هنروتجربه-رضا صائمی: فیلم کوتاه «قفل» به کارگردانی علی جوان، قصه ای دارد که می توان آن را در زاویه های متفاوتی مورد خوانش قرار داد. مثل خود اتومبیل که در اینجا به لوکیشن فیلم بدل شده است. اتومبیلی که اگر از شیشه پشت یا آینه بغل به درون آن بنگریم، تصویر و موقعیت متفاوتی را نشان می دهد. «قفل» قصه سرراست و ساده ای دارد اما مضمون و مفاهیمی که در قصه آن نهفته از یک پیچیدگی و اغماضی برخوردار است که ذهن مخاطب را در رمزگشایی از آن درگیر می کند. گویی ذهن مخاطب هم ممکن است قفل شود. در یک ابهام همراه با بهتی که بهرام (با بازی علی انصاریان) در مواجهه با پیرمردی که سوار ماشینش شده تجربه می کند.

اتومبیل در اینجا فقط یک خودرو نیست. هم به جغرافیای قصه بدل می شود و هم فضای بسته و خفه ای که در خدمت بازنمایی روانشناختی موقعیت درام قرار گرفته را صورت بندی می کند. قصه از این قرار است که بهرام در  شبی بارانى و پُر ترافیک به همراه فرزند ِ خُردسال اَش براى یافتن ِیک کلینیک پزشکى که همسرش در آن به انتظار است در خیابان هاى نا آشنا گُم مى شود. بهرام پیرمردی عابری(امید روحانی) را که از او آدرس خیابانی را می پرسد سوار می کند تا به مقصد برساند اما این غریبه خود را آشنا می داند. تا حدی آشنا که خود را پدر بهرام معرفی می کند. از خودرو پیاده نمی شود و در نهایت وقتی علی برای پیاده کردن او از خودرو بیرون می آید در ماشین را قفل می کند در حالی که نوزاد بهرام در حال گریه کردن است.

آنچه که در این موقعیت دست کم برای مخاطب به عنوان پرسش یا تردید مطرح می شود نوعی دوگانگی است. اینکه پیرمرد فردی کلاهبردار و شیاد است یا از تنهایی هزیان می گوید و در پی درمانی برای درد تنهایی خود است و یا حتی ممکن است آلزایمر داشته باشد. بنا به خوانشی که می تواند از این قصه و موقعیت کرد می توان گفت که فیلم روایتی از بی اعتمادی در جامعه ماست و اینکه هر کس را نباید به حریم خصوصی خود راه داد. در اینجا خودروی بهرام همان حریم خصوصی است. در خوانشی دیگر می توان قصه را روایتی از تنهایی آدمها در جامعه معاصر دانست. جامعه ای که انگار روابط انسانی در آن قفل شده و به بن بست رسیده است.بازی متفاوت علی انصاریان در این فیلم را نمی توان فراموش کرد. انگار او خیز برداشته بود تا جدیت خود را در بازیگری ثابت کند.

«قفل» به گونه ای ساختار قصه خود را چیده و روایت می کند که هر مخاطبی بتواند خوانش خود را از آن بیرون بکشد. حتی شاید قفل های ذهنی و زندگی خود را.