هنروتجربه: مستند «در جست‌وجوی خانه خورشید» در مورد خیابان ناصر خسرو تهران است، خیابانی که به گفته مهدی باقری کارگردان این مستند،هیچ‌گاه دوست نداشته بمیرد. «در جست‌وجوی خانه خورشید» خوانش تاریخی و اجتماعی متفاوتی از خیابان ناصرخسرو ارائه داده است. در ادامه روایت مهدی باقری را از چگونگی و چرایی ساخته شدن این مستند می‌خوانید.

«اجزای یک شهر، از تک تک شهروندان تا فیزیک آن متن‌هایی قابل خواندن هستند. شهرها از دور به نظر تعریف شده هستند، اما واقعیت آن است که شهردرگذر، از تعریف فرار می‌کند و تن به تعریف کلان و رسمی نمی دهد. تهران من شهر ناخوانایی است. فرصتی نداشته تا خوانده شود. سال‌هاست او را با اصفهان و پاریس مقایسه کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که چیز مهمی برای تعریف کردن ندارد و از کنارش رد شده‌اند. کمتر خوانش شده و بیشتر بستری بوده است تا نویسندگانی که از شهرها و روستاهای خود به آن مهاجرت کرده بودند و فکر چپ را تنها راه رهایی خلق‌ها می‌دانستند، نفرت خود را از او در داستان‌ها و رمان‌های‌شان بنویسند. روستازاده‌هایی که پاک‌اند و در تهران به گناه آلوده می‌شوند. شخصیت‌های نوشته‌ها و بعدا فیلم‌های‌شان دائم به تهران می‌آیند تا با تهران هم‌بستر شوند، اما تهران من شهری است که نه اصفهان است و نه پاریس. تهران، تهران است و همین جمع اضداد و همراه، قابل خواندنش می‌کنند.

از سه سال پیش پروژه‌ای که در آن ساخت سه فیلم مستند درباره سه خیابان تهران (۳۰ تیر، ناصرخسرو و لاله زار) بود را برای خود تعریف کردم. تا به حال دو فیلم را ساخته‌ام. فیلمی درباره خیابان قوام یا همان ۳۰ تیر کنونی به نام «اهالی خیابان یک طرفه» و دیگری «در جست‌وجوی خانه خورشید» درباره خیابان ناصرخسرو، اما چرا در چند سال گذشته سینمای مستند دست به ساخت فیلم‌هایی درباره مکان‌های شهری زده است؟ مستندسازها به دنبال بستری مناسب برای خواندن هستند. این خوانش‌ها بنابر زیست آن مستندساز، تاریخی، اجتماعی و یا شهرسازی است.

رویکرد من درفیلم «اهالی خیابان یک طرفه» توجه به تاریخ‌نگاری خرد (خرده تاریخ‌نگاری) و تاریخ شفاهی عده ای ازخیابان ۳۰ تیربود. در مستند «درجست‌وجوی خانه خورشید» تمرکز من برتخیل در روایت و خوانش تاریخی و اجتماعی خیابان ناصرخسرو است. انتخاب نگاه و نقطه تمرکز هر مستندساز روی هر موضوعی وابستگی کاملی دارد به شناخت و چگونگی زیست او در فضای شهری. راحت‌ترین و دم‌دست‌ترین رویکرد به شهر نگاه تاریخی به مکان شهری بدون تخیل در روایت است. مواد و مصالحی آماده برای چیدمان فیلم که همین امر باعث شده است از نگاه دیگر مستندسازان ناآشنا به مستندسازی شهری، کاری سهل به نظر برسد. فراوان هستند تولیدات شهرداری تهران که نام مستند شهری گرفته‌اند، اما تنها به گزارش پروژه‌های آن‌ها و یا معرفی بدنه شهری پرداخته‌اند. واقعیت آن است که شاید به اندازه انگشت‌های دست هم مستند شهری ساخته نشده است.

من خود را فیلم‌ساز اجتماعی می‌دانم که بستر تمام فیلم‌هایم شهر است. گاهی شخصیت‌محور کار می‌کنم و گاهی موضوع محور، اما فرم و شکل مستندهایم براساس شناخت (شما بخوانید پژوهش) شکل می‌گیرند. از بیرون چیزی تحمیل فیلم نمی‌کنم. مولف نیستم تا تنها یک شکل اجرا، مانند مستند مشاهده‌گر شخصیت‌محور برای تمام فیلم‌ها انتخاب کنم. مستندساز شکل فیلم‌هایش را از خودش به‌علاوه موضوع به دست می آورد. خودش کمتر و موضوع بیشتر. حال اگر خودش به موضوع بچربد نتیجه‌اش می‌شود انبوه مستندهای شبیه به هم سال‌های اخیرسینمای مستند ایران.

اما چرا خیابان‌های شهر را انتخاب می‌کنیم؟ خوانش و یا تعریف یک مکان شهری چه به واسطه شخصیت و چه به واسطه تخیل در روایت و یا ارائه مقاله باید منجربه احساس تعلق و ایجاد هویت شود. فرقی نمی‌کند که خیابان به‌عنوان جزئی از شهر انتخاب شود و یا یک خانه و یا یک شخصیت. همه آن‌ها برای آن است که قدم‌های‌مان در فضا و مکان محکم شوند. درباره تهران به دلایل مختلف نیاز است تا رابطه‌ای منطقی، عاطفی و تاریخی برای شهروندانش که بیش از ۹۰ درصد آن‌ها تعلق خاطری به مکان و زمان تهران ندارند و مهاجر هستند، ایجاد شود. به شکل تهران نگاه کنید. به روابط شهروندان با یکدیگر نگاه کنید. تخریب فرهنگی و اجتماعی تهران به دلیل تعلق خاطر نداشتن ساکنانش سال‌هاست، ادامه دارد. اگر فرم و محتوای هرچیزی را پیوسته و همراه هم بدانیم، شکل کنونی تهران نماد فروپاشی روابط اجتماعی جامعه ساکن آن است. لکه‌هایی در شهرها وجود دارد که آخرین مکان‌ها و زمان‌هایی هستند که می‌توان با تعریف و یا با بازتعریف آن‌ها محتوای فروپاشیده این شهر را در ذهن ساکنانش ترمیم کرد».