هنر و تجربه مریم شاه‌پوری: در بخش اول گفت‌وگو رامین بحرانی  به بهانه نمایش اثر جدیدش با عنوان «ببر سفید»/ The White Tiger؛در نتفلیکس و استقبال از آن، او اشاره داشت که علاقمند است داستان آدم‌هایی در حاشیه اجتماع را روایت ‌کند که برای زندگی و حتی بقا تقلا می‌کنند.

بخش اول گفت‌وگو با رامین بحرانی

با این حرف اخیر شما موافقم که با اختراع تلفن همراه، انگار یک بیگارخانه در جیب‌تان دارید. این ایده زمانی در جریان فیلم به ذهنم رسید که از شخصیت اصلی می‌شنویم آمریکا خیلی در «دیروز» مانده و آینده دنیا را «مردان زردپوست و قهوه‌ای» رقم می‌زنند. حالا که فیلم در سطح بین‌المللی هم خیلی خوب دیده شده است، فکر می‌کنید نشانه‌ای از واکنش مردم به این ایده هم هست؟ و نشانه‌ای بر واکنش آن‌ها به شکست جهانی‌گرایی (گلوبالیسم)؟

صد در صد. همیشه چنین احساسی داشتم. وقتی اولین نسخه فیلم را به اسکات استوبر، رییس نتفلیکس، نشان دادیم، خیلی آن را دوست داشت و حرفی زد که هرگز فراموش نخواهم کرد: «خدای من، وقتی چراغ سبز تولید فیلم را دادیم فکر می‌کنم برای عموم تماشاگران در سراسر جهان جذابیت داشته باشد، ولی حالا در روزگار تراژیک شیوع کووید-نوزده ۱۹ فیلم به‌مراتب با حال‌وروز جهانیان مرتبط‌تر است.» حق با اوست چون خطوط گسل نابرابری ثروت آشکار بود و در زمان شیوع جهانی کرونا شکاف‌های طبقاتی عریض‌تر هم شد؛ و حتی فشارها غیرقابل تحمل و غیرقابل دفاع شدند. فکر می‌کنم مردم هر روز بیش‌تر متوجه می‌شوند که طبقه متوسط یعنی به‌سختی می‌توان زنده ماند و اگر خللی در سیستم موجود ایجاد شود، ماه بعدش گریبان‌گیر این قشر خواهد شد. ناگهان همه اخراج می‌شوند؛ همان طور که در «۹۹ خانه» دیدیم یا بدتر. ما برای کادر درمان کف می‌زنیم در حالی که خیلی از آن‌ها بیمه سلامت ندارند، دست‌کم در آمریکا. سایر کشورها دارای صورت‌های متمدنانه‌تری از نظام درمان و بیمه هستند. از این رو فکر می‌کنم فیلم به‌واسطه اتفاقی تراژیک( شیوع کرونا) بیش‌تر به حال‌وروز مردمان گوشه و کنار جهان مرتبط شد.

فکر می‌کنم مردم هر روز بیش‌تر متوجه می‌شوند که طبقه متوسط یعنی به‌سختی می‌توان زنده ماند و اگر خللی در سیستم موجود ایجاد شود، ماه بعدش گریبان‌گیر این قشر خواهد شد. ناگهان همه اخراج می‌شوند؛ همان طور که در «۹۹ خانه» دیدیم یا بدتر

شما چنین فیلم‌هایی ساخته‌اید که در این ایده‌ها کاوش می‌کنند و واقعاً تماشاگرشان را به تفکر وامی‌دارند. گاهی وقت‌ها هم تماشاگران می‌پرسند: این فیلم می‌گوید چه کنم؟ رهنمودش چیست؟ اما شخصیت‌ها همیشه دیدگاه کارگردان را بیان نمی‌کنند. آن‌ها در «ببر سفید» می‌خواهند شما را ترغیب کنند تا آن‌چه به عنوان هنجار و وضع موجود پذیرفته‌اید زیر سؤال ببرید تا این‌که فقط این تصور کلی را بپذیرید که سختکوشی یعنی موفقیت و فقط همین کافی است.

کاری که نمی‌خواهم با هیچ کدام از فیلم‌هایم انجام دهم، موعظه‌گری یا پیام‌رسانی است. مهم‌ترین موضوع این است که شما فقط تلاش می‌کنید یک داستان سرگرم‌کننده را با شخصیت‌های فوق‌العاده روایت کنید که در این مورد، من کتاب درخشان آراویند آدیگا را داشتم. اثر الهام‌بخشی است که شخصیت اصلی آن خیلی بامزه، پیچیده، شوخ‌طبع و نیشدار است. در پایان فیلم هم واقعاً نمی‌توانید شخصیت‌ها را به‌روشنی به خوب و بد تقسیم کنید. اربابان شخصیت اصلی، آشوک و پینکی، آدم‌های بد و مخوفی نیستند. گاهی وقت‌ها با او خوب رفتار می‌کنند و نیات خوبی دارند؛ و حتی می‌توان گفت بیدار و آگاه شده‌اند. آن‌ها از نیویورک آمده‌اند و ایده‌های آزادی‌خواهانه دارند؛ اما وقتی تحت فشار قرار می‌گیرند، کار درست را انجام نمی‌دهند. شخصیت اصلی هم همین طور است. او کارهایی می‌کند که قابل دفاع نیستند. وقتی می‌گوییم «کار درست را انجام بده» به یاد فیلم درخشان اسپایک لی می‌افتم که در آن همه چیز به نقطه‌ای از فشار می‌رسد که شما واقعاً نمی‌دانید که کار درستی که باید انجام شود دقیقاً چیست. خیلی پیچیده است. پاسخ ساده و راحتی در کار نیست و شما امیدوارید تماشاگر درباره‌اش فکر کند و به گفت‌وگو بنشیند.

فیلم تماشاگرش را به این چالش دعوت می‌کند که فکر کند و چیزها را دوباره ارزیابی و ارزشگذاری کند. این ایده برای من با نمای پایانی فیلم کامل شد که دیوار چهارم شکسته می‌شود و شخصیت‌ها به دوربین خیره می‌شوند. چه‌طوری به ایده این صحنه رسیدید؟

این هم از کتاب فوق‌العاده آراویند می‌آید. ما از روزهایی که در کلمبیا دانشجو بودیم خیلی درباره «جنایت و مکافات» صحبت کردیم و آن را واقعاً ستایش می‌کنیم چون یک اثر داستان‌گوی تمام‌عیار و شگفت‌انگیز است. هر فصل مملو از تعلیق است و جوری پیش می‌رود که نمی‌توانید بین خواندن فصل بعد وقفه‌ای بیندازید؛ و علاوه بر پیرنگ عالی، بسیار شخصیت‌محور است. در پایان هم پروتاگونیست نه‌فقط به جنایتش اعتراف می‌کند بلکه از سونیا و خدا طلب بخشش می‌کند. آراویند تمام این سنت‌های روایی و داستان‌گویی را زیر و رو می‌کند وقتی که شخصیت اصلی‌اش می‌گوید تنها کابوس او این است که اربابش را نکشت و هنوز بنده انسان دیگری است. این ایده فوق‌العاده است. برای همین خطر کردم و بالرام ناگهان با راننده‌هایش صحبت می‌کند به جای این‌که داستان را برای ما روایت کند. پس صدای راوی حذف می‌شود و او هم فقط با شکستن دیوار چهارم با تماشاگر وارد صحبت نمی‌شود؛ او با راننده‌ها صحبت می‌کند که انگار تماشاگران هستند. نمی‌توانم بگویم  او واقعاً با آن‌ها حرف می‌زند یا همه چیز در ذهن او اتفاق می‌افتد چون خودم هم نمی‌دانم. در خصوص اجرای این صحنه هم باید بگویم که ابتدا فکر می‌کردم به نماهای بیش‌تری نیاز داریم چون یک دقیقه و نیم زمان دارد و پایان فیلم است؛ اما در جریان دکوپاژ و اجرا به این نتیجه رسیدم که پیوسته و پلان‌سکانس خواهد بود. با خودم گفتم: «اگر بالرام این‌جا از تصویر خارج شود و دوربین کمی عقب برود، دیواری از راننده‌ها خواهم داشت.» همه چیز ناگهان اتفاق افتاد. مثل گل زیبایی که ناگهان توجه شما را جلب می‌کند و شما از کسی می‌خواهید فیلمش را بگیرد چون آن‌جاست.

ما برای کادر درمان کف می‌زنیم در حالی که خیلی از آن‌ها بیمه سلامت ندارند، دست‌کم در آمریکا. سایر کشورها دارای صورت‌های متمدنانه‌تری از نظام درمان و بیمه هستند. از این رو فکر می‌کنم فیلم به‌واسطه اتفاقی تراژیک(شیوع کرونا) بیش‌تر به حال‌وروز مردمان گوشه و کنار جهان مرتبط شد

شما نمایی از «باد ما را خواهد برد» عباس کیارستمی را هم بازسازی کرده‌اید، درست است؟

بله، جایی که بالرام دندان‌هایش را مسواک می‌زند که یکی از صحنه‌های محبوبم است. قرار نبود توی دوربین نگاه کند و به دندان‌هایش خیره شود؛ اما وقتی سر صحنه بودیم به یاد نمای «باد ما را خواهد برد» افتادم. البته نمای خاصی نیست و ما در فیلم‌های زیادی آن را دیدیم؛ اما من هرگز انتظارش را در فیلمی از کیارستمی نداشتم؛ و وقتی در «باد ما را خواهد برد» با آن مواجه شدم، دوستش داشتم.

این اتفاق زیاد می‌افتد که زمان حضور سر صحنه و انجام کارتان به عنوان فیلم‌ساز، در نهایت وارد بده‌بستانی با دیگر فیلم‌هایی شوید که تحسین‌شان می‌کنید یا از آن‌ها لذت بردید؟

گاهی وقت‌ها اتفاق می‌افتد ولی زیاد نیست چون تلاش می‌کنم لحظه و آن‌چه را که می‌بینم مد نظر قرار بدهم؛ اما روی می‌دهد و گاهی وقت‌ها اصلاً آن قدر که خاطره‌اش را به یاد می‌آورید، فیلم یا آن نما را به خاطر نمی‌آورید. در واقع تصویری مبهم از آن دارید که این خیلی خوب است چون کمک می‌کند احساسی را خلق کنید که به شما منتقل شده است، آن هم به شیوه خودتان.

  • راجرایبرت‌دات‌کام