هنروتجربه-سعیدحضرتی: مهرداد زاهدیان بعد از نزدیک به سه سال پژوهش و جست‌وجو و تلاش برای تهیه اسناد دیده‌نشده، مطالعات و پژوهش خود را به فیلمی مهم و تاثیرگذار تبدیل کرده است. با او درباره مستند «زمستان است» گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید. این فیلم هم اکنون روی پرده سینماهای هنروتجربه است.

لاله‌زار جدا از وجه تاریخی آن، یکی از ارزشمندترین میراث‌های تاریخی و فرهنگی ایران و دروازه ورود مدرنیزم و از مهم‌ترین بخش‌های تاریخ تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران است. در ابتدا کدام وجه از آن برای شما از اهمیت بالایی برخوردار بود؟
عمدتا علاقه‌مند به موضوعات تاریخ معاصر هستم و لاله‌زارِ آن روزها تبدیل به کانون جامعه روشنفکری و محل تجربه جهان مدرن در شهر تهران و سرانجام به ضد خودش تبدیل ‌شد. گمان می‌کنم مهم‌ترین چالش و موضوعی که جامعه امروز ما با آن مواجه شده،همین بزنگاه مواجهه با جهان مدرن و شکل دادن زندگی و شهر ما با آن و آراستگی آن است. در واقع این‌ مساله که ما با پدیده‌‎های مدرن چه می‌کنیم، همیشه برایم مهم بوده و به آن علاقه داشته‌ام و فیلم‌هایی که ساخته‌ام کمابیش روی همین محور حرکت می‌کند. مثلا فیلمی ساختم در مورد ورود تجهیزات سینما به ایران و این‌که جامعه ایرانی با این پدیده مدرن که به دستش رسیده چگونه برخورد کرده است. یا فیلمی درباره تاریخ عکاسی که اولین مواجهه جامعه ایران با عکس و پدیده عکاسی است. فیلم «میدان بی‌حصار» هم درباره میدان توپخانه است که مظهر و نماد اتفاقات مدرن در آن دوره بوده و نهایتا لاله‌زار که به نظر می‌رسد مهم‌ترین خیابانی است که در تهران ساخته و در عناصر جهان مدرن پدیدار می‌شود و کانونی می‌شود برای عده‌ای که مایل بودند تجربه‌ای از جهان مدرن داشته باشند. از این جهت به نظر می‌رسد این اهمیت وجود داشت که باید حتما به این خیابان توجه می‌شد.

رژیم پهلوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ تلاش کرد تا این خیابان را از هویت اصلی خود دور کند و همین تلاش‌ها باعث شد لاله‌زار معنایی مترادف ابتذال داشته باشد. عنوان فیلم برگرفته از شعر معروف اخوان ثالث است. اخوان زمستان را در دی‌ماه ۱۳۳۴ و در سردی و تاریکی فضای پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سروده و بیش از هر چیزی جنبه سیاسی و اجتماعی آن پررنگ است. یکی از پلان‌های درخشان «زمستان است» هم ارجاعی است که به شعر معروف اخوان ثالث می‌شود.
جریانات سیاسی تاثیراتی در زیست اجتماعی ما گذاشته‌اند ولی خود جریانات سیاسی برآمده از شیوه زیست ما است. قصه چالش میان سنت و مدرنیته، کمابیش در بسیاری از نقاط جهان اتفاق افتاده اما دوران گذار در مملکت ما بیش از ۱۵۰ سال سابقه پیدا کرده و هنوز ما در این دوران به سر می‌بریم. این‌که سنت و پارادایم‌های سنتی با جهان مدرن و پارادایم‌های آن چقدر در تضاد و کشمکش هستند، یک سویه ماجرا است ولی نهایتا آنچه که پیروز می‌شود قدرت زورمندی است که حضور دارد و تصمیم می‌گیرد که کدام خوانش را اعتبار بدهد. اتفاقی که در مورد لاله‌زار می‌افتد این است که بعد از کودتای ۲۸ مرداد، انگار حاکمیت مایل نبود که شور و شوق ملی‌گرایی، روشنفکری و بحث و فحص‌هایی که در این حوزه وجود دارد، به حیات خودش ادامه بدهد و باید از درون پاشیده شود. از این جهت جایگزین آن فضا یک نوع سطحی‌نگری و ابتذالی شده که نهایتا آنجا را از هویت خودش تهی کرده‌است.

به نظر من شاید اهمیت این فیلم، صرف نظر از اسناد بدیعی که پیشتر از این دیده نشده، به شیوه روایت بر می‌گردد که بتواند این انسجام را تا پایان حفظ کند. در حقیقت مهم‌ترین کاری که یک نویسنده و کارگردان باید انجام بدهد، همین است و اگر نتواند از پس این کار بربیاید طبیعتا کار کم‌و‌بیش ناموفقی را ارائه داده است

در مواجهه اول با خیابان لاله‌زار، متوجه گستردگی و پراکندگی اتفاقاتی از جمله ترور احمد دهقان، مهاجرت لهستانی‌ها به ایران، وقوع جنگ جهانی دوم و … می‌شویم. در فیلم به تمام این ماجراها اشاراتی هم می‌شود و در پیوندی دقیق درام داستان را پیش می‌برند. یکی از نقاط قوت فیلم، انسجام روایت آن است.
 با شما موافقم که عناصر بسیار بسیار زیادی در لاله‌زار وجود دارد که صرف نظر از ماهیت‌های متفاوتی که شامل ترور سیاسی، احداث بنا، نمایش فیلم، تئاتر و غیره است، نیازمند روایتی همگن برای دوری از پراکنده‌گویی است که بیننده در محور قصه باشد. به نظر من شاید اهمیت این فیلم، صرف نظر از اسناد بدیعی که پیشتر از این دیده نشده، به شیوه روایت بر می‌گردد که بتواند این انسجام را تا پایان حفظ کند. در حقیقت مهم‌ترین کاری که یک نویسنده و کارگردان باید انجام بدهد، همین است و اگر نتواند از پس این کار بربیاید طبیعتا کار کم‌و‌بیش ناموفقی را ارائه داده است. فکر می‌کنم فیلم موفق بوده این روایت را استوار کند و بتواند از این‌همه اجزای متنوع و پیچیده که ماهیت تاریخی و وقوع زمانی متفاوتی فاصله دارند این پیوستگی را ایجاد کند.

چه شد برای روایت نهایی به ساختار فعلی رسیدید و کوهی از اسناد آرشیوی، تصاویر و اتفاقات ریز و درشت دیگری را در پیوند با هم مرتبط ساختید؟
واقعیت این است برای رسیدن به مرتبط کردن اجزای این اتفاقات، ضروری است که همه عناصر را در اختیار داشته باشید. منظور عرض من این است که شما فرضا باید صفر تا صد جریان ترور دهقان را بدانید و احتمالا درباره نمایش مولیر در مطبعه فاروس هم اطلاعات دقیقی داشته باشید که اگر خواستید پیوندی میان این‌ها برقرار کنید بدانید که از کجا باید به آن پیوند برسید. کلید این ماجرا این است که همه عناصر باید کاملا تحلیل شوند و پس از آن بر اساس ماهیت و شکل و روایت این وقایع و پدیده‌ها، ارتباط آن‌ها با یکدیگر برقرار شود، در غیر این صورت به تشت و پراکندگی دچار می‌شوید.

راوی اصلی فیلم منوچهر انور است که ایشان در حوزه‌های گوناگونی چون گویندگی، ویراستاری و کارگردانی دارای جایگاه بالایی است. همکاری با ایشان چگونه شکل گرفت و آیا در زمینه‌های دیگری هم‌چون بازنویسی و ویراستاری به شما کمک کرده‌اند؟
ساختار فیلم از ابتدا مشخص بود و می‌دانستم روایت فیلم، روایت دانای کل است. یعنی این فیلمی نبود که بر اساس مصاحبه‌ها و گفت‌وگو شکل بگیرد، بلکه دانای کل، قصه‌ای را روایت می‌کند. آن زمان بدون هیچ چشم‌اندازی عمیقا مایل بودم که این فیلم را منوچهر انور روایت کند. انور شناخت خوبی از فیلم و تسلط بر واژه‌ها دارد و در عین حال صدای بی‌نظیری دارد که بسیار تاثیرگذار است. نسلی که من به آن تعلق دارم با این صدا خو کرده، آن را می‌شناسد و از این جهت در ابتدا برای من دور از ذهن بود که فرصتی برای همکاری با او پیدا کنم. نهایتا وقتی فیلم آرام آرام شکل نهایی خودش را گرفته بود، امکان ملاقات با انور میسر شد. همان‌طور که می‌دانید انور پاریس زندگی می‌کند و اتفاقا در آن مقطع زمانی، ایران بودند و فرصت این را داشتم که به واسطه دوستی خدمت ایشان برسم. با انور در این باره صحبت کردم، فیلم‌های قبلی من را و هم‌چنین راف کاتی از «زمستان است» را هم دید. به نظر می‌رسید تیرهای من کارگر واقع شد و علاقه‌مند شدند در این پرژه همکاری کنند. پس از آن طبیعتا با سخت‌گیری‌ها و باریک‌اندیشی‌های ایشان مواجه بودیم. آن‌چنان که ایشان می‌گفتند هر واژه و هر جمله باید پالایش و از اضافات پالوده می‌شد. بنابراین زحمت ویراستاری کار را به ایشان سپردم، کنارشان نشستم و جمله به جمله در مورد آن حرف زدیم و من فرصت بی‌نظیری داشتم که کلاس درسی را با او تجربه کنم. این‌که چگونه می‌شود یک جمله را در موجزترین و بی‌پیرایه‌ترین شکل خودش ارائه کنیم، از جمله آموخته‌های من از او است.

با توجه به آن‌که زمان زیادی را صرف پژوهش خیابان لاله‌زار کردید و قاعدتا امکان پرداخت موضوعات زیادی به طور جداگانه وجود دارد، آیا می‌توان انتظار داشت باز هم از جنبه دیگری به این موضوع بپردازید؟
باز هم با شما موافقم که لاله‌زار دریای بزرگی از موضوعات است که می‌شود به یک‌یک آن‌ها توجه کرد و شاید صدها فیلم در ارتباط با آن ساخت. به نظر می‌رسد «زمستان است» برای شروع یک گفت‌وگو است و شاید پس از این دوستانی فیلم‌های اثرگذاری را تولید و معرفی کنند که باعث خوشحالی ما است. باید بگویم چندین موضوع در پژوهش‌های خودم پیدا کرده‌ام که همگی جذابیت‌های فوق‌العاده‌ای برای سوژه فیلم دارند. اما حقیقت مطلب این است که نوع فیلم‌سازی‌ای که به آن علاقه‌مندم بسیار بسیار زمان‌بر و پر هزینه است، از این جهت که شما منبع خیلی کمی دارید. اگر قرار است مستند بسازید باید سندِ دقیق و درستی ارائه کنید. متاسفانه اسناد در کشور ما دسته‌بندی نشده و پراکنده است و به نظر می‌رسد باید در انبار کاه دنبال سوزن بگردید و قاعدتا زمان پژوهش بالا می‌رود. اگر هم قرار بخواهید از منابع خارج از کشور استفاده بکنید مستلزم کفش پولادی و جیب پر پولی است که به بنگاه‌ها و آرشیوهای مختلف جهان مراجعه کنید. من اگر تهیه‌کننده و بودجه مناسب و کافی برای تولید این فیلم‌ها داشته باشم، دست کم چندین موضوع برای من در لاله‌زار وجود دارد که هرکدام سوژه مناسبی برای فیلم است.

برای جمع‌آوری اطلاعات و اسناد لازم مجبور به سفر هم شدید؟
در این فیلم منابع آرشیوی می‌بینید که به ندرت دیده شده یا اصلا دیده نشده‌اند و همگی با بالاترین کیفیت موجود و منبع آن‌ها عمدتا از خارج از کشور گردآوری شده است. مسکو فیلم، کتابخانه کنگره آمریکا، کتابخانه دانشگاه اسکاتلند، آرشیو فیلم استانبول و … از جمله سورس‌های مورد استفاده در فیلم است که بخشی از آن‌ها مثل پاریس و برلین را خودم رفتم و دوستانی از طرف من به کتابخانه کنگره آمریکا، کتابخانه اسکاتلند و .. برای تهیه و خریداری عکس و فیلم رفتند.

 زحمت ویراستاری کار را به منوچهر انور سپردم، کنارشان نشستم و جمله به جمله در مورد آن حرف زدیم و من فرصت بی‌نظیری داشتم که کلاس درسی را با او تجربه کنم. این‌که چگونه می‌شود یک جمله را در موجزترین و بی‌پیرایه‌ترین شکل خودش ارائه کنیم، از جمله آموخته‌های من از او است

ارزیابی شما از جایگاه مستند در ایران چیست و آیا جایگاه درست خود را در ایران پیدا کرده است؟
جهان مستند جهان بسیار بسیطی است، از داکیوفیکشن شروع می‌شود تا سینما وریته و طیف بزرگی از مستندها را داریم و به همین دلیل هم مخاطبان مستندها هم متنوع هستند. اینکه می پرسید آیا مستند جایگاه خودش را پیدا کرده، در حقیقت باید پرسید که منظور شما از مستند چه بخشی از آن است. بخشی که عجالتا «زمستان است» به آن تعلق دارد، مستندی است که موضوع آن پژوهش‌محور بوده و با معرفی اسناد، لحظه‌هایی از تاریخ را گره‌گشایی و در عین حال اطلاع‌رسانی می‌کند. من هم به عنوان مولف فیلم تلاش کردم درک و دریافت خودم را استوار بر روایت فیلم کنم. فکر نمی‌کنم این بخش از سینمای مستند در معرض اقبال عمومی قرار بگیرد. انگیزه‌ها و عناصری که مخاطب عمومی را متوجه فیلم‌ها می‌کند شاید قدری غیرتخصصی‌تر و روبنایی‌تر است. گمان می‌کنم فیلم‌هایی با موضوعات پژوهش‌محور، آنقدر عمومیت و جذابیتی برای بیننده عام ندارند. اما این‌گونه فیلم‌ها برای مخاطبان خاصی که به موضوعات تاریخی و … علاقه‌مندند به شدت مورد توجه قرار می‌گیرد.

چگونه می‌توان مخاطبان گسترده‌تری را تشویق به دیدن این‌گونه فیلم‌ها کرد؟
 بدون اینکه برای بازاریابی بین‌المللی فیلم «زمستان است» کاری کرده باشم و فقط در اثر گفت‌وگوی تعدادی که فیلم را دیده بودند، چندین دعوت‌نامه از ونکورر، آمریکا و فلورانس داشتم و هفته‌ای چند ایمیل و پیغام‌ که از من می‌خواهند امکانی برای نمایش فیلم را برای آن‌ها فراهم کنم. این فیلم‌ها در حوزه خاص، علاقه‌مندان خودش را دارد و برای ارتباط با مخاطبان عام به نظرم باید شیوه نگاه کارگردان به سازو کار تولید قدری تغییر کند که آن را نزدیک‌تر به زبان عام کند تا مخاطبان بیشتری را جذب کند. گمان می‌کنم بخشی از آن هم به رسانه‌ها بر می‌گردد که فیلم‌ها را معرفی و ارزش‌های آن را به نمایش بگذارند تا روح کنجکاو جامعه را تحریک و علاقه‌مند دیدن این‌گونه فیلم‌ها بکند. یعنی اگر معرفی فیلم‌ها به درستی صورت گیرد، مخاطبان بیشتری آن را خواهد دید. در این مورد می توانم از مستند خوب «کودتای ۵۳» تقی امیرانی مثال بزنم که در اثر توصیه دیگران و اطلاع‌رسانی خوب رسانه‌ها، بیننده‌های بیشتری را جذب کرد.

مایلم نگاه شما را درباره مستند «کودتای ۵۳» بدانم.
رازگشایی «کودتای ۵۳» برایم بسیارجذاب است. فیلم پرده از رازی بر می‌دارد و آن را برملا می‌کند. نهایتا فیلم این راز را در حوزه خودش متمرکز نمی‌کند بلکه آن را در طول تاریخ ایران و موقعیت خاورمیانه توسعه می‌دهد و از این لحاظ تاثیرگذار است. تولید فیلم را دوست دارم، به خصوص آن بخش‌هایی که بازسازی شده است بسیار هوشمندانه است. دیدن فیلم را به دوستانم پیشنهاد کرده‌ام.

برای پخش بین‌المللی فیلم چه برنامه‌ای دارید و آیا نسخه انگلیسی فیلم آماده شده است؟
فیلم چندین روایت‌گر دارد. راوی اصلی، فایل‌های صوتی، گویندگان، اسناد و اعلان‌هایی که به زبان فارسی است. چون مجموعه این‌ها هست به تنهایی به روش زیرنویس نمی‌شود فیلم را ترجمه کرد. بنابراین دوبله و زیرنویس کردن لازم و زمان‌بر بود که انجام شده است و تنها کارهای فنی آن توسط مهرداد جلوخانی در حال اتمام است. احتمالا سپتامیر سفری به آمریکا دارم و با چند پخش کننده صحبت کردیم که اگر بشود این فیلم در آمریکای شمالی که بیشترین جمعیت ایرانی و علاقه‌مند ایران را در خود جا داده، نمایش داده شود. برای پخش اروپایی آن هم با دوستی در این زمینه صحبت‌های ابتدایی شده است.