هنر و تجربه مریم شاه‌پوری: شاید این بخشی از بازی سرنوشت بود که رامین بحرانی اقتباسی از رمان برنده جایزه «من بوکر» آراویند آدیگا را کارگردانی کند؛ کتابی با عنوان «ببر سفید»/ The White Tiger که به او تقدیم شده است. بحرانی که دوست و همکلاسی آدیگا در دانشگاه کلمبیا بود، اولین نسخه‌های رمان را چهار سال پیش خواند، پیش از این‌که منتشر و به یکی از آثار پرفروش «نیویورک تایمز» بدل شود.

رامین بحرانی همان فیلم‌سازی است که راجر ایبرت پس از ساخت و نمایش فیلم‌های «ارابه‌چی»/ Man Push Cart، «اوراق‌چی»/ Chop Shop و «خداحافظ سولو»/ Goodbye Solo، او را به عنوان یک «کارگردان بزرگ جدید» ستود؛ فیلم‌هایی که به نمایش روزگار آدم‌هایی علاقه دارند که در حاشیه‌های اجتماع برای زندگی و حتی بقا تقلا می‌کنند؛ و البته که کارنامه بحرانی با ساخت چنین فیلم‌هایی ادامه پیدا کرد و البته به فیلم‌های جریان اصلی (مثلاً با به خدمت گرفتن بازیگران سرشناس) نزدیک‌تر شد؛ از جمله با فیلم‌هایی مثل «به هر قیمتی» / At Any Price و «۹۹ خانه» / ۹۹ Homes که نقص‌های رؤیای آمریکایی را به نمایش گذاشتند؛ یا اقتباس او از اثر کلاسیک رِی بردبری «فارنهایت ۴۵۱»/ Fahrenheit 451 که به‌روزرسانی درخور تأملی است از متن علمی‌خیالی بردبری برای جهان مملو از رسانه‌های اجتماعی، پخش‌های مجازی و اخبار جعلی ما.

بحرانی با «ببر سفید» جهانی‌تر فکر کرده است؛ فیلمی که اولین اثر او در خارج از ایالات متحده است و در طول دو ماه در هند فیلم‌برداری شد. «ببر سفید» که از ۲۲ ژانویه (سوم بهمن) در نتفلیکس عرضه شده است، داستان بالرام هالوایی (خدمتکاری که کارآفرین شد) را روایت می‌کند. بالرام در سال ۲۰۱۰ کسب‌وکاری موفق دارد با ارتشی از کارمندانش ولی سال‌ها قبل، راننده زوجی ثروتمند بود به نام‌های آشوک و پینکی. نگاه انتقادی بحرانی به طبقه‌های اجتماعی پایین و بالای جامعه هند و شرایط اجتماعی و اقتصادی آن، کاملاً در راستای سبک و جهان فیلم‌سازی بحرانی قرار می‌گیرد.

آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخشی از گفت‌وگوی رامین بحرانی  که نوسط رکسانا حدادی انجام شده در سایت «راجر‌ایبرت‌دات‌کام» منتشر شده است.

بخش دوم گفت‌وگو با رامین بحرانی 

احساس‌تان در خصوص عرضه فیلم در نتفلیکس چیست؟

شگفت‌انگیز. دیروز متوجه شدم که «ببر سفید» دومین فیلم پربیننده نتفلیکس در سراسر جهان شده است. خب، فکر کردن به چنین خبر و اتفاقی، دیوانه‌کننده و شگفت‌انگیز است. سوای این‌که هرگز چنین اتفاقی را برای یکی از فیلم‌هایم تصور نمی‌کردم، ترکیب بازیگران این فیلم به‌کل از جنوب آسیا است و داستانش در هند می‌گذرد؛ اما فیلم نه‌فقط روی تماشاگران این بخش از دنیا تأثیر گذاشته است بلکه حتی در دنیای غرب هم با آن ارتباط برقرار کرده‌اند. احتمالاً نکته‌ایی جهانی در آن وجود دارد که این همه مردم از سراسر دنیا به تماشایش نشسته‌اند.

به نظرم فیلم به زیرژانری تعلق دارد که در کانون توجه قرار گرفته است. فیلم‌هایی درباره طبقات اجتماعی است. نمی‌خواهم بگویم جنگ طبقاتی اما این فیلم‌ها درباره برخورد و اختلاف داراها و ندارها هستند؛ برخوردی که سال‌های سال است مورد توجه شما و آثارتان قرار گرفته است. چه چیزی شما را به این مصالح و مضامین علاقه‌مند کرد و در وهله اول توجه‌تان را معطوف آن کرد؟

همیشه سخت است که بگوییم دقیقاً چه چیزی ما را مجذوب می‌کند؛ اما «ببر سفید» هفتمین فیلم من است که احتمالاً بجز یکی، همه درباره طبقه‌های پایین جامعه، کارگران، توسری‌خورها و مهاجران هستند؛ آدم‌هایی که در فیلم‌ها دیده و شنیده نمی‌شوند، و شخصیت‌هایی که اغلب فیلم‌سازان نمی‌خواهند وقت‌شان را به فیلم‌سازی درباره آن‌ها سپری کنند. شاید به این خاطر است که والدین من ایرانی هستند. که اگر اشتباه نکنم در این مورد با هم وجه اشتراک داریم. پدرم اهل روستایی بسیار شبیه به روستای بالرام است و در سال‌های کودکی‌ام در کارولینای شمالی درباره‌اش برایم گفته است. وقتی بزرگ شدم و دانشکده تمام شد، سه سال به ایران رفتم و آن‌جا زندگی کردم. به همان روستا رفتم و آن‌جا زندگی کردم. فکر می‌کنم این تجربه حضورم در ایران، من را به عنوان فیلم‌ساز به‌کل تغییر داد و روی نگاه و گرایش و این‌که در سینما به دنبال چه هستم، تأثیر چشمگیری گذاشت. به نظر می‌رسد که این طور به چنین شخصیت‌هایی علاقه‌مند شدم که ما معمولاً آن‌ها را نمی‌بینیم.

یک بار از پدرم پرسیدم: «چه چیز آمریکا برای تو شگفت‌انگیز است؟» و او گفت: «فروشگاه‌های خواربار». چون او در مشهد بزرگ شد و آن‌ها به جای این فروشگاه‌ها، بازار داشتند. موضوعی که او همیشه می‌گفت این بود که این وضعیت لزوماً باعث بهتر بودن آمریکا نمی‌شود و فقط آن را متفاوت می‌کند. این ایده را در فیلم‌های شما هم پیدا کردم؛ این‌که ثروتمند بودن به معنی بهتر بودن نیست. داشتن پول و قدرت بیش‌تر، مزایای طبیعی و بدیهی خودش را دارد ولی اگر آن‌ها را نداشته باشید تأثیری روی انسان بودن شما ندارد.

خیلی خوب گفته شده و کاملاً از جنس ایرانی است. همه چیز به ریشه‌ها برمی‌گردد. خانواده پدرم تا شش‌سالگی او، آب لوله‌کشی و برق نداشتند و او مثل تمام داستان‌هایی که شنیدیم، سال‌های سال یک جفت کفش را می‌پوشید و در زمستان از روزنامه استفاده می‌کرد تا سوراخ‌های آن را بپوشاند. ما با شنیدن این داستان‌های زندگی بزرگ شدیم که فکر می‌کنم شنیدن‌شان مهم بود و همین طور دیدن این‌که والدینم چه‌طور انتخاب کردند زندگی‌شان را سپری کنند. آن‌چه آن‌ها به آن اهمیت دادند، مهم بود. تجربه زندگی سه‌ساله‌ام در ایران به همه این شنیده‌ها صورتی کاملاً واقعی و حسی و حقیقی بخشید. وقتی به آمریکا برگشتم، فقط کافی بود سرم را به سمتی بچرخانم و جایی را نگاه کنم که خیلی‌ها حواس‌شان به آن نیست. من به این سوژه‌ها و داستان‌ها علاقه‌مند بودم و می‌خواستم بیش‌تر و بیش‌تر درباره‌شان بدانم.

«ببر سفید» از نظر مقیاس فیلم به‌مراتب بزرگ‌تری است در کارنامه شما، ولی همچنان از نظر لحن بسیار شبیه دیگر آثارتان است؛ فیلمی بسیار همدلانه است که توأمان بسیار خشم‌آلود است. رنجش و تنفری در آن وجود دارد. کدام بخش ساختن فیلمی بزرگ‌تر برای شما لذت‌بخش بود؟ با دشواری تازه‌ای روبه‌رو شدید؟

در مقیاس فیلم بزرگ‌تری است اما بیش‌تر از این بابت که صحنه‌ها و فصل‌ها و لوکیشن‌های متعددی در کار بود. فیلم در شصت روز فیلم‌برداری شد اما به عنوان مثال، هیچ نمای کرینی در فیلم نیست. منابع موجود اجازه دادند بهترین عوامل هندی را به کار بگیریم. فقط مدیر فیلم‌برداری و طراح تولید را با خودم بردم و ۹۹ درصد عوامل هندی بودند؛ اما وقتی مدیر فیلم‌برداری و مسئول هندی نورپردازی گفتند که می‌خواهند خیابان واقعاً بلند محل تصادف داستان را از ابتدا تا انتها از نظر نور اصلاح کنند، این منابع موجود بود که امکانش را میسر کرد تا در نهایت این فصل فیلم چنین شمایل بصری جذابی پیدا کند. این منابع هستند که به سازندگان و هنرمندان هر فیلمی اجازه می‌دهند تصور و نگاه‌شان را عملی کنند. از این رو تجربه واقعاً فوق‌العاده‌ای بود. در ضمن، تأثیر بودجه بیش‌تر را در مرحله پس‌ازتولید هم به‌خوبی احساس کرد، پس تجربه خوشایندی بود.

ادامه دارد…

  • منبع: راجرایبرت‌دات‌کام