هنروتجربه:محمدرضا مقدسیان: فیلمنامه “آبجی” از حیث تنوع و کیفیت مواد داستانی فیلمنامه غنی و چگالی است.یکی از رگه های اصلی داستانی آن که به نحوی نخ تسبیح اتصال رویداها،تصمیمات و نقاط عطف اصلی کار هم است، رگه عشق ورزی با شکل و شمایلی قابل تحلیل است. “طلا” (گلاب آدینه) محور این عشق ورزی است.اصل ماجرا در ظاهر عشق و تعهد “طلا” به “آبجی” (معصومه قاسمی پور) است و اینکه پس از مرگ “طلا” چه سرنوشتی پیش روی این فرزند کم توان ذهنی و فیزیکی خواهد بود.
از سوی دیگر “طلا” به عنوان مادر عشق بی دریغی نسبت به فرزندانش دارد.  هم به دختر فرنگ نشین و سرگشته اش و هم به پسر ایران نشین و شکست خورده اش. همین روند در مورد سایر شخصیت های فرعی داستان هم صادق است. حتی خواهر “طلا” که به شدت از مرحله پرت است و در سخت ترین شرایط خودخواهانه کنترل تلویزیون را کنار نمی گذارد.
پس موتور محرک زندگی برای “طلا” و همزمان عامل انگیزه بخشش برای کنترل سرنوشت “آبجی” ، عشق و از خودگذشتگی است. همین گذر کردن از خود و به شکلی حتی حادتر نادیده گرفتن نیازهای خود در قبال اطرافیان هم وجود دارد آنجا که بیماری و احتمال مرگ نزدیکش را از آنها پنهان می کند و هرنوع کمک و همدلی و همراهی احتمالی(هر چند سست و کم) از سوی آنها را از خودش دریغ می کند.
پس در رگه مهم روانشناختی_ساختاری فیلمنامه عشق و محبت بی مرز “طلا” به همسر، فرزندان و اطرافیان است و در امتداد آن و شاید به شکلی ناخودآگاه کنترل گری بر اطرافیان از طریق قدرت محبت رغم می خورد. در ادامه این هم جنسی از خشم و دلخوری ناهشیار در درون “طلا” نسبت به سایر شخصیت ها هست که در قامت میل به مستقل بودن، قوی بودن و قوی ماندن و ضعیف و نیازمند نبودن بروز پیدا می کند.
در واقع سیل شدید محبت بی دریغ به فرزندان و اطرافیان از سوی “طلا” می دهد خشم و برآورده ناشدگی و نادیده گرفته شدن های بسیاری که در قامت عنوان شیک “قوی بودن” خودنمایی می کند. البته که در باور عمومی این جنس از دهنده بودن به ظاهربی دریغ و قدرتمند و بی نیاز بودن، امری ارزشمند تلقی می شود اما اینجا مراد ما بررسی دقیق این فرایند به عنوان یک آسیب یا خطای برداشتی و رفتاری است، چرا که به شکلی حاد فرآیند محبت به دیگران و نادیده گرفتن خود در جریان است. اثبات این مدعا را می توان در ماجرای عشق میان “آبجی” و کارگر ساختمانی فیلم (بابک حمیدیان) و شکل واکنش “طلا” به عنوان مادر در این ماجرا جستجو کرد.”آبجی” در جهانی پاک و بی آلایش عشقی را نثار پسرک جوان می کند که مثالش را در رفتار و شیوه زیست مادرو عشق ورزی به فرزندان و اطرافیان دیده است.
او بسته به برداشتش از مفهوم عشق و پاک بازی همه چیزش را به شکلی کاملا به دور از عقل و منطق تقدیم عشق می کند. اینجا دقیقا همان جایی است که شاید بتوان ادعا کرد “طلا” با نسخه اغراق شده رفتار عاشقانه خودش با اطرافیان در قامت “آبجی” روبرو می شود.آیینه ای پیش روی “طلا” قرار می گیرد.
پس بعد از همه تلاش ها در ایستگاه نهایی فوران خشم است.خشمی که در دیالوگ حین درگیری فیزیکی “طلا” و “آبجی” رد و بدل می شود. اگر لایه بیرونی ماجرا یعنی نگرانی مادر از آینده دخترش و استیصال و ناتوانی در تضمیمن آینده ای امن و کم آسیب برای او را کنار بگذاریم، در لایه ای درونی تر رویا رویی “طلا” ی همه عمر عاشق و فداکار اما حالا تنها را با خودش در قامت “آبجی” می بینیم. بخشیدن تمام داشته های مالی و روحی توسط “آبجی” به پسرک گویی نمادی است بر بخشیدن تمام داشته های روحی و جسمی و مالی مادر به فرزندان و اطرافیان که جدای از لذت مادر بودن و عشق ورزی، حالا منجر به تنهایی و بی کسی “طلا” شده و اکنون که باید بخشی از محبت عرضه کرده اش را دریافت کند، هیچ یک از فرزندان و اطرافیان را حاضر نمی بیند.در تحلیل روانشناختی این ماجرا نظریه پردازان بسیاری به روش های مختلف بر این اصل تاکید کرده اند که دور شدن از نقطه تعادل در توجه به خود و دیگران منجر به سرخوردگی و حس اجحاف بعدی خواهد شد و همان کسانی که روزگاری عزیزان ما بوده اند می توانند در اثر این برآورده ناشدگی محل تخلیه خشم(بیرونی یا درونی) و ناراحتی ما شوند.
البته که این فرآیند فرآیندی ناهشیار است و افراد تعمدی در شکل دهی به آن ندارند، اما واقعیت امر آنجاست که خود افراد بر اثر خطاهای شناختی و رفتاری شان باعث و بانی این نتیجه هستند.در همین راستا  و همانطور که در بالاتر قید شد می توان پنهان کاری مادر در مورد بیماری و احتمال مرگش را از اطرافیان حاصل بازی روانی خودش دانست که به خودش ثابت کند که “دیدی هیچ کس برای من اهمیتی قائل نبود” و بعد در ادامه بگوید که “من مرگم را از شما پنهان می کنم تا بعد از مرگ احساس گناه گریبان شما را بگیرد” (چیزی شبیه فرایند خودکشی در افرادی که با این اقدام و در ناهشیار به نحوی از اطرافیانشان انتقام می گیرند) تا انتقام این همه نادیده گرفته شدن و بی مهری و خودخواهی و مصرف کننده عشق بودن های اطرافیان را در سطحی ناهشیار و نه برنامه ریزی شده گرفته باشد.