هنروتجربه ترجمه مریم شاه‌پوری: درام سوییسی «خواهر» اولین بار در بخش مسابقه جشنواره بین‌المللی برلین روی پرده رفت و جایزه ویژه خرس نقره‌ای را برنده شد. این فیلم به عنوان نماینده رسمی سینمای سوییس به رشته بهترین فیلم خارجی‌زبان هم معرفی شد و به فهرست کوتاه ماه ژانویه هم راه یافت.

«خواهر» دومین فیلم بلند  اورسلا مِیِر و دومین همکاری او با فیلم‌بردار مشهور انیس گدار است که داستان زن جوانی است که برادر دوازده‌ساله‌اش با دله‌دزدی زندگی‌شان را می‌گذراند. گفت‌وگویی که در پیش رو دارید به بهانه چهارمین هفته فیلم‌های اروپایی تدارک دیده شده که از هفدهم آبان به همت موسسه «هنروتجربه» به صورت مجازی در سایت «هاشور» برپا می‌شود و در آن آثاری از چهارده کشور قاره سبز به نمایش درمی‌آیند؛ این گفت‌وگو توسط مریم بِیل انجام شده و در سایت مجله «فیلم‌میکر» منتشر شده است.فیلم «خواهر» فردا یکشنبه ۱۸ آبان در دومین روز چهارمین هفته فیلم اروپایی از ساعت ۱۸:۲۰ تا ۲۰ در سایت هاشور قابل مشاهده است.

این اولین فیلمی است که انیس گدار به صورت دیجیتال فیلم‌برداری کرده است.
 اورسلا مِیِر: حالا فیلم‌برداری به صورت دیجیتال فقط به بودجه برنمی‌گردد چون شما دیگر انتخاب دیگری ندارید! البته برای انیس خیلی هیجان‌انگیز بود چون اولین فیلم دیجیتال او بود و به نظرم برایش یک چالش بود؛ و البته آسان نبود چون داستان فیلم در مناطق برفی می‌گذشت و برف در فیلم‌برداری دیجیتال دردسرساز و وحشتناک است.

به این دلیل که بیش از حد روشن است؟
مِیِر: بله، دیجیتال با طیف رنگ‌های سفید خیلی دشوار است… به هر حال من در کنار او بودم تا ببینم چه‌طور تجربه می‌کند و مسائلی را برطرف می‌کند که برایش پیش می‌آید. بنابراین من در جریان تحقیقات خیلی به او نزدیک بودم و دیدم که این فیلم‌بردار بزرگ چه‌طور فرایند جدیدی را کشف کرد. ما خیلی صحبت کردیم و فیلم‌های دیجیتال زیادی را تماشا کردیم.

 اورسلا مِیِر: حالا فیلم‌برداری به صورت دیجیتال فقط به بودجه برنمی‌گردد چون شما دیگر انتخاب دیگری ندارید! البته برای انیس خیلی هیجان‌انگیز بود چون اولین فیلم دیجیتال او بود و به نظرم برایش یک چالش بود؛ و البته آسان نبود چون داستان فیلم در مناطق برفی می‌گذشت و برف در فیلم‌برداری دیجیتال دردسرساز و وحشتناک است

چه فیلم‌هایی دیدید؟
مِیِر: به عنوان مثال، «رانندگی» (نیکلاس ویندینگ رفن) که نمونه خیلی خوبی برای فیلم‌برداری دیجیتال است. در فیلم‌برداری دیجیتال سرمای به‌خصوصی وجود دارد و در «رانندگی» خیلی هوشمندانه به کار آمده است چون شخصیتی دارد که احساسی روی چهره‌اش دیده نمی‌شود. با انیس خیلی صحبت کردیم چون نمی‌توانستیم مثل فیلم ۳۵ میلی‌متری فیلم‌برداری کنیم و حرکت‌های دوربین همان طور دیده نمی‌شدند و مجبور بودیم واقعا متفاوت کار کنیم. به عنوان مثال، انیس در بعضی صحنه‌ها از نورهای رنگی استفاده کرد که اگر فیلم ۳۵ میلی‌متری بود از آن‌ها چنین استفاده‌ای نمی‌شد. در ابتدای فیلم که درخت کریسمس قطع می‌شود، از نور آبی استفاده شد.

برای صحنه‌های خارجی؟
مِیِر: بله،‌ دقیقا؛ البته واقع‌گرایانه نیست. ولی ما عکس‌ها و فیلم‌های زیادی را به هم نشان دادیم و مثلا در این باره صحبت کردیم که نمای بسته در فیلم‌برداری دیجیتال چه‌طور دیده می‌شود. واقعا مثل فیلم ۳۵ میلی‌متری نیست.

به همین خاطر از نماهای بسته اجتناب کردید؟
مِیِر: نه، انیس نورپردازی را تغییر می‌داد؛‌ ولی این کاری نبود که در فیلم‌برداری ۳۵ میلی‌متری انجام می‌داد.

جالب است که شما فیلم‌برداری دیجیتال را سرد توصیف می‌کنید، چون فیلم‌برداری انیس گدار در این فیلم و سایر آثارش اصلا سرد نیست.
مِیِر: نه! به عنوان مثال در صحنه اسکی، او خیلی تلاش کرد که تصاویر مثل یک فیلم دیجیتال به نظر نرسند. انیس می‌خواست به تصویری ویژه برسد و به‌شخصه فکر می‌کنم فیلم شمایل خیلی منحصربه‌فردی دارد.

با نورپردازی؟ و همین طور با استفاده از عناصر دیجیتال متفاوت در یک قاب و خلق چشم‌اندازی تازه؟
مِیِر: بله،‌ دقیقا. اولین فیلمم با عنوان «خانه» / Home‌ واقعا داستانی بود و نه خیلی واقع‌گرایانه؛ اما این یکی در ابتدا بیش‌تر واقعی به نظر می‌رسد و مثلا لوکیشن آن واقعی است؛ اما برای من، این فیلم هم داستانی است و حکایت‌گونه، اگرچه شاید خیلی روشن و صریح نباشد. ما هم در زمان نگارش فیلم‌نامه و هم در هنگام فیلم‌برداری نهایت تلاش‌مان را کردیم تا ضدکلیشه عمل کنیم و خودمان را از واقعیت طبیعت‌گرایانه (ناتورالیستی) جدا کنیم. ما سعی کردیم در محلی که آن‌ها زندگی می‌کنند از نشان دادن بدبختی‌ها پرهیز کنیم و به عنوان نمونه، روی فقر تأکید نکنیم.

انیس گدار:تصاویر هر فیلمی به زاویه دید کارگردان یا شخصیت‌های داستان تعلق دارند؛ پس ضروری است که برای رسیدن به این هدف، در جست‌وجوی نگاهی منحصربه‌فرد و یکتا باشید

بله، مثل یک قصه پریان است؛ و به جای بُعد «زشت» این تصاویر، به بُعد «دیگر»ش پرداخته‌اید.
مِیِر: علاوه بر این، در ایستگاه اسکی نمی‌خواستیم فقط  زندگی آدم‌های پولدار را نشان بدهیم و یا این‌که کوهستان چه‌قدر زیباست. زاویه دید ما به کارگر کوچکی تعلق دارد که بیشتر او را در توالت می‌بینیم. ما در زیباترین نقطه جهان یعنی منطقه مون بلان هستیم اما من دو توالت را در یک نمای یک دقیقه‌ای فیلم‌برداری کردم! سپس در پایان، وقتی شخصیت اصلی فیلم تنهاست و دیگر برفی هم نیست، به انیس گفتم حالا می‌تواند نگاهی به چشم‌انداز بیاندازد.

و برف‌ها در حال آب شدن هستند؟
مِیِر: بله، و پایان دنیاست. او روی تله سیژ است و میان دو دنیا؛ و برای اولین بار می‌گرید، مثل یک بچه؛ و شما می‌توانید ببینید که چه‌قدر زیباست، ولی خیلی دیر شده است.

انیس گدار، شما مجبور شدید شیوه‌تان را تغییر بدهید تا از نمایش زیبایی کارت‌پستالی کوهستان و مناظر برف‌گرفته این چشم‌انداز سوییسی خوش‌منظره پرهیز کنید؟
انیس گدار: در فیلم‌برداری از این چشم‌انداز احساس‌برانگیز و باشکوه روشم را تغییر ندادم. قبل از هر چیز به این دلیل که همیشه می‌کوشم از «تصاویر کارت‌پستالی» پرهیز کنم. این تصاویر بیش از حد کنش‌پذیر هستند. تصاویر هر فیلمی به زاویه دید کارگردان یا شخصیت‌های داستان تعلق دارند؛ پس ضروری است که برای رسیدن به این هدف، در جست‌وجوی نگاهی منحصربه‌فرد و یکتا باشید. برای همین بود که نخستین بار که به ایستگاه اسکی رفتم، یک سال پیش از فیلم‌برداری، فهمیدم که چالش اصلی، اجتناب از تصاویر کارت‌پستالی است و قبل از هر چیز در این‌باره صحبت کردیم. وقتی می‌خواستیم پایان فیلم را بگیریم، برای اولین بار چشم‌انداز بدون برف را دیدم. شگفت‌انگیز بود و شکوه و زیبایی در حال محو شدن بود… که این حس خیلی خوب با داستان هم‌خوانی داشت. کوهستان هم‌چنان با وجود زوال الهام‌بخشی که طبیعت تجربه می‌کرد، مقتدر و باصلابت بود. به همین دلیل بود که به منظور مواجهه با این چشم‌انداز و واقعیت که دوباره متولد خواهد شد، از لنزهای بسیار باز (واید) استفاده کردیم.

چشم‌اندازها اغلب از دور و به صورت ثابت تصویر می‌شوند، ولی صحنه‌های میان لویی و سایمون خیلی آزادانه و صمیمی‌ هستند؛ و دوربین در اکثر موارد خیلی به آن‌ها نزدیک است، انگار عضو دیگری از این خانواده است. در این خصوص رویکردتان چه بود؟
گدار: رویکرد فیلم‌برداری از این شخصیت‌ها از فیلم‌نامه آمد و چیستی هر یک از آن‌ها و معمای زندگی‌شان. آن‌ها از دیدار و بده‌وبستان با هم عاجز هستند؛ و این داستان بسیار خودمانی، سنگین و دردناک. برای همین انتخاب‌مان این شد که تا جایی که می‌توانیم هم به آن‌ها نزدیک شویم و هم به طور متناوب ازشان فاصله بگیریم و تا جای ممکن دور شویم تا بتوانیم این نیروی واقعیت ساده‌نشدنی و تغییرناپذیر را نمایش دهیم. خیلی خوش‌حالم که شما احساس کردید دوربین عضو دیگری از خانواده است، این همان احساس خودم بود یا همانی که موقع فیلم‌برداری به خودم می‌گفتم اما تا امروز جرأت اعتراف به آن را نداشتم.

  • مجله فیلم‌میکر