هنروتجربه-رضا صائمی: نخستین تجربه فیلم بلند پویا اشتهاردی گرچه در شرایط کرونایی با چالش های اکران همراه بود اما فیلم در این سکوت خبری و نمایشی در جشنواره های متعدد بین المللی توانست جوایز زیادی کسب کند. از جمله در بخش فیلم‌های بلند پنجمین‌دوره جشن فیلم‌های مستقل توکیو، برنده جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمبرداری و در جشن برندگان فیلمبرداران آسیا جایزه بهترین فیلم و بهترین تدوین را دریافت و منتخب جشنواره سان تافه نیو مکزیکوی آمریکا شود. هم اکنون نیز به شکل آنلاین در سایت هاشور در حال اکران است.

سویه وگستره انسانی قصه فیلم و دغدغه هایی که وجوهی جهان شمول دارند به مثابه یک مولفه درون متنی در این موفقیت ها موثر بوده. «بی گاه» از ساختار غیر خطی در روایت قصه خود بهره می برد اما خط داستانی مشخصی دارد که می توان آن را در ذیل فیلم های زندگینامه ای هم قرار دارد. گرچه بنیاد درام بر یک رخداد خرد صورت بندی می شود که روایت سربازی بلوچ است که به علت کشیدن سیگار، روز عروسی خواهرش لغو مرخصی میشود اما «بی گاه» به روایت زندگی «هامین» از کودکی تا به امروز و دوران سربازی اش می پردازد. نه روایت بیوگرافی به معنای متعارف و مستندگونه که قرار است در پس این قصه، مفاهیم و دغدغه های انسانی به ماهو انسانی در تجربه های زیسته یک انسان در پروسه زندگی دستمایه این روایت قرار بگیرد. با اینکه فیلم زبان بلوچی دارد و عناصر فرهنگ بومی و قومی در آن پررنگ است اما فارغ از زیر نویس، قصه و موقعیت دراماتیک شخصیت اصلی به واسطه سویه های انسانی و جهانی سوژه قابل درک است. به عبارت دیگر زبان انسانی فیلم فراتر از زبان بومی آن با هر مخاطبی ارتباط برقرار می کند و البته زبان تصویر و بیان سینمایی هم به مثابه یک عنصر هویتمند دراماتیکی به این همزبانی و درک مشترک کمک می کند.

اشتهاردی با محوریت دوران سربازی و تراژدی آن برای هامین، به رمزگشایی از موقعیت و دغدغه های درونی اش در یک ارجاع غیر خطی به گذشته و دوران کودکی اش می پردازد که می توان آن را نوعی روایت روانکاوانه هم دانست که با واکاوی گذشته فرد و تجربه های زیسته اش همراه می شود. در دل این رخداد به مثابه یک امر جزیی، کلیات زیست-جهان انسانی و مفاهیم و تجربه های برساخته آن از جمله سرنوشت و انتخاب راه، تصمیم گیری ها و روابط انسانی و فداکاری و ایثار در این راه، به بستری مفهومی و فلسفی برای پردازش قصه بدل می شود. به عبارت دیگر مواجهه انسان با درون خویش به مثابه جهانی پیچده و بزرگتر فارغ از موقعیت جغرافیایی و زیست بوم آدمی، به کنشمندی فیلم باسوژه بدل می شود. گرچه دراین بازنمایی، انتخاب سیتستان و بلوچستان به عنوان لوکیشن و جغرافیای قصه، عمق این معنا را بیشتر می کند. به عبارت دیگر جغرافیا دراینجا به ضدخود بدل شده و برای خوانشی غیر جغرافیایی مورد استفاده قرار می گیرد. به این معنا که انسان بدون نسبت جغرافیایی و مولفه های فرهنگی برساخته آن واجد برخی دغدغه ها و کشمکش های درونی ازلی و ابدی است که این صورت های اجتماعی را می شکند و از پس تعیین پذیری های بیرونی، تقلاهای درونی انسان برای جستجویی معنایی برای زیستن را روایت می کند.

همین ویژگی قصه و فیلم، جهان سینمایی آن را با زیست-جهان انسانی در یک خوانش انتزاعی و کلان، به ابژه شناخت و درک مشترک انسانی بدل می کند. با این حال «بی گاه» امکان شناخت دراماتیک و بصری از سیستان و بلوچستان و مولفه های قومی و بومی آن را فراهم می کند و شیوه زیست آنها را در پس قصه به تصویر می کشد. ضمن اینکه از حیث بصری و زیبایی شناسی تصویری امکان ثبت قاب های جذاب و تماشایی هم از این جغرافیای پررمز و راز فراهم می شود که بر غنای تصویری فیلم می افزاید. مثلا تضادهای طبیعت در همنشینی کویر و دریا از جمله مولفه های خوب بصری فیلم است. روایت سرنوشت وار «هامین» در فیلم نیز کمک می کند تا شخصیت پردازی درباره او از امکان پردازش بیشتری برخوردار بوده و مخاطب روند شکل گیری شخصیت را درروایت زندگی او از کودکی تا سربازی ببیند و بفهمد. ضمن اینکه در اینجا با دو سویه از شخصیت «هامین» مواجه می شویم نه به معنای دوگانگی شخصیت، به این معنا که هویت اجتماعی او به عنوان سرباز و هم هویت فردی او به عنوان یک انسان در کنار هویت بومی و قومی او در یک ترکیب موازی، ابعاد مختلف شخصیت او را در نسبت با مفهوم قصه بازنمایی می کند. از این حیث می توان فیلم را روایتی از تجربه های سربازی هم دانست. تجربه هایی که می توان ردپای دغدغه های انسانی را در آن جستجو کرد.