هنرو تجربه ترجمه مریم شاه‌پوری: بن ویتلی، نویسنده و کارگردان انگلیسی، ابتدا با ساخت ویدیوهای تبلیغاتی و فیلم‌های کوتاه به شهرت رسید و سپس با کارگردانی آثار سینمایی و تلویزیونی خودی نشان داد. او که بیش‌تر با فیلم‌های تریلر و ترسناک خود شناخته می‌شود که گاهی به چاشنی طنز و کمدی سیاه آغشته می‌شوند، از جمله «فهرست کشتار» (۲۰۱۱) و «برج» (۲۰۱۵) و «آتش آزاد» (۲۰۱۶)، در جشنواره‌ها و محافل سینمایی متعددی تحسین شده است. جدیدترین فیلم او با عنوان «ربکا»، اقتباس تازه‌ای از کتاب مشهور دافنه دوموریه است که آلفرد هیچکاک هم در سال ۱۹۴۰ فیلمی به همین نام را بر اساس آن ساخت. گفت‌وگویی که مطالعه می‌کنید، چند روز پس از آغاز اکران محدود توسط جو دِکِلمایر انجام شده و در سایت «اسکرین رنت» منتشر شده است.

می‌توانید از اولین برخوردهای‌تان با «ربکا» بگویید و آن‌چه از کتاب در ذهن‌تان باقی مانده بود؟
مدرسه می‌رفتم که اولین بار کتاب را خواندم. ایده‌ای که دوست داشتم لایه‌ها و سطح‌های متعدد و مختلف واقعیت بود که انگار با هم در رقابت‌ هستند. در کل مسأله، چه در کتاب و چه فیلم، فقط یک خاطره نیست و در واقع، خاطره یک رؤیاست. پس سؤال این است که چه‌قدرش را باور می‌کنید؟ این چشم‌اندازهای مختلف کجا هستند و چه‌قدر صحت دارند؟ خانم دو وینتر دوم، داستان را به خاطر می‌آورد ولی درباره اتفاق‌هایی صحبت می‌کند که ماکسیم دو وینتر و خانم دَنوِرس (دانور) به او گفته‌اند. این ایده‌ها در کنار هم – این‌که حرف‌های دو وینتر حقیقت دارند یا نه، و همین طور صحبت‌های دنورس – واقعا سحرآمیز بود. ایده دیگری که دوست داشتم این بود که به‌نوعی مثل یک عروسک روسی از ژانرهای متفاوت بود؛ این‌که دافنه دوموریه در کتاب از حال‌وهوای رمانس به فضای فیلمی ترسناک با ارواحی تسخیرگر رفته است و سپس داستان به درامی دادگاهی بدل می‌شود و در نهایت یک تریلر. علاوه بر این، دوموریه می‌داند که مردم داستان‌های عاشقانه را دوست دارند. برای همین با یک مرد زن‌مرده خوش‌تیپ و جذاب شروع می‌کند که با دختری آشنا می‌شود. سپس شخصیت مرد را می‌گیرد و به‌کل نابودش می‌کند تا مطمئن شود شما هرگز چنین کتاب رمانسی نخوانده‌اید. مرد یک آدم عوضی تمام‌عیار از کار درمی‌آید که مرتکب قتل هم شده است؛ اما در پایان داستان، شما باز او را دوست خواهید داشت و از این موضوع دچار احساس گناه می‌شوید.

«ربکا» کتاب بسیار محبوبی است و تا امروز اقتباس‌های متعدد و متنوعی از آن شده است، از سینما و تلویزیون و تئاتر گرفته تا اپرا و رادیو. چرا احساس کردید حالا زمان مناسبی برای معرفی «ربکا» به تماشاگران است؟
وقتی این فیلم‌نامه و اقتباس جین گولدمن را خواندم، دوباره شیفته تمام چرخش‌های داستانی (توییست‌ها) شدم. فکر می‌کردم از آن‌ها باخبرم چون کتاب را خوانده و فیلم را هم دیده بودم. برای همین بود که احساس کردم شاید به‌نوعی آن را اشتباه به یاد می‌آورم. خود «ربکا» به بخشی از فرهنگ بدل شده است ولی این واقعیت یکی از همان مواردی است که شما ابتدا می‌گویید: «بله، می‌دانم.» ولی بعدش از خودتان می‌پرسید که آیا واقعاً به این امر و کم‌وکیف آن واقف هستید؟ موضوع مهم بعدی این بود که فیلم آلفرد هیچکاک به پیروی از «کد هیز» (مجموعه‌ای از قوانین اخلاقی در سینمای آمریکا که از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۸ اجرا می‌شد) یکی از نقاط عطف اصلی پیرنگ کتاب را ندارد و این موضوع به‌کل فیلم را تغییر می‌دهد. بنابراین وقتی آن را در فیلم‌نامه جدید گولدمن خواندم، واقعاً فکر کردم زمانش رسیده است که آن را به تماشاگران جدید فیلم عرضه کنیم. سومین موضوع جالب توجه و البته غریب هم این است که «ربکا» مثل طرح اولیه و کلی همه تریلرهاست؛‌ مثلاً تأثیرش در آثار پاتریشا های‌اسمیت دیده می‌شود یا این‌که دنورس از آن شخصیت‌هاست که بارها و بارها در شمایل‌های متفاوت در فیلم‌های مختلفی دیده شده است. بنابراین از جهتی حکم یک تریلر مدرن و الگو را دارد که توأمان ایده‌هایی را در بر می‌گیرد که سایر تریلرها به نظر می‌رسد جسارت بهره‌مندی از آن‌ها را ندارند، مثل شخصیت اصلی که مشخص می‌شود آدم پستی است ولی همچنان می‌گریزد و به دام قانون نمی‌افتد.

شما در ساخت تریلرهای روان‌شناختی مهارت ویژه‌ای دارید اما «ربکا» کمی خارج از قلمرو امن شماست. داستان چه داشت که شما را به چالش کشید و انگیزه ساخت این فیلم شد؟
اگر صادق باشم باید بگویم که هر بار که فیلمی می‌سازم با این سؤال مواجه می‌شوم؛ و این در حالی است که هر فیلم تا جایی که ممکن است با قبلی فرق می‌کند. پس اتفاق غیرعادی‌ای نمی‌افتد. موضوعی که مرا جذب این پروژه کرد، افسون و رمانس داستان بود و شخصیت‌هایی که به جای مشت زدن، به هم دل می‌بندند. من تازگی فیلمی ساختم با عنوان «سال نو مبارک، کالین برستِد» / Happy New Year, Colin Burstead که اولین فیلمی است که می‌سازم و کسی در آن نمی‌میرد. همه این‌ها در فهرست آرزوهای من فیلم‌ساز قرار دارند که باید یکی‌یکی انجام‌شان بدهم. همان قدری که عاشق ژانر وحشت هستم (و تازگی فیلم ترسناکی را در پانزده روز فیلم‌برداری کردیم) فکر می‌کنم به عنوان یک عاشق سینما مهم است که همه ژانرها و حال‌وهواها را تمرین و تجربه کنم.

شخصیت‌های اصلی فیلم شما، بر خلاف کتاب، اختلاف سنی کمی دارند. چرا این تغییر را ایجاد کردید و فکر می‌کنید چه تأثیری روی تجربه تماشای فیلم گذاشته است؟
تغییرش دادم چون واقعاً نمی‌خواستم فیلم دیگری درباره دل بستن یک مرد سن‌وسال‌دار به زنی جوان ببینم. می‌دانم تصمیم بحث‌برانگیزی گرفتم.

آرمی همر فوق‌العاده است. او خیلی بااستعداد است و جنبه‌های متعددی دارد. در جریان این همکاری چه بعد تازه‌ای از او را کشف کردید؟
همیشه می‌دانستم چون پیش از این در «آتش آزاد» / Free Fire با او کار کرده بودم. پس می‌دانستم که او از پس نمایش ازپادرآمدن و فروپاشی این شخصیت برمی‌آید که همین بخش مهمی از بازیگری است؛ اما بعد دیگر، خوش‌تیپ بودن و کیفیت دست‌نیافتنی بودن آن برای هر زنی بود که در ابتدای داستان مهم بود و باعث می‌شد رمانس و همه این جور چیزها جواب بدهند.

  • اسکرین‌رنت