنان جامعه که همه به نوعی درگیر نبردی سهمگین با افسردگی و ملال خویشند. عنوان «اکو» برای فیلم هم شاید نمادی از این تکثر و تکثیر رنج زنانه و زن بودن در جامعه. «اکو» فیلم کم دیالوگی است و تلاش می‌کند تا از طریق تصویر کردن و بازنمایی موقعیت نمایشی زن فیلم، جهان پر رنج او را روایت کند. ضمن این‌که فیلم در سویه رئالیستی خود و فارغ از جوانب روان تحلی‌گری در لایه‌های درونی، زیست- جهان ذهنی و روانی بسیاری از زنان در جامعه را به تصویر می‌کشد که تجربه‌های دردناکی را پس از طلاق و جدایی از سر می‌گذرانند. بدون شک بخش عمده‌ای از جذابیت و نقطه قوت فیلم بازی ترانه علیدوستی است. بازی در سکوت و کم دیالوگ که بیشتر مبتنی بر میمیک صورت و کنش و واکنش‌های او در نگاه و چشم و بازی بدنی و فیزیکالش جلوه می‌کند و نقبی به درون ملتهب شخصیت زن قصه می‌زند. تماشای بازی ترانه علیدوستی پس از سه سال که بعد از سریال شهرزاد او را در فیلمی ‌ندیدیم از جاذبه‌های «اکو» است. گرچه فیلم کوتاه است اما او در فیلم در کسوت چند نقش ظاهر می‌شود. آنچه نقطه کانونی و معنای فیلم است تجربه یک بن بست ممتد درونی است. بن بستی که انگار زن را حتی نسبت به خود و هویتش دچار تردید می‌کند. او نه فقط جدایی از همسر که به نوعی در حال تجربه دشوار جدایی از خویشتن خویش است. گویی او هنوز به صلح درونی با خویش نرسیده و نسبت به تصمیم خود بر جدایی دچار شک و تردید است. زنان دیگر بازتابی از وجود خودش در دیگری است و انگار او در مواجهه با هرزنی با خودش روبه‌رو می‌شود. «اکو» را می‌توان یک فیلم سایکودرام دانست که در نهایت بر محور این معنا پیش می‌رود که انسان نمی‌تواند از خودش فرار کند و افسردگی حاصل حس حبس شدن در درون خود است و رهایی جز با پذیرش همین خود ممکن نیست.

 

برچسب‌ها: