هنروتجربه: عباس اقلامی منتقد سینما در این یادداشت به نگاهی به فیلم ۲۴ فربم به سویه های شاعرانه عباس کیارستمی پرداخته است که می خوانید:

«یک بار که مادربزرگم با ما سفر می کرد، ساکت بود و بعدش گفت: به آن درخت روی آن تپه نگاه کن. دلیلش را پرسیدم اما او نتوانست با کلمات بیان کند که چه چیز آن درخت آنقدر جالب توجه است. چیزی که او نشانم داد، شعر بود.»

این بخشی از صحبت های عباس کیارستمی در گفت و گویی با گادفری چشایر است. در همین گفت و گو کیارستمی شعرهایی را شعر واقعی می داند که پر از تصویر و صورت خیال اند. شعرهایی پر از جزییات. او برای دادن نمونه به هایکوی ژاپنی اشاره می کند که قافیه ندارد و قصه هم نمی گوید اما در خود تصویری دارد که احساسات را بر می انگیزد. کیارستمی این کارکرد شعری را چیزی می داند که می تواند به سینما کمک کند.

این می شود نقطه عزیمت سینمایی که به تماشاگرش دنیایی دیگر را نشان می دهد. دنیایی که بیش از هر چیز به رؤیاهای انسان نزدیکتر است و انسان را از ابتذال روزمره جدا می سازد. منطق این سینما از ماهیت دیالکتیکی اش می آید که با شعرگونگی آن ارتباط مستقیم پیدا می کند، چیزی شبیه ماهیت دیالکتیکی اشعار خیام که ردپای آن را در جهان سینمایی کیارستمی به روشنی می توان سراغ گرفت.

برای دریافت بهتر از ماهیت شعرگونگی این سینما، خود عباس کیارستمی جایی دیگر منظور از سینمای شاعرانه را آن نوع از سینما می داند که گستره ی بیان شاعرانه را طی می کند، قابلیتی چون منشور دارد و چون پازلی تمام نشده به تماشاگرش اجازه رمزگشایی می دهد.

این ماهیت ویژه در فیلم ۲۴ فریم (۲۰۱۶) کیارستمی، نزدیکترین نسبت را با سینمای شاعرانه مدنظرش دارد. فیلمی که ایده ی آن به یکی از بسیار خیال ورزی های کیارستمی در سینما باز می گردد. به اینکه قبل و بعد از لحظه ای که با دوربین عکاسی ثبت شده چه می توانسته باشد. فیلمساز در ۲۴ فریم با بکارگیری قدرت تخیل و تصویرسازی ذهنی، لحظاتِ غایبِ بودن را آفریده و به تصویر کشیده است. درست مانند چیدن قطعات پازل تصویر برای رمزگشایی از جزییات لحظه ثبت آن. کیارستمی که مسئولیت شعر را آفرینش تصویر ذهنی می داند، خودش در ۲۴ فریم همین کار را می کند. فیلم سرشار از خیال ورزی های شاعرانه ای است که هر فریم آن تمرین تخیل و امکانی برای کشف و بروز ذهنیت های خلاقانه است. گونه ای از سینما که به جای قصه گویی کلاسیک با قدرت تصویر است که احساسات تماشاگر را به جنبش وا می دارد و از سکون و زمین گیری رهایش می کند. از لحظه ی مادی جدایش می کند و به جهان تصویرِ پر از جزییات فرا می خواندش.

فیلمساز هر چند امتیاز هایکو را فاقد وزن و قافیه بودن می داند اما اینجا در ارجاعی مفهومی به اشعار شاعران کلاسیک که دیالکتیک پنهان در اشعار آن ها را به جهان سینمایی خود راه داده، با قاب بندی هایی که ویژگی ۲۴ فریم است، وزن، هم ردیفی و ریتمی به فریم ها می دهد که برای تماشاگر نزدیکی معنا برای امکان درک بهتر را فراهم می کند.

هر فریم از ۲۴ فریم به مثابه هایکویی ست که کیارستمی دوست دارد و در سرودن اشعار شخصی اش هم همین شیوه ی کوتاه و گزیده گو را پیش گرفته. دارای تصویر بودن و جان دادن به تصویر. ساختن رؤیاگونِ پس و پیش لحظه ی ثبت شده. و جستجویی احساس برانگیز و گاه هم عاطفی، برای راه یافتن به لحظه هایی که هرگز به ثبت و سرانجام نرسیده اند. مانند کارکرد و تعریفی که کیارستمی برای جاده ها هم قایل است.