هنروتجربه:«این‌جا کن است، نیست» به کارگردانی علیرضا غفاری این روزها در سینماهای هنروتجربه در حال اکران است.بخش‌هایی از صحبت‌های غفاری را درباره چگونگی ساخته شدن فیلمی که به قول خودش ۱۹ سال تولید آن طول کشیده است را می‌خوانید. غفاری موضوع مستند «این‌جا کن است، نیست» را چنین توضیح می‌دهد:«جوانی به نام سیاوش شیری با حافظه‌ای شگفت‌آور که محفوظات ذهنی‌اش درباره سینما مخاطب را شگفت‌زده می‌کند. او تقریبا و بی‌اغراق تمام اطلاعات سینماگران جهان را با حاشیه‌های آنان در ذهن دارد و در حضور ذهن عجیبی می‌تواند بلافاصله هر اطلاعاتی در این‌باره را به زبان بیاورد. به نظرم او دایره المعارف کاملی از سینمای هالیوود است».

ماجرای صبری ۱۹ ساله
قرار نبود تولید فیلم این همه سال طول بکشد، اما من برای پایان فیلمم نیاز به دیدن بخشی از آثاری که شخصیت فیلم به آن‌ها اشاره می‌کند، داشتم تا پایان‌بندی ویژه‌ای را برایش فراهم کنم. در این‌جا و در این گفت‌وگو می‌خواهم به آن اشاره ‌کنم، چون حال دیگر تماشاگر فیلم را با یک پایان‌بندی دیگری مشاهده کرده است. می‌خواستم سکانس حضور و نشستن در وسایل نقلیه شامل ماشین، کشتی، هواپیما، اسب، قطار و… تمام شخصیت‌های ‌هالیوودی را که در فیلم به آن‌ها اشاره می‌شود، جمع‌آوری کنم و در پایان‌بندی همه آن‌ها را در حین پیاده شدن از وسایل نقلیه‌شان نشان دهم. برای جمع‌آوری و استخراج تصاویر مورد نظرم که زمان زیادی هم صرف آن شد، بیش از ۲۰۰ فیلم دیدم. به جهت آن‌که بیشتر فیلم‌ها در آن سال یعنی سال ۷۹ با نسخه بتا ماکس و در بیشتر موارد فاقد کیفیت لازم، دردسترس بود، به‌هرحال من تلاش کردم که این اتفاق بیفتد، اما عملا این کار امکان‌پذیر نشد. خود این پروسه را که حدود دو تا سه سال صرف آن شده بود، کنار گذاشتم. بعد به این فکر کردم بخشی از فانتزی فیلم را به صورت انیمیشن ارائه دهم. همین بخش، یعنی انتخاب فانتزی‌ها و گروهی که توانایی عملیاتی کردن این کار را داشته باشند، زمان زیادی برد، اما درنهایت محصول خروجی کار آن چیزی نشد که مدنظرم بود. درنتیجه این پایان‌بندی هم از پروژه کنار گذاشته شد. بعد آن مدتی نسبتا طولانی در سفر بودم. با بازگشتم از سفر ناخواسته مجبور به جابه‌جایی دفتر شدم، که متاسفانه در این جابه‌جایی بخشی از راش‌های فیلم مفقود شد،بنابراین تصمیم گرفتم صحنه‌های مفقودی را بازسازی کنم، اما احساس کردم هرگز نخواهم توانست بار دیگر این صداقت جاری در شخصیت فیلم را داشته باشم. عملا همه چیز متوقف شده بود. چند سال بعد یکی از همکارانم که دفترش را به جایی دیگر منتقل کرده بود، به من مراجعه کرد و گفت شما دیگر نیازی به این هارد که چند وقتی هست دست من بود، نداری؟ گفتم کدام؟ گفت همان که راش‌های فیلمت در آن هست. حال و روز من هم که نیاز به گفتن ندارد. تدوین فیلم شروع شد و من با مراجعه به سوژه اصلی فیلم بعد چند سال این پایان‌بندی را برایش در نظر گرفتم. از ابتدا به این پایان‌بندی فکر نشده بود. در حقیقت این امر حاصل یک شرایط جدید بود که به فیلم تحمیل شد. باید مفهوم اصلی موضوع در پایان‌بندی جلوه می‌کرد. فکر می‌کردم ماجرای صبر و شکیبایی و انتظار می‌تواند بخشی از موجودیت سینما و بخشی از نفس سینما باشد، چون سینما به نظرم با صبر و شکیبایی به نتیجه می‌رسد.

آشنایی با سیاوش شیری
سال ۷۹ در یک جشنواره تئاتری نمایش «سیاوش به روایت من» را روی صحنه بردم. قرار بود برای تشکر از اعضای گروه در یک جایی جمع شویم و مراسمی را برگزار کنیم. به پیشنهاد یکی از دوستان به روستای کن رفتیم. رامین راستاد از من خواست درباره سینمای ‌هالیوود هر چه می‌خواهم، از جوانی که آن‌جا بود، بپرسم. به سیاوش شیری گفتم اسکار چی هست؟ گفت یک مجسمه ۱۰ سانتی‌متری که در بازار کالیفرنیا ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار به فروش می‌رسد، اما مهم آدمی است که این جایزه را به دست می‌آورد. این جمله موجب حیرت من شد. احساس کردم با آدم خاصی طرف هستم. از اواخر تابستان ۷۹ تا پاییز تقریبا یک یا دو روز در میان من به سیاوش مراجعه می‌کردم که با او گفت‌وگو کنم تا ببینم اطلاعات سینمایی او چه اندازه‌ای است. هر چه بیشتر با او صحبت می‌کردم، بیشتر از این حجم اطلاعات شگفت‌زده می‌شدم. او هیچ شباهتی به کسانی که بعضا در فیلم‌ها می‌بینیم، نداشت. اگر ابتدای فیلم شهروندان کن درباره فیلم دیدن صحبت می‌کردند، ناشی از اعتمادی بود که به پیشنهادهای سیاوش داشتند. از طرفی، سیاوش از محل واگذاری فیلم به هم‌شهریانش درآمدی کسب نمی‌کرد. او این قصه را ماجرایی برای کسب درآمد نمی‌دید. او در واقع در حال انجام یک کار فرهنگی بود. همین کارش باعث شد جذب این شخصیت خاص شوم و با جلب موافقت او تصمیم گرفتم فیلمی درباره‌اش بسازم.

مدت زمان پژوهش
حدود سه تا چهار ماه پژوهش‌های اولیه من طول کشید. بعد که اطلاعاتم تکمیل‌تر شد، دیگر می‌توانستم با پرسش‌هایی که مدنظرم بود، داشته‌های او را استخراج کنم.فیلم‌نامه به مفهوم رایج آن نداشتم. اما طرح مکتوبی در اختیار داشتم که شامل بخش‌هایی بود که فیلم از کجا شروع و به کجا ختم شود. با توجه به پژوهش‌های میدانی پیش از فیلم‌برداری می‌دانستم چه چیزی از این شخصیت در فیلمم مورد نظرم است. در واقع تکلیفم با سوژه کاملا مشخص بود.

گفت‌وگو: ایلیا محمدی نیا/ماهنامه هنروتجربه