هنر و تجربه مریم شاه‌پوری: سینمادوستان پیگیر خیلی خوب می‌دانند که دیوید فینچر یکی از دقیق‌ترین و حتی به قول برخی وسواسی‌ترین فیلم‌سازان سینمای جهان است که هر اثرش را با نهایت توجه به تمام جزییات هر نما خلق می‌کند؛ و این روال فقط مختص مراحل قبل از تولید و فیلم‌برداری نیست و او حتی از مرحله پس‌ازتولید هم بهره می‌برد تا همه چیز را به کمال مورد نظرش نزدیک‌تر کند. اگر کسی هم تا امروز در این باره چیزی نشنیده یا شکی درباره میزان جزییاتی دارد که در تک‌تک صحنه‌ها برای فینچر اهمیت دارند، این حرف‌های پابلو هلمن (هنرمند و ناظر جلوه‌های ویژه) در گفت‌وگوی کوتاهی با بیل دِسوویتز از «ایندی‌وایر» می‌تواند نقطه شروعی برای شناخت هرچه بهتر این جنبه از کارها و آثار یک فیلم‌ساز برجسته سینمای جهان باشد. جالب‌تر این‌که کل این گفت‌وگو که تازه وارد جزییات فنی و ریز هم نمی‌شود، فقط به بخش کوتاهی از گپ شبانه شخصیت‌های منک (با بازی گری اولدمن) و مارین دیویس (آماندا سیفرید) اختصاص دارد که کم‌تر از سه دقیقه از «منک» را شامل می‌شود.

***

در حالی که گروه جلوه‌های بصری «منک» با نهایت دقت و وسواس شهر لس‌آنجلس دهه ۱۹۳۰ را در قالب تصاویر سیاه‌وسفید بازآفرینی کردند، دیوید فینچر به کارگردانی حیوانات رایانه‌ای – که با تکنیک «عکس واقعی» / Photo-real خلق شدند – علاقه ویژه‌ای نشان داد تا به کمک کمپانی جلوه‌های بصری «آی‌ال‌ام» Industrial Light & Magic حیوانات باغ‌وحش شخصی قلعه هرست را آن طور که می‌خواهد بازآفرینی کند.

شخصیت‌های منک (گری اولدمن) و مارین دیویس (آماندا سیفرید) در بده‌بستان‌هایی کوتاه اما خاطره‌انگیز با حیوانات باغ‌وحش در جریان گپ شبانه‌شان زیر نور مهتاب و پیاده‌روی در عمارت هرست، بی‌شک تحت تأثیر حضور توجه‌برانگیز و جذاب میمون‌ها، فیل‌ها و زرافه‌ها در پس‌زمینه‌اند. پابلو هلمن، ناظر جلوه‌های بصری کمپانی «آی‌ال‌ام» که اتفاقاً در خلق اثر جاه‌طلبانه اخیر مارتین اسکورسیزی یعنی «مرد ایرلندی» / The Irishman هم نقش داشته است، در این باره می‌گوید: «دیوید برای همه حیوانات رفتارها و عملکردهای خاصی را در ذهن داشت. او می‌خواست چهار میمون هیجان‌زده شوند، زرافه‌ها به شیوع خاصی شروع به دویدن کنند و فیل‌ها هم واکنش خودشان را داشته باشند.»

فینچر که خودش هم در کنار پیتر ماورومِیتز، تهیه‌کننده جلوه‌های بصری فیلم، در «منک» کار کرد، حیوانات باغ‌وحش فیلمش را مثل نوعی گروه هم‌سرایی یونانی هدایت کرد تا هم‌خوانی‌های خودشان را با درام جاری در صحنه‌ها داشته باشند و مثلاً ورودی طعنه‌آمیز به بحثی سیاسی درباره فساد و حبس داشته باشند. وقتی یکی از میمون‌ها با صدای بلند هیاهو می‌کند و میله‌های قفس را تکان می‌دهد، دیویس برمی‌گردد و با صدای بلند فریاد می‌زند: «هیچ‌کس… هیچ‌کس ویلیام رندالف هرست را مچل نمی‌کند (که البته این جمله در انگلیسی با استفاده از اصطلاحی با واژه «میمون»/ Monkey‌ ظرافت و گویایی بیش‌تری دارد تا ترجمه فارسی‌اش که خواندید).» یا وقتی منک چنین کنایه می‌زند که «و زندان جایی نیست  که حیوانی مثل لویی بی. میر آن را فراموش کند.» یکی از فیل‌ها به نشانه تأیید غرشی سر می‌دهد و از مارین و منک خنده می‌گیرد.

کمپانی «آی‌ال‌ام» از حیوانات واقعی برای طراحی و اجرای هرچه بهتر صحنه بهره برد و فینچر آن‌چه را که بیش‌تر می‌پسندید انتخاب می‌کرد و نکته‌های ریزی  را به همراه طرح‌هایی درباره اندازه و ویژگی‌های هر حیوان گوشزد می‌کرد؛ سوای ایده‌های متعددی که درباره نورپردازی، استفاده از لنزها، قاب‌بندی و حرکت در هر نما داشت. هلمن در ادامه صحبت‌هایش می‌افزاید: «فکر می‌کنم موضوع جذاب درباره رویکرد فینچر این است که برای او هر قاب حکم یک نقاشی را دارد. پس نورپردازی‌اش را مشخص می‌کند و می‌گوید میمون‌ها با چه کنتراستی در پس‌زمینه آسمان شب قرار بگیرند و… همه چیز جوری هدایت می‌شد که شخصیت‌های در پیش‌زمینه و حیوانات در پس‌زمینه به بهترین شکل قرار بگیرند و هر بار پرتره‌ای خلق شود».

علاوه بر این‌ها، فینچر به کمپانی «آی‌ال‌ام» مأموریت داد تا محیط‌های خاصی را پیرامون حیوانات داستانش خلق کند؛ که بخش اصلی‌اش پیرامون باغ‌وحشی از دوران ویکتوریایی بود با پوشش گیاهی، دروازه و چمنزارهایی که فیل‌ها و زرافه‌ها در آن‌ها زندگی می‌کنند؛ و همین‌ها مستلزم تحقیقات زیادی بودند. هلمن چنین توضیح می‌دهد: «عناصر خاصی بودند که فینچر از معماری ویکتوریایی در نظر داشت. به عنوان مثال، شکل‌های دایره‌ای در بخش بالای قاب‌ها یا استفاده از آجر‌های قدیمی‌تر. با توجه به این که ما وسط شیوع جهانی کرونا بودیم، من در حیاط پشتی خانه‌ام در سن رافائل از مرداب و علفزارهای آن عکاسی کردم و پس از این‌که در قالب سیاه‌وسفید آن‌ها را محک زدیم، در صحنه پایانی جایگزین شدند و همه چیز با انیمیشن ترکیب شد».

با تمام این‌ها، فیلم‌برداری این فصل در قالب سیاه‌وسفید و در روز به جای شب (توسط اریک مسرشمیت فیلم‌بردار) چالشی تمام‌عیار برای گروه جلوه‌های بصری فیلم بود. کمپانی نمی‌توانست از پرده‌های سبز یا آبی استفاده کند چون ترکیب رنگی جور نبود. از این رو، گروه جلوه‌های بصری مجبور شدند کارهای روتوسکوپی و اصلاحی زیادی را انجام بدهند و مثلاً پس‌زمینه‌ها را جایگزین کنند، آسمان‌ها را حذف کنند و برای محیط‌های جدید نهایی، نورپردازی‌های مجازی باورپذیر خلق کنند. هلمن چنین توضیح می‌دهد: «دیوید حتی درباره پوست فیل‌ها هم نظر داشت و نکاتی را با ما در میان گذاشت. این در صورتی است که شما در تصاویر سیاه‌وسفید و زیر نور مهتاب پوست چندانی نمی‌بینید، پس معنی‌اش این بود که نوری از بالا نیاز داشتیم؛ و سؤال این بود که شما چقدر از پوست یک فیل را قرار بود ببینید. خود در قالب تصاویری با کیفیت فور.کی مقداری به چشم می‌آید. به هر حال کار کردن در چنین پروژه پرجزییاتی واقعاً جالب است؛ و برای همین بود که مجبور شدم در روزگار قرنطینه هم برای دیدن تصاویر با کیفیت بالا و هم‌نظری با یکی‌دو هنرمند جلوه‌های بصری، چند روزی برای کار به دفتر کمپانی بروم».

هلمن مثل همکاری‌اش با مارتین اسکورسیزی روی فناوری جوان‌سازی در «مرد ایرلندی»، همکاری با دیوید فینچر را از نظر هنری ارزشمند و رضایت‌بخش توصیف می‌کند: «او چشم و نگاه شگفت‌انگیزی دارد و نظراتش درباره کوچک‌ترین عناصر (مثل نورپردازی آسمانی نقره‌فام یا حرکت حیوانات یا علفزارها) کاملاً بخشی از داستان‌گویی اوست. دیوید همه کارهای ما را زیر نظر داشت و حتی در پایان یک نما هم اضافه کرد. جایی که منک و مارین اولین بار کنار قفس میمون‌ها قرار می‌گیرند. قفس آن‌ها با افزودن یک میله خمیده به میان دیوار بیرونی دیده می‌شود. البته تماشاگران متوجه آن نمی‌شوند اما او خواست ما آن را اضافه کنیم. کاری که کاملاً سینمایی بود و ما را به میمون‌ها معرفی می‌کرد. مهم بود که این صحنه یک آغاز، میان و پایان داشته باشد».

  • ایندی‌وایر