هنروتجربه: مازیار معاونی: شاید باور نکنیم، شاید در همین چند سال اخیر آن قدر اتفاقات ناخوشایند جور واجور از همه گیری وحشتناک کرونا تا گرانی های بی حساب و کتاب بر سرمان آمده که زمان را گم کرده ایم و سپری شدنش را احساس نمی کنیم، اما واقعیت دارد ، امروز درست پنج سال از فقدان خالق شاعرانه ها می گذرد، از فقدان صاحب اندیشه ای ژرف و شگفت و صاحب نگاهی متفاوت به دنیا و سینما.

تا پیش از پانزدهم اسفند ماه نود و چهار که عباس کیارستمی به همراه پسر کوچکش برای جراحی بیماری خوش خیم پولیپ روده به بیمارستان مراجعه کرد، تنها احساس جمعی سینما دوستان به این تاریخ، یادآوری ناخوشایند سالروز درگذشت ناگهانی و دردناک رسول ملاقلی پور بود که در پانزدهم اسفند ماه هشتاد و پنج بر اثر ایست قلبی از دستش دادیم اما از پانزدهم اسفند ماه نود و چهار به این سو، روز تلخ مراجعه کیارستمی بزرگ به بیمارستان که سرآغازی بود بر یک مسیر بی بازگشت هم در حافظه تاریخی مان ثبت شده است.

داستان اصلی اما از بیستم اسفند ماه آغاز می شود که مرد بی تکرار سینمای ایران و جهان، دچار تب ناشی از عفونت می شود و عمل های جراحی بعدی یکی پس از دیگری از راه رسیدند ، زنجیره ای از حوادث که درست همچون پیرنگ آثار نمایشی هر یک علتی می شود برای حادثه بعد از خود تا چرخه علّی معلولی دور از ذهنِ منجر به از دست رفتن یکی از نخبگان تاریخ سینمای جهان رقم بخورد.

راستش نگارنده که خود پزشک است و به واسطه اشتغال در این عرصه، دستی از دور بر آتش دارد نیز مانند بسیاری از دیگر همکاران هر دو عرصه پزشکی و عرصه نقد و تحلیل سینمایی و البته انبوه بی شمار علاقمندان به سینمای کیارستمی از سوی دیگر پس از وقوع این حادثه تلخ انتظارات دیگری داشتیم. انتظارات دیگر نه از باب توقع انشای حکمی سبک تر و یا سنگین تر و طولانی مدت تر برای خاطیان پرونده که اگرچه در جای خود محل تأمل و تدقیق است بلکه از منظر  هیجانی و زودگذر بودن پدیده ی تکان دهنده ای در این اندازه.

اینکه چگونه است از دست رفتن بزرگی در اندازه های عباس کیارستمی هم نتوانست و همچنان نتوانسته بر فرهنگ ناپسند موسوم به مرده پرستی ، قلیان هیجانات زودگذر و البته از یاد رفتن و به سرعت عادی شدن رویدادهای ناخوشایند غلبه کند. اینکه سالها و دهه هاست آنگونه که باید و شاید فرهنگ لزوم پاسخگویی به بیمار و خانواده اش در مراکز درمانی مان تعریف نشده و اینکه عادت کرده ایم در برخورد با یک حادثه ناخوشایند همچون مرگ عزیزانمان، بدون داشتن پشتوانه علمی و بدون اشراف به کلیت قضیه به اولین آدم های در دسترس یعنی کادر درمانی بی رحمانه بتازیم و این تاختن های احساسی و واکنش ها به آن از آدم عادی تا کارگردان بزرگ موج نویی و پزشک متخصص را هم در برگرفته و کوچک و بزرگ نمی شناسد.

امروز چهاردهم تیر ماه هزار و چهارصد از فقدانی که امکان داشت به این آسانی ها اتفاق نیافتد نصف دهه گذشته است، نصف دهه ای که زمان بسیاری بود برای تغییر بسیاری از رفتارها و عادات ناپسند و ناکارآمدی ها. در این مدت می شد در کنار قطعاتی مانند قطعه هنرمندان و قطعه نام آوران، به فکر راه اندازی بیمارستانی برای هنرمندان و نام آوران هم بود تا مشکلی نظیر عدم دسترسی به پزشک متخصص عفونی در آخرین روزهای سال و ایام عید، این چنین به یک فاجعه ختم نشود. البته از یاد نبریم که به حکم عدالت اجتماعی دسترسی به چنین امکانات ساده ای حق تمام اقشار هنرمند و غیر هنرمند جامعه است ولی شاید بتوان ورود به این مسیر را از قشر هنرمند و نام آور آغاز کرد.