هنروتجربه: فیلم «بی‌گاه» به کارگردانی پویا اشتهاردی این روزها در سینماهای هنروتجربه در حال اکران است. روزنامه هنرمند امروز شنبه ۱۱ بهمن در صفحه سینما خود به همین بهانه یادداشتی را درباره این فیلم نوشته حامد سلیمان زاده منتشر کرده‌است. 

بی گاه شد

در ابتدای این یادداشت آمده است:در لغت نامه دهخدا مقابل کلمه (بی گاه) نوشته شده: شام، در برابر صبح، آفتابِ زرد و …

اگر کلمه شناس باشیم، عنوان این فیلم به ما می گوید قرار نیست فیلمی ببینیم درباره طلوع و اگر قرار باشد طلوعی هم اتفاق بیفتد، به تعبیر مولانا، طلوعِ ماه است نه خورشید؛ 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد

خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد (مولانا)

شروعِ فیلم بی گاه، شروعی کاملاً کلاسیک است. تقلای پسر در آب، خورشید در پس زمینه و بلوای سازهای زهی، همان کارکردِ پرولوگ در درام های یونان باستان را دارد؛ پیشگفتاری که به ما خبر می دهد قرار است چه ببینیم و چه بشنویم. در انتهای فیلم دوباره همین آغاز تکرار شده  و در بسترِ روایتی دایره ای، به مخاطب می گوید که این پایان، آغازی دیگر است و این سیر می تواند تا ابد ادامه داشته باشد.

ودر بخش دیگری از آن می خوانیم:در این میان انتخاب درست اسامی کاراکترها هم نشانگر دقت فیلم‌نامه‌نویس در استفاده از پیشینه ادبی بومی است که بستر آن را برای روایت ماجرایش برگزیده است.اسم سرباز که کاراکترش محرک پیشبرد درام است،هامین انتخاب شده که در زبان بلوچی به مفهوم گرمای خرما پزان است.مفهومی که در سیر تکوین شخصیت او معنا می‌شود. جوانی که از خامی به پختگی و از پختگی به سوختگی می‌رسد.در مقابل اسم دختر ماهین انتخاب شده که خبر از طلوع ماه در سرنوشت پسر می‌دهد.حروفی مشترک در اسامی و سرنوشتی مشترک در معنا.

فیلم به درستی تصویر تقابلی است از آیین به مفهوم باستانی و اصیل و ریشه‌دار با آیینی ساختگی و فرمایشی و نمایشی. بلوچستان سرزمین آیین‌هاست، آیین‌هایی که بیانگرند و برای پدیده‌هایی تاریخی و اجتماعی هویت قائل هستند.در این فیلم بارها صحنه‌هایی از آیین‌های متفاوت را می‌بینیم.آیین‌هایی که برای مخاطب اگزوتیک به نظر می‌آیند هم غریبند و هم آشنا. سکانس‌های درخشانی که به مراسم عروسی می‌پردازد و استفاده از تکنیک اسلوموشن، تمهید درستی برای ورود مخاطب به جهان خلسه‌گونه آیین است.

در سویی دیگر پادگان و نظامی‌گری را بازتابی از آیین به مفهوم فرمایشی و ساختگی‌اش در می‌یابیم. جایی که سرباز به جای پیوند با آن آیین، از آن سر باز می‌زند و در نیای بازگشت به جهان آیینی اصیل خویش است.

از عناصر سبکی، نور در بافت بصری قاب‌های فیلم نقشی اساسی ایفا می‌کند و عموما در صحنه‌ها از نور طبیعی برای این مهم استفاده شده که پیوندی مهم با لوکیشن و موقعیت فیزیکی داستان برقرار می‌کند. طول پلان‌ها در تدوین درست اندازه گرفته شده و اکثرا محل کات‌ها درست شناسایی شده‌است. بازیها باورپذیر و مستندنماست و موسیقی با ترکیب سازهای ریشه‌دار در آن بوم، فضای دراماتیک اثر را جلوه بخش می‌کند.

در نهایت «بی‌گاه» زمان را می‌شکند و بی‌زمان می‌شود مانند خود آیین. چیزی که در تاریخ اتفاق می‌افتد اما از تاریخ است و برای تاریخ می‌ماند. هم‌چون یک شعر خوب

ای شمس تبریزی که تو از پرده شب فارغی

لا شرقی و لاغربیی اکنون سخن کوتاه شد

(مولانا)

 

برچسب‌ها: