هنروتجربه مریم شاه‌پوری: «سرزمین خانه‌به‌دوشان» یکی از مهم‌ترین آثار سینمایی مستقل سال ۲۰۲۰ است و سومین فیلم بلند کلویی ژا؛ فیلم‌سازی که با دومین فیلم بلندش «سوارکار» (۲۰۱۷) هم بسیار تحسین شده بود.
«سرزمین خانه‌به‌دوشان» که اولین نمایش جهانی‌اش در جشنواره ونیز بود و جایزه شیر طلایی را برنده شد، امتیاز میانگین فوق‌العاده ۹۳ از صد را از ۴۹ منتقد در «متاکریتیک» گرفته و خیلی از منتقدان آن را بهترین یا یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۰ ارزیابی کرده‌اند. نقش اصلی را فرانسیس مک‌دورمند بازی کرده و داستان درباره زنی است که پس از باختن همه چیز به دلیل وقوع یک بحران اقتصادی بزرگ، سفری در غرب آمریکا را آغاز می‌کند و مثل یک خانه‌به‌دوش مدرن در خودروی خود زندگی می‌کند.
«سرزمین خانه‌به‌دوشان» پس از کسب مهم‌ترین جایزه ونیز در جشنواره و رویدادهای سینمایی متعددی درخشید از جمله گلدن گلوب که از چهار نامزدی‌اش برنده جوایز بهترین کارگردانی و بهترین فیلم درام شد. حالا هم در جوایز اسکار در شش رشته نامزد دریافت تندیس‌های طلایی شده است: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن اصلی (فرانسیس مک‌دورمند)، بهترین فیلم‌نامه، بهترین تدوین و بهترین فیلم‌برداری برای جاشوا جیمز ریچاردز. جالب‌تر این‌که خود کلویی ژا در چهار رشته نامزد شده است که خودش برای یک سینماگر زن رکوردی فوق‌العاده است.

گفت‌وگویی را که در پیش رو دارید، دیوید سیمس، نویسنده بخش فرهنگ نشریه «آتلانتیک»، با کلویی ژا انجام داده است که بخش‌هایی از آن را می‌خوانید.

شما فیلم مستقلی را ساختید که در شش رشته از جوایز اسکار نامزد شده است ،اما اکنون  مراحل پس‌ازتولید فیلمی مارولی را پشت سر می‌گذارید که قرارست پاییز امسال روی پرده سینماها برود.
این روزها نیمی از وقتم را در خانه و به استفاده از فناوری جادویی‌ای می‌گذرانم که به خاطر شیوع جهانی کرونا ابداع شد؛ و نیمه دیگر را در استودیوی دیزنی در بربنک هستم.

ساختن فیلمی استودیوی هم‌زمان با صحبت کردن درباره کارگردانی «سرزمین خانه‌به‌دوشان» عجیب‌وغریب نیست؟
نه، بجز این مورد که وقتی برای خوابیدن ندارم! این دو فیلم فوق‌العاده‌اند؛ مثل دو سگم که در واقع، زندگی من هستند و تاکو و روستر نام دارند. سرعت‌شان هم خیلی فرق دارد. خیلی سخت هم هست. عاشق هر دو هستم اما وقتی با روستر بازی می‌کنم و به او می‌رسم، وقتی نگاهم به تاکو می‌افتد با خودم می‌گویم: آه نه، باید از او هم مراقبت کنم و به‌ش برسم!

یکی از این پروژه‌ها وقت و انرژی بیش‌تری طلب نمی‌کند؟‌
هنوز هم آن‌ها را با سگ‌هایم مقایسه می‌کنم و کسانی که مرا می‌شناسند می‌دانند که آن‌ها بزرگ‌ترین عشق‌های من هستند. فکر می‌کنم «ایترنال‌ها»/ Eternals کمی بیش‌تر توجه و انرژی می‌خواهد تا «سرزمین خانه‌به‌دوشان» (می‌خندد). تاکو هشت‌ساله است و روستر سه‌ساله. پس تا حدی انرژی‌های متفاوتی را طلب می‌کنند.

«سرزمین خانه‌به‌دوشان» را  از کتابی غیرداستانی اقتباس کردید. چه‌طور جواب داد؟
کتاب گستره شگفت‌انگیزی دارد و دوره‌ای را ثبت کرده است که شیوه‌ای از زندگی در حال محوشدن است؛ و چنین شخصیت‌های جالبی هم دارد. پس کار ما خلق شخصیت‌های داستانی‌ای بود که بتوانند کل داستان را یکی و یکپارچه کنند.

این کار یعنی تلفیق زندگی واقعی با داستان را در فیلم‌های قبلی‌تان «ترانه‌هایی که برادرانم به من آموختند»/ Songs My Brothers Taught Me و «سوارکار»/ The Rider انجام داده بودید. این‌جا هم رویکرد مشابهی داشتید؟
چالش متفاوتی بود چون «سرزمین خانه‌به‌دوشان» جنبه یک فیلم جاده‌ای را هم دارد. آن فیلم‌ها درباره مکانی هستند که آدم‌ها واقعاً نمی‌توانند ترک‌شان کنند. چالش دیگر این بود که فِرن (شخصیت اصلی «سرزمین خانه‌به‌دوشان» با بازی تحسین‌شده فرانسیس مک‌دورمند) خیلی با فران (فرانسیس مک‌دورمند) متفاوت بود. در واقع دیگر شخصیت‌های اصلی من تا هفتاد هشتاد درصد از خود واقعی‌شان را می‌شد در فیلم و روی صحنه دید چون داستان درباره جایی است که زندگی می‌کنند و کاری که انجام می‌دهند. پس آشکارا با این فیلم من یک عزیمت بزرگ را تجربه کردم.

می‌شود گفت این فیلم هم بخشی از زنجیره‌ای برای رسیدن به «ایترنال‌ها» بوده است که تولیدی کاملاً بزرگ است با همه جور شخصیت داستانی؟ یا این‌که پروژه خاصی بود که به آن علاقه‌مند شدید؟
اگر سؤال‌تان این است که «آیا تاکو را گرفتید که دست‌آخر به روستر برسید؟» باید از شما دوری و تنبیه‌تان کنم (می‌خندد). عشق من به هر یک از آن‌ها واقعی است! نه، من نمی‌دانستم که «ایترنال‌ها» فیلم بعدی من خواهد بود. دو روز پیش از فیلم‌برداری «سرزمین خانه‌به‌دوشان» با من تماس گرفتند و گفتند برای کارگردانی این فیلم انتخاب شدم. فکر می‌کنم قبل از شروع پیش‌تولید «سرزمین خانه‌به‌دوشان» پروژه را به آن‌ها ارائه کرده بودم.

می‌دانم فرانسیس مک‌دورمند کتاب منبع اقتباس را به شما داد؛ اما ایده داستانی متمرکز روی این شخصیت هم برای او بود و از همان‌جا برای ایفای نقش فرن در نظر گرفتید؟‌
او کتاب را به من داد و وقتی خواندمش با او دیدار کردم. کلی  وقت گذراندم تا او را بشناسم. پس از آن به سفری واقعاً طولانی با مدیر فیلم‌برداری‌ام جاشوا جیمز ریچاردز رفتم و تمام مناطق غرب آمریکا را دیدیم. جایی در سفر، به‌واسطه خواندن کتاب و دیدن خیلی از آدم‌های کتاب و گذراندن زمان زیادی با فران، به سراغ تهیه‌کنندگان رفتم و گفتم: «فکر می‌کنم داستان ما این است.»

در این فیلم با گروهی از سینماگران کار کردید که به آن‌ها اطمینان داشتید و قبلاً با هم کار کرده بودید؛ و می‌دانستید چه‌طور چنین پروژه‌ای را می‌توانید به سرانجام برسانید.
اگر «سوارکار» را نساخته بودم، فیلمی که درباره خودم بود، این فیلم اتفاق نمی‌افتاد. فران «سوارکار» را دید و اعلام آمادگی کرد؛ و کمپانی «سرچ‌لایت» هم همین طور. پس از همان ابتدا هدف‌مان یکی بود. وقتی تدوین کردیم و نسخه کارگردان را به آن‌ها دادم و نکته‌های‌شان را گرفتم، با دیدن نکته‌ها و موارد اضافی‌شان، تصمیم نگرفتم بروم و آن‌ها را بکشم! برعکس، پس از نمایش‌های آزمایشی، خیلی بی‌رحمانه با اثرم روبه‌رو شدم و شروع کردم به حذف همه صحنه‌هایی که اشاره شده بود. جالب این‌که مدیران استودیو به سراغم آمد و گفت: «نه، نه، نه، آرام بگیر!» تا این اندازه به آن‌ها اعتماد کرده بودم؛ چون «سوارکار» ما را دور هم جمع کرده بود.

  • آتلانتیک