هنروتجربه: منوچهر دین پرست منتقد سینما و نویسنده کتاب «واقعیت نمایی و بداهت؛ تاویل هایی ژان لوک نانسی از سینمای کیارستمی» در یادداشتی به مفاهیم مرگ و زندگی در سینمای کیارستمی پرداخته که در اینجا می خوانید:

پدر و پسری سه روز پس از زمین لرزه بسیار شدید شمال در آخر خرداد ماه ۱۳۶۹ برای به دست آوردن خبری از سلامت احمد و بابک احمدپور بازیگران اصلی فیلم خانه دوست کجاست که در روستایی در منطقه زلزله زده زندگی می کردند به آن مکان می روند. راه بندان جاده اصلی آنها را به راه های فرعی می کشاند و در مسیر جستجویشان با اینکه دو بازیگر خانه دوست را نمی بینند ولی خبر زنده بودنشان را می شنوند. و شوق ادامه زندگی را در اهالی منطقه به وضوح می بیند. این ماجرا دستمایه فیلم زندگی و دیگر هیچ (و زندگی ادامه دارد) کیارستمی است که پس از زلزله وحشتناک منجیل و رودبار که در سال ۱۹۹۰ در شمال ایران به وقوع پیوست.

این فیلم در درجه اول یک اندیشه است. اندیشه ای درباره تقدیر و سرنوشت و رازهای زندگی و مرگ و این فیلم در عین حال نظری هم بر آفرینش های هنری دارد. آنچه در عنوان فیلم به کار رفته حکایت از آن دارد که باید ادامه داد و می‌افزاید که خوب است که ادامه بیاید زیرا در هر صورت زندگی بالاخره همین است دیگر. زندگی ادامه دارد. در نام فیلم صحبت از «حیات» یا از هدف آن یا از معنای آن یا کیفیت‌اش نیست. صحبت حیات نوعی یا حیات کیهان را که اهمیتش گویا از حیات افراد باید بالاتر باشد نمی‌کند.

نام فیلم بیانگر بی‌اعتنایی به مرگ هم نیست. یا بی‌اعتنایی به هیچ نوع تمام شدن و به سرانجام رسیدنی. برعکس خود فیلم به یک معنا نوعی به پایان رسیدن است. کار خودش را به انجام می‌رساند و نشانش می‌دهد. فاجعه را پیوستگی و چیزی بیش از این. تصویری را نشان می‌دهد که خود فیلم است. تصویری که از نظر فیلم نه تصویری است از «رئالیستی» ناب و ساده، نه بیانگر امری پندارین. هیچ کدام از این دو دیدار خیالین «رئالیستی» یا «فونکسیونل» نیست بلکه تصویر زندگی در بداهت‌اش، در بداهت عرضه شده یا تقدیم شده آن است.

بسیاری کیارستمی را فیلمساز زندگی دانسته که توانسته از کشاکش مرگ و زندگی به زندگی توجه کند و معنای ویژه ای از آن در کالبد سینما ارائه کند. فیلمهای او و به خصوص سه گانه کوکر اگرچه به زندگی توجه دارد اما مخاطب را از مگر نیز غافل نمی کند. او حتی اسامی فیلمهایش را بر اساس چچنین نگرشی خلق کرده است.

اصطلاح نام(یا عنوان) فیلم می‌گوید گذشته از به سرانجام رسیدن‌ها، گذشته از تولیدها و آشکار شدن‌های ناپیوسته، گذشته از اینها یا از خلال اینها و در مرکز یا قلب‌شان که حقیقت‌شان باشد با ذات پیوسته روبه‌رو هستیم. با چیزی که ادامه می‌یابد. گذشته از آنچه گاه عامل معناست یا عامل بی‌معنایی. به چیزی برمی‌خوریم که راه محض است. یعنی همان جهت معنا گیرم درجهتی دیگر است، در جهت زندگی به عنوان «ادامه دادنی» که نشانه، سوی و سمتی هم نیست (در فیلم می‌بینیم که پیوسته به هر سو سر می‌کشند) که به راستی نشانه‌ راهی نیست یا به راستی نشانه مسیری بلکه بیانگر گذاری است که در کناره‌اش ناپیداست. و بنابراین علامت مشخصی ندارد. گذاری است فقط برای گذشتن و رفتن (بگوییم نوعی تجربه)، گذشتنی است که فقط ادامه دارد. گذشته‌ای است که در واقع می‌گذرد.(و اسمش هم هست عزا) گذاری است ادامه‌دار که جز به حال گذرنده‌اش یا به آن چیزی که حال نیست (و می‌تواند ابدیت نامیده شود) و همانی است که به هیچ نحو دیگری جز از راه گذشتن به چنگ نمی‌آید. به چیز دیگری نمی‌انجامد، خود زندگی است، معنا و نمک زندگی، حقیقتش که تابع قاعده، هیچ القابی هیچ مقصدی نیست.

زندگی و دیگر هیچ… از پایندگی هستی، در هستی سخن می‌گوید. سخنی که ناگزیر ما را به یاد اسپینوزای فیلسوف می‌اندازد. ولی لازم نیست به اسپینوزا فکر کنیم. شاید بهتر باشد بگوییم این پایندگی، این تداوم- که فقط پیوستگی محض نیست- چیزی جز خود هستی نیست. هستی چیز نیست. هستی همانی هست که ادامه دارد. هستی همانی است که ادامه دارد نه آن سو یا این سوی لحظه‌ها، رویدادها، خصوصیت‌ها و افرادی که خود ناپیوسته‌اند. بل به شیوه‌ای عجیب‌تر ادامه دارد در نفس ناپیوستگی و بی‌‌آنکه ناپیوستگی را در پیوسته‌ای حل کند. ادامه دارد به ناپیوسته بودن، پیوسته، ناپیوسته است مثل تصاویر فیلم.

با این حساب دیگر این موضوع که عنوان اصلی فیلم در زبان فارسی در قیاس به ترجمه ما یعنی و زندگی ادامه دارد اندکی فرق داشته باشد. چندان مهم نیست. آن عنوان اصلی را می‌شود به بیان‌های دیگری هم درآورد. می‌شود گفت «زندگی و هیچ چیز دیگر» با «هیچ چیز، مگر زندگی» یعنی که «نمی‌خواهم هیچ چیز دیگری جز زندگی را نشان بدهم. فقط زندگی را.» زیرا آن عنوان فارسی می‌خواهد بگوید: ببینید فیلم فقط ادامه می‌دهد. فیلمی است که از نفس تداوم گرفته شده، تداوم یک حکایت است. حکایت یک مسیر حکایت «زندگی اشخاص پس از زلزله، حکایت زندگی در فیلم و به عنوان فیلم است. فیلمی که ادامه‌یابی انواع تداوم‌های به هم پیوسته و متداخل، یا به یکدیگر گره خورده را دنبال می‌کند.

سینما در اینجا بر پیوستگی و تداوم خویش جمع و متمرکز می‌شود و چهره‌ای از خودش نشان می‌دهد که بسیار از روی عمد، آشکار و به سادگی چهره حرکتی نامنقطع نیست و چنان ادامه می‌یابد که گویی به حدی خارج از میدان دید دوربین به قلمروی خارج از قلمرو فیلم که از این حد نیز بالاتر و یا اصلا چیزی جز این حد است می‌رسد. زیرا پیش از فیلم مورد بحث و پس از آن نیز با فیلمی سر و کار داریم ولی فیلم خارج از فیلم در نتیجه فیلم فیلم یا تصویر خود سینما، فیلمی نیست که در انسجامی پندارین نمایش داده شده یا به تجسمی مشکوک حواله شده باشد: تضمین تداوم آن را فقط در شیوه‌ای که فیلم با آن در آغاز و انجامش قطع می‌شود، می‌بینیم.

پیش از فیلم، پس از آن البته زندگی را داریم. پس زندگی در تداوم سینما در تصویر و حرکت آن ادامه دارد. تداومش مثل نمایشی موهوم بر پرده مثل چیزی که جای نبود زندگی را بگیرد نیست. برعکس تصویر همان تداومی است که اگر نبود زندگی هم نمی‌توانست باشد.

بنابراین سینما ادامه دارد. کیارستمی به هویدا ساختن سینما به عنوان سینما همچنان ادامه می‌دهد. سینما بی‌انتها دنبال خودش را می‌گیرد مثل نوعی پرده‌برداری نامتناهی از خویشتن خود. از یک سو در هر پرده‌برداری و انکشاف تازه ممکن است به صحنه ساختگی تازه‌ای بربخوریم و حتما هم برمی‌خوریم. و از سوی دیگر آنچه افشا می‌شود «فی‌نفسه» چیزی نیست پس از ورای روایت و تصویر از ورای تدوین و تصویربرداری؛ از ورای سناریو،‌ بازیگران و دیالوگ‌ها- که همه عناصری‌اند که می‌توان آنها را از شمار رهیافت‌های ویژه به تقریب ادبی، به تقریب تصویری، حتی به تقریب موسیقایی دانست- از ورای همه اینها آنچه به عنوان عنصر سینمایی باقی خواهد ماند فقط همان شیوه غریبی است که جز کشیده شدن به دنبال بداهت چیز دیگری نیست. کیارستمی کلیت ذهنش را در خدمت این نوع نگرش قرار داد تا فیلمی در کالبد بداهت اما با نفس زندگی بسازد.