هنروتجربه-کامبیز حضرتی: انیمیشن کوتاه «هوای بد» یا آن‌طور که از نام فرانسوی آن برمی‌آید «زمان بد» ساخته ژان لو فلیسیولی و آلن گانیول است. این فیلم برشی کوتاه، سیاه و سفید و صامت از یک تجربه عجیب است.
راننده‌ای که ماشینش پنچر شده با یک بدشانسی تازه مواجه می‌شود و باید از چنگ سه مرد مهاجم چاقو به دست فرار کند. انگیزه این سه مهاجم معلوم نیست اما فرار کردن از آن‌ها برای او ضرورت دارد. راننده از ترس به آپارتمانی می‌گریزد تا در خانه‌های آن مجتمع پناه بگیرد. هیچ‌کدام از واحدها به او پناه نمی‌دهند و حتی در یک مورد با تفنگ تهدید می‌شود که آنجا را ترک کند. زمانی که مهاجمان به کنار او می‌رسند، مرد همان تفنگی که با آن تهدید شده است را می‌رباید تا در مقابل سه مهاجم چاقوکش از خود دفاع کند.مهاجمان مرد را از بالای پلکان به پایین می‌اندازند. در لحظه آخر تفنگ او در لای نرده‌ها گیر کرده و بین زمین و آسمان معلق می‌ماند درحالی که دهانه تفنگ رو به سوی دهان اوست. در نهایت مرد در ورودی خانه سقوط می‌کند و می‌میرد. جنازه او به جنازه‌ای در خیابان کات می‌خورد که یک لنگه کفش‌‌اش با آب باران پر می‌شود. تصویر این دو جسد می‌تواند متعلق به یک‌ فرد بی‌پناه باشد یا به دو آدم متفاوت که نمادی از آدم‌های بی‌پناهی هستند که امنیت‌شان در معرض تهدیدهای بی‌امان و بی‌دلیل قرار گرفته است.

این انیمیشن در عین کوتاهی یادآور سینمای اکسپرسیونیسم آلمان است. مکتبی که بیشتر با فیلم‌های صامت و نور پردازی‌های تند و تاکید بر سایه‌های تیز شناخته می‌شود. چون در فیلم از کلام استفاده نشده از مولفه‌های آشنا برای انتقال معنا بهره گرفته است. پلکان مدور به عنوان نشانه تعلیق یا نمای درشت مشت کوبیدن بر در به آسانی نشانگر نجات خواستن است‌. اما با وجود این مولفه‌های آشنا جهان فیلم بر تضاد استوار است: تضاد سیاه و سفید، سلاح گرم و سرد، مظلوم و ظالم، خیابان و خانه و…

به‌طور کلی انیمیشن «هوای بد» برشی خاص از وضعیتی است که می‌تواند در کابوس (بدترین رویاهای فرد) یا در عالم واقع (جامعه‌ای دور از امنیت) رخ دهد. اگر از سوی دیگر یعنی از طرف کابوس‌های مرد فیلم را تفسیر کنیم،فیلم روایت دیگری دارد. در این‌صورت داستان درباره مردی است که تنها در خیابان می‌راند اما پنچر شدن چرخ ماشین‌اش بدترین کابوس‌های دورنی‌اش را یادآور می‌شود و او یک تجربه تلخ ذهنی را از سرمی‌گذارند که در نهایت همین پنچرگیری در خیابان باعث می‌شود ماشینی با او برخورد کند و جسم بی‌جان او را دراز به دراز در خیابان رها کند.

دونگاه به تصاد نسل‌ها
دو فیلم کوتاه «۹٫۵۸» ساخته لویی اوبر و «ترانه احمد» فوآد منصور دو نگاه به مسئله تفاوت نسل‌ها و هنجارهای نوجوان‌های امروزی و مردان نسل پیش است. این دو فیلم کوتاه فرانسوی در انتها نگاهی خوش‌بینانه دارد و هر دو فیلم‌ساز به نسل امروز به عنوان افرادی نگاه می‌کنند که اگرچه دغدغه‌های متفاوت و گاه هنجار گریزی دارند اما حرکات و نگاه ‌آن‌ها می‌تواند ایده‌های نسل قبل را اصلاح کند یا به آن‌ها طراوت دیگری ببخشد.

«۹٫۵۸» داستان نوجوانی است که با پدر و مدرسه مشکل دارد چون می‌خواهد دونده‌ای باشد که رکورد کارل لوئیس دونده سیاه مشهور را بزند. وقتی پدرش کفش‌های او را پاره می‌کند تا دست از دویدن بردارد، او با پای برهنه به مسابقه می‌رود درحالی که برق پیروزی در چشم‌هایش می‌درخشد. این را پدرش که از دور شاهد مسابقه‌دادن اوست از نزدیک می‌بیند و در دل تایید می‌کند.

«ترانه احمد» داستان رویارویی مردی مسن با نوجوانی بزهکار است که آزادی مشروط گرفته تا به عنوان مستخدم حمام مشغول به کار شود. این نوجوان اهل موسیقی رپ است، در حمام سیگار دود می‌کند و از خطوط قرمز آن‌جا پا فراتر می‌گذارد و به عنوان فردی هنجار گریز شناخته می‌شود. احمد که ابتدا مخالف رفتار اوست کم‌کم با او همراه می‌شود و در انتهای راه برق شهودی تازه با تماشای رفتار مایک هنجار گریز در او پدیدار می‌شود تا به وضع زندگی خانوادگی ازهم‌گسیخته و رفتار مکانیکی هرروزه خود پایان دهد. اگرچه نوجوان فیلم خود خسته از دنیا است اما درعین حال لبریز از زندگی است. این شور حیاتی او می‌تواند احمد را که مجبور از انجام‌دادن کار و زندگی تکراری است به سر شوق بیاورد. این را می‌شود از خیره شدن احمد در نمای پایانی فیلم فهمید.