هنروتجربه:مستند «گلوله باران» به کارگردانی مرتضی پایه‌‌شناس و حسین مومن و تهیه‌کنندگی مرتضی شعبانی، از ۳۱ شهریور در سینماهای هنروتجربه به روی پرده رفت. این مستند نشان فیروزه بهترین فیلم سیزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت را دریافت کرده‌است.در ادامه بخش‌هایی از گفت‌وگوی ایلیا محمدی نیا با مرتضی پایه شناس را که در ماهنامه هنروتجربه منتشر شده‌است، می‌خوانید.

«گلوله‌باران» مستندی است که تمامش بر مبنای فیلم‌های آرشیوی ساخته و پرداخته شده است. ابتدا بگویید ساخت فیلمی از این راش‌ها به شما پیشنهاد شد، یا خودتان بعد دیدنش تمایل به ساخت فیلمی بر مبنای آن راش‌ها پیدا کردید؟
راش‌ها اولین بار از سوی تهیه‌کننده در اختیار من قرار گرفت. یکی از تصویربرداران مرکز مستند حقیقت مجروح شده بود و ایشان کار کوتاهی می‌خواستند که زحمات آن دوستان را منتقل کند. وقتی من با تصاویر مواجه شدم، احساس کردم کار می‌تواند پتانسیل بیشتری داشته باشد. تقاضا کردم تصاویر دوربین‌های دیگر، قبل و بعد از آن حادثه مرکزی را هم در اختیارم بگذارند. خروجی کار فیلمی ۶۰ دقیقه‌ای شد که به گمانم نسبت به تصور اولیه‌ای که از آن وجود داشت، بسیار متفاوت شد.

بعد ازآماده شدن فیلم و نمایشهای اولیه آن با چه واکنشی از سوی تماشاگران پیگیر سینمای مستند و فیلمسازان این حوزه مواجه شدید؟
ساخت این فیلم برای خود من هم تجربه تازه‌ای بود؛ تجربه‌ای که بسیار دوستش داشتم. قبل از جشنواره حقیقت این فیلم نمایش بسیار محدودی داشت و می‌توان گفت اولین نمایش آن در جشنواره حقیقت بود. دوستان و همکارانم معمولا به من محبت دارند و فکر می‌کنم آن‌ها که فیلم را نپسندیدند، چندان به رویم نیاوردند. درنتیجه فقط بازخوردهای مثبت به من رسید. بااین‌حال، حجم این بازخوردهای مثبت بسیار بیشتر از آن چیزی بود که انتظارش را داشتم. خب شما فیلم را دیده‌اید. ما الان با یک معمای حل‌شده طرفیم، اما به گمانم ریسک بزرگی است فیلمی در این فرم ساختن.

چند بار راشها را دیدید؟ در مرحله راف کات زمان فیلم چقدر بود تا درنهایت به نسخه فعلی رسیدید؟ کی به داستان مورد نظرتان از راشها رسیدید؟
برای من پروسه تدوین یک کل یکپارچه است. از دفعه اولی که راش‌ها را می‌بینم، شروع می‌شود و به نسخه نهایی ختم می‌شود. در طول این پروسه بارها و بارها تصاویر را می‌بینم و به آن‌ها فکر می‌کنم. بنابراین نمی‌توانم بگویم چند بار راش‌ها را دیده‌ام، یا نسخه راف کات چند دقیقه بود. اما می‌توانم بگویم اولین نسخه‌ای که از فیلم آماده کردم، به گمانم ۷۵ دقیقه بود.

به نظر شما چه اندازه از فیلمهای مستندآرشیوی در حوزه جنگ با عراق و داعش و… قابلیت و پتانسیل تبدیل شدن به فیلمهای کامل، چه کوتاه و چه بلند را، بدون آنکه بازسازی خاصی نیاز داشته باشند، دارند؟
راستش را بخواهید، نمی‌دانم. من که تمام تصاویر گرفته‌شده در جنگ‌ها را ندیده‌ام. اما این شانس را داشتم که با تصاویر تصویربرداری مواجه شدم که با وسواس زیاد حتی در سخت‌ترین شرایط که پای جانش در میان بود، دست از ثبت وقایع نکشید و با تمام وجود کارش را ادامه داد. ما در سینمای مستند چه چیز بیشتری از یک تصویربردار می‌خواهیم؟ برای من خود تصویربرداران و شخصیت‌شان بخشی از کار است. می‌توانم بگویم با یک تعریف، «گلوله‌باران» فیلمی درباره خود سینمای مستند است.

 در این زمینه اقدام جامع و مدونی شکل گرفته، یا اینکه خیلی تصادفی کارگردانی مثل شما با دیدن راشها ممکن است پیشنهاد ساخت فیلمی را بدهد؟
اقدام جامع و مدون را نمی‌دانم منظورتان چیست. بعید می‌دانم مکانیسمی برای این کار وجود داشته باشد. اما روندی که در «گلوله‌باران» وجود داشته هم اتفاقی نیست. تهیه‌کننده سالیانی است که مرا می‌شناسد و ما چند کار دیگر با هم انجام داده‌ایم. این از ویژگی‌های یک تهیه‌کننده خوب است که بداند چه کاری را به چه کسی واگذار کند.

 بهحتم راشهای زیادی پیرامون منطقه جنگی وجود داشت. چه چیزی در این راشها مجابتان کرد که فیلمی از دل آن بیرون بکشید؟
سوال جالب و البته سختی است. تابه‌حال فکر نکرده بودم که چه چیزی مرا به دنیای داخل تصاویر می‌کشاند. شاید این موضوع دو سو داشته باشد. از سویی تصاویر چیز باارزشی درون خود پنهان دارند و از سمتی دیگر، من با تمام وجود و احساسم آماده دریافت و کشف آن چیز هستم. هیچ‌وقت در مرحله تدوین دستیار نداشته‌ام و راستش نمی‌دانم کدام مرحله از کارم را می‌توانم به دستیار واگذار کنم. چراکه برای من تدوین فیلم مستند در گرو رابطه مستقیم و بی‌واسطه با تصاویر اولیه شکل می‌گیرد. از میان تمام آن‌ها، از تک‌تک پلان‌های گرفته‌شده و حتی گرفته‌نشده، از میان تمام آن لحظاتی که شاید در مواجهه اول پلان‌های به‌دردنخور حساب شوند، به دنیای آن فیلم وارد می‌شوم. برای من شناخت افراد پشت دوربین هم از خلال همین تجربه شکل می‌گیرد. شناخت آن‌ها، روحیات و تصمیماتشان در صحنه هم برای من جزئی از پروسه تدوین است.

در نگاه نخست اینگونه به نظر میرسد که آنچه باعث تولید فیلم در کنار راشها شده است، تدوین حسابشده آن باشد. اما این نگاه ضرورت و اهمیت وجود کارگردان را کمرنگ میکند. جایگاه کارگردانی در فیلمهای آرشیوی کجاست؟ توضیح کامل شما میتواند آموزشی جذاب برای مخاطبان پیگیر سینمای تجربی باشد.
من می‌خواهم سوال شما را حتی گسترده‌تر کنم. جایگاه کارگردان در سینمای مستند کجاست؟ به گمان من متاسفانه در بین بسیاری، تعاریف سینمای مستند یک برداشت سطحی از سینمای داستانی است؛ از نقش و عنوان عوامل تا شیوه ساختن یک فیلم. برای پیدا کردن نقش کارگردان در میان دکوپاژ و حرکت دوربین و میزانسن جست‌وجو می‌کنند و هر کاری که شباهت بیشتری به سینمای داستانی داشته باشد، متاسفانه از نظر آن‌ها کار ارزشمندتری است. از دید من مهم‌ترین کاری که یک کارگردان انجام می‌دهد، این است که جهان یک فیلم را شکل می‌دهد؛ جهانی که بدون وجود او، وجود خارجی پیدا نمی‌کرد. برای همین من شخصا ترجیح می‌دهم از لغت پدیدآورنده به جای کارگردان در فیلم مستند استفاده کنم. به عنوان مثال، در همین فیلم «گلوله‌باران» تصویربرداران حدود یک ماه بود که در آن منطقه بودند. به‌سادگی متریال این فیلم می‌توانست تنها یک سکانس از آن فیلم فرضی شود. این تصمیم من بود که آن لحظات را به گستره یک فیلم ۶۰ دقیقه‌ای بسط دهم و تمرکز را تنها روی آن شرایط نگه دارم.

***

چند ساعت راش در اختیار داشتید؟
اگر سوال راجع به تمام راش‌هاست، که خب زیاد. شاید مثلا ۱۰۰ ساعت. اما آن بخش که ربط مستقیم‌تری داشت، شاید حدود ۱۵ ساعت. که البته همه آن‌ها از یک دوربین و یک تصویربردار نیست.

 نکته جالب در فیلم «گلولهباران» حضور فیلمبرداری مثل حسین مومن است که خوشبختانه در گرفتن تصاویر با وسواس عمل میکرد، حتی در بحرانیترین شرایط هیچگاه رسالت خود را فراموش نکرد. زخمی شد، اما نگران قاببندیهای دوربین بود. نگران تمیزی لنزها بود و… به نظرم این وسواس و تعهد کاری او در کیفیت فیلمتان بسیار اثرگذار بود. نظر شما در این رابطه چیست؟
قطعا همین‌طور است. به گمانم یکی از تفاوت‌های تصویربردار خوب سینمای مستند با داستانی در همین است که تصویربردار سینمای مستند در بسیاری از موارد باید صحنه‌ای را که قاب می‌بندد، زندگی هم بکند. باید با تمام وجود در صحنه حاضر باشد و خود را در جریان انرژی و اتمسفر صحنه قرار دهد. به گمانم حسین مومن کار فوق‌العاده‌ای کرده است.

***

بهحتم رسیدن به قصهای که شروع و میانه و پایانی داشته باشد، دغدغه اصلی شما در «گلولهباران» بود. چه زمانی تکلیف‌تان با راشها مشخص شد؟
معمولا در اولین باری که تصاویر را می‌بینم، تصویر کلی کاری را که می‌خواهم، به دست می‌آورم. دیگر می‌ماند اجرای آن، که البته کار چندان بی دردسری، آن هم در دنیای مستند، نیست. «گلوله باران» حاصل درهم آمیختگی سه دوربین است. یک سوم ابتدایی فیلم تقریبا از یک دوربین، دوسوم ادامه از یک دوربین دیگر و چند پلان انتهایی از یک دوربین سوم. من تابه حال فیلم‌های زیادی را کارگردانی یا تدوین کرده‌ام. اکثر آن‌ها برای من فیلمی با پنجره‌ای بزرگ بوده‌اند. یعنی یک پنجره اصلی بزرگ، رو به دنیا و جهان فیلم. اما این کار برایم فیلم پنجره‌های کوچک است. پلان به پلان و کلمه به کلمه آن می‌تواند برای من دریچه کوچکی باشد به دنیا و جهان بی‌انتهای پشت آن. من تمام تلاشم را کرده‌ام که این موقعیت را برای بیننده‌های این ۶۰ دقیقه هم فراهم کنم تا بتوانند تجربه‌ای ناب را به مجموع تجربیات زیسته‌شان اضافه کنند. امیدوارم موفق بوده باشم.