هنروتجربه-رضا صائمی: همه ما در حوزه های مختلف ادیبات، سینما، سیاست،فلسفه، تاریخ، هنر و…. شخصیت های مورد علاقه ای داریم که شاید در جهان خیالی و انتزاعی خود به گفتگو با آنها پرداختیم یا شخصیت های مورد علاقه خود را در گفتگویی فرضی بین خودشان تصور کردیم. «ملاقات‌های شگفت‌انگیز» همین کار را در قاب سینما انجام می دهد و با در کنار هم قرار دادن شخصیت های فاخر در حوزه های مختلف و گفتگوهایی که بین آنها شکل می کند، داستانک‌های خود روایت می کند. داستانک هایی که بر محور مفاهیم مهم هستی شناختی از معما و حقیقت گرفته تا عشق و ایمان و چرا زیستن را دربرمی گیرد و مخاطب را به اندیشیدن درباره مهمترین دغدغه های فکری بشر ترغیب می کند. فیلمی متفاوت و خلاقانه از مهدی ارجمند که در این گفتگو بیشتر درباره دلایل و چگونگی ساخت آن توضیح می دهد.

«ملاقلات‌های شگفت‌انگیز» به کارگردانی مهدی ارجمند هم اکنون در صفحه اختصاصی «هنروتجربه» در پلتفرم هاشور در حال اکران است.

 

*قبل از اینکه وارد مضمون و محتویی فیلم شویم کمی درباره فرم و شکل این فیلم حرف بزنید. اینکه نام این گونه از فیلمسازی را چه می توان گذاشت. مثلا نوعی کولاژ سینمایی یا شکلی از انیمیشن محسوب می شود یا مثلا یک نوع بازی فرمی در سینماست؟

این شیوه و مدل فیلمسازی ترکیبی است است از فیلم، عکس متحرک و انیمیشن که به آن ایستولیشن هم می گویند. در واقع از ابزارهای مختلف بصری برای خلق یک اثر سینمایی واحد استفاده می کند.

*این ایده از کجا و چگونه به ذهنتان آمد و تبدیل به فیلم شد؟

من همیشه دوست داشتم که در ارتباط با حوزه های مورد علاقه ام که متعدند از جمله ادبیات،فلسفه، هنر و تاریخ و.. کار کنم و همه آنها را در یک اثر سینمایی در کنار هم داشته باشم. با توجه به امکانی که این تکنیک از فیلمسازی در اختیارم قرار می داد ایده ساخت این فیلم در ذهنم شکل گرفت. اینکه شخصیت های شاخص حوزه های مختلف در یک فضای فرضی به گفتگوی با هم بپردازند. در واقع شخصیت های مورد علاقه ام را در یک فضای فرضی با دیالوگ هایی که برایشان نوشتم به تصویر کشیدم

*دیالوگ ها را خودتان نوشتید یا از جملات و سخنان خود این شخصیت‌ها در آثارشان هم بهره بردید؟

دیالوگ‌ها اورجینال نوشته شده است اما بر اساس دیدگاهها و جهان بینی خود شخصیت ها. در واقع تفکرات و اندیشه های هر کدام از شخصیت ها لحاظ شد اما خود دیالوگ ها توسط خود من به نگارش درآمد. ضمن اینکه موضوعاتی که در هر سکانس وجود داشت عنصر واسطه ای بود که این دیالوگ ها و شخصیت ها را بهم ربط می داد. فیلم دارای ساختار اپیزودیک است البته اپیزودهای کوتاه و در واقع به شکل یک سکانس هستند. هر کدام از این سکانس ها یک موضوع دارند که دیالگوها حول همان موضوع شکل می گیرد. مثلا پرسش حقیقت یکی از تم های فیلم است و اینکه چطور می توان حقیقت را کشف کرد. در واقع منطق فیلم منطق مکالمه ای سقراط است که قرار است از طریق دیالوگ به کشف و شناسایی حقیقت دست بزنیم. هیچکاک هم در ابتدای فیلم بر همین نکته تاکید می کند و می گوید که شاید از طریق این گفتگوها بتوانید حقیقت را کشف کنید. به عبارت دیگر باید بگویم که این فیلم یک فیلم ایدئوگرافیک است که در حقیقت اندیشه نگاری می کند. نه علاقه ای به داستان پردازی دارد نه حادثه پردازی بلکه به اندیشه نگاری می پردازد. برخلاف سینمای کلاسیک که منطق ارسطویی بر آن حاکم است و اساس آن درام یونانی است که مبنی بر الگوی سه پرده ای بر یک داستان متمرکز است اما در اینجا یک داستان نداریم بلکه در یک روایت مینی مال با داستانک های متعدد مواجه هستیم. داستانک هایی که در حد یک سکانس فشرده می شود و جوهر فکری مولف در آن سکانس متبلور می شود. در واقع ملاقاتهای شگفت انگیز میناتوری از اندیشه ها و شخصیت هاست که بر مبنای داستانک روایت می شود. این شیوه روایت و داستان گویی هم در ادبیات شرق مثل کلیله و دمنه، مثنوی یا قصه های شهرزاد هم ریشه و سابقه دارد و هم در ادبیات غرب می توان در رمان نو این شیوه و شکل از روایت و داستان پردازی را شاهد بود. رومانهای کوندرا نمونه ای از مدل است که بیشتر اندیشه ورزی است که با رمان و داستان ترکیب شده است. این فیلم هم بر مبنای ساختار ایدئوگرافیک شکل گرفته است.

«ملاقات‌های شگفت‌انگیز» باید در بین نخبگان و دانشگاهیان و محافل روشنفکری به نمایش گذاشته شود. متاسفانه ما امروز با یاس فرهیختگان در جامعه مواجه هستیم و چه بسا ابتدا باید امید را در بین قشر روشنفکر و فرهیخته جامعه برانگیخت تا تاثیرات مثبت آن را بر سایر اقشار جامعه شاهد باشیم.

*در واقع اپیزودها  با توجه به موضوعی که دارند به نوعی فیلم را فصل بندی هم می کند.

بله همینطور است از معماها شروع می شود که آغازش با بورخس است. به این دلیل هم بورخس را انتخاب کردم چون او نویسنده ای رمزنگار است و به شدت فشرده می نویسد و نیازمند رمزگشایی است.

*با این حال و با توجه به اینکه در فیلم با شخصیت های مختلفی روبرو می شویم اما اثر شما بیش از آنکه شخصیت محور باشد گفتگو محور است و از طریق گفتگوها هم قرار است ایده ها و اندیشه ها رمزگشایی شود.

دقیقا. در همین راستا ما چند تا تم اصلی هم داریم از جمله پرسش حقیقت که به ویژه در سکانس شکسپیر برجسته تر می شود. یکی دیگر از تم های اصلی فیلم عشق است همچنین چالش بین فیزیک و متافیزیک. ضمن اینکه فیلم یک حرکتی به گذشته دارد و خاطراتی که زنده می شود و آدم ها با روح کسی که آنها را دوست داشتند روبرو می شوند که در اینجا پرسش عشق به عنوان تم مطرح می شود. همچنین فیلم حرکتی به آینده هم دارد که بحث های علمی تخیلی در این بخش مطرح می شود که بحث های جدیدی هم هست مثل بعد چهارم یا جهان موازی که این مسائل تا کنون در سینمای ایران مطرح نشده است.

*به نظر می رسد که این فیلم روایت و چه بسا کارکرد دیگری از سینما را جلو چشم مخاطب می گذارد که شاید تا کنون با آن مواجهه نشده و حتی ممکن است خیلی ها با این شکل از فیلمسازی مشکل داشته و آن را سینما ندادند. نظر شما در این باره چیست؟

تعریفی که ما از سینما داریم در واقع به معنای یک هنر متحرک است. سوتفاهمی که وجود دارد این است که هالیود این هنر متحرک را به یک هنر حادثه پرداز بدل کرده در حالی که در اروپا یا بلوک شرق این هنر مسیر دیگری را طی کرده است و بیشتر به سمت اندیشه ورزی سوق پیدا کرده است. هالیود به واسطه تفکرات سرمایه داری از سینما به مثابه ابزار اقتصادی و تجاری مبتنی بر تامین سرگرمی استفاده کرده است اما این تعریف لزوما کارکرد و ماهیت واقعی سینما نیست. ملاقاتهای شگفت انگیز یک فیلم مفهومی و معناگراست که مخاطب را به فکر کردن و اندیشیدن ترغیب می کند. این هدفی است که سینمای هنر و تجربه هم آن را دنبال می کند و در پی تربیت مخاطبان فرهیخته تر برای سینماست.

*اتفاقا برای من جای این پرسش بود که این فیلم چطور می تواند با مخاطب عام ارتباط برقرار کند چون از آن جنس فیلمهایی است که مخاطب خاصی که دغدغه ای شبیه به دغدغه شما در فیلم را دارد می تواند با آن همراه کند.

من دو سه تا سکانس طنز هم در فیلم گذاشتم که بتواند تا حدی مخاطب عام را هم جذب کند اما این فیلم بیشتر می تواند برای مخاطب خاصی که دغدغه های هستی شناسی و اجتماعی دارد جذاب باشد. به ویژه مخاطبان اهل مطالعه و کتاب که سینما را صرفا نه برای سرگرمی که برای آگاهی انتخاب می کنند

*من فکر می کنم این فیلم برای مخاطب خاص خودش که دغدغه های مشترک با فیلم و مولف آن دارند می تواند فرصتی برای تجربه و کشف معنا هم باشد به این معنا که از دل این دیالوگ ها به معنایی برای زندگی خود دست یابد و راهی برای رهایی از بحران های روحی یا فکری خود پیدا کند. از این حیث شاید این فیلم خاصیت تراپی هم داشته باشد و بتواند درمانگری هم بکند. به نظرم در عین اینکه در فیلم از حقیقت های تلخ صحبت می شود اما یک نوع حس امید هم در درون آن نهفته که به مخاطب منتقل شده و حالش را خوب می کند.

به شدت. اصلا فیلم از معما شروع می شود و با ایمان تمام میشود. آن سکانسی که من از فیلم دور افتاده در فیلم گذاشتم که تام هکس با توپ والیبال حرف می زند، در فیلم اصلی توپ والیبال ساکت است اما در اینجا حرف می زند و به پرسش های وجودی تام هکس جواب می دهد و او را آرام می کند. این اتفاق در کل فیلم رخ می دهد یعنی پاسخ دادن به پرسش های بنیادی و ایجاد آرامش از یافتن پاسخ آنها. در واقع فیلم درگیر و دچار یاس فلسفی نمی شود. به نظرم یکی از مشکلات جهان و انسان معاصر همین یاس فلسفی است و حتی در بزرگان سینما مثل میشل هانکه هم می توانید ردپای این یاس فلسفی را بیابید. چرا می گوییم تارکوفسکی در برابر هانکه قرار می گیرد چون در یک دورانی تارکوفسکی سردمدار سینمایی معنوی جهان بود که حالا هانکه جای آن را گرفته است. فیلمسازی که یاس فلسفی را تبلیغ می کند. متاسفانه جهان هنری معاصر گرایش به یاس فلسفی دارد و اینجا باید جریانی ایجاد کرد که بتواند این یاس را از بین ببرد یا کاهش دهد. ما به فیلم هایی نیاز داریم که امید را تبلیغ کند و نشان بدهد که جهان تماما تاریکی نیست و می توان روشنایی ها را در آن تماشا کرد.

*من فکر می کنم فارغ از محتوای گفتگو خود این گفتگو، اینکه شخصیت هایی که به آنها علاقه داریم و در واقعیت امکان رویارویی آنها فراهم نشد حالا به گفتگو و مواجهه مستقیم با هم می پردازند.

در واقع شاهد یک نوع احضار روح هستیم که در یک موقعیت فرضی و در جهانی سینمایی امکان ظهور پیدا کرده است. اساسا کار سینما یک نوع شبح سازی است و کاراکترهای سینمایی نوعی شبح نامیرا هستند که هر وقت اراده کنیم می توانیم آنها را ببینیم.

*با این حال حجم ایده ها و اندیشه هایی که در فیلم وجود دارد آنقدر بالاست که شاید با یکبار دیدن نتوان آنها را هضم کرد. شاید به همین دلیل تماشای این فیلم برای مخاطب عام سنگین باشد.

موافقم. تنها کاری که من برای رفع این مساله انجام دادم این بود که دو پاساژ موزیکال در فیلم بگذارم که یک مقدار به مخاطب زمان می دهد برای هضم اطلاعات قبلی و تنفسی برای پذیرش و دریافت اطلاعات بعدی. موافقم که اطلاعات فیلم در سکانس های مختلف زیاد است و مخاطب نیازمند به یک تنفس های کوتاه برای درک و دریافت آن است.

 

*فیلم از آن جنس فیلم هایی است که پشت میز تدوین تولید می شود. موافقید؟

بله همینطور است.در واقع کل فیلم در یک فضای کامپیوتری تولید شد و ۶ ماه برای ساخت آن زمان برد.

*فکر نمی کنید با توجه به اینکه با موقعیت دراماتیک در فیلم مواجه نیستم و تنوع لوکیشن و فضای زیادی نداریم ممکن است ریتم آن یکنواخت شود یا حتی مخاطب خاص هم خسته شود.

برای حل این مساله سعی کردیم سکانس ها کوتاه باشد و با توجه به تنوع شخصیت ها و تعدد موضوعاتی که محور این گفتگوهاست ریتم ضرب آهنگ مناسب و منطقی داشته باشد. فقط یک سکانس فیلم کمی طولانی تر شده که که مربوط به گفتگوی انیشیتن و هایکینگ است که به نظرم باید کمی کوتاه تر شود اما مابقی سکانس ها کوتاست تا خسته کننده نشود.

*یکی از ویژگی های این کار دوبله و صداگذاری بر روی شخصیت های فیلم بود که نقش مهمی در جذابیت کاراکترها داشت.

دقیقا. صدای های خوب و ماندگار دوبلورهای حرفه ای هم به این شخصیت ها و هم کل کار غنای بیشتری بخشید. مثلا آقای جلیلوند بر روی ۷ پرسوناژ با صداها و لحن های مختلف صحبت کرد. همچنین حضور آقای تهامی نژاد و مدخالچی و مجید مظفری در صداپیشگی این کار یکی از امتیازات آن به حساب می آید و خود من هم جای چند شخصیت صحبت کردم. به طور کلی ۶۰ کاراکتر در این فیلم داشتیم که تنوع شخصیتی بالایی داشت.

*کاش همین اتفاقا و مدل این فیلم درباره شخصیت های ایرانی هم اتفاق بیفتد قطعا با توجه به ایرانی بودن آنها و شناختی که مخاطبان ایرانی از آنها دارد حتی می تواند جذاب تر از این فیلم شده و مخاطبان بیشتری را هم جذب کند.

بله موافقم. ما کلی شخصیت تاثیرگذار در تاریخ و فرهنگ و ادبیات و هنر داریم که گفتگوی فرضی میان آنها می تواند جذاب باشد چه مفاخر کهن و قدیم و چه شخصیت های تاثیرگذار معاصر. به ویژه اینکه ما تاریخ خودمان را به خوبی نمی شناسیم و نسل جدید شناخت درستی از بسیاری از مفاخر و مشاهیر ایرانی ندارد. دوست دارم این کار را با تکنیک پیشرفته تری از ملاقت های شگفت انگیز انجام دهم. به نظرم ما باید از هنر افسرده فاصله بگیریم و به سمت یک سینمای متفکر و امیدوار حرکت کنیم.

باید بگویم که این فیلم یک فیلم ایدئوگرافیک است که در حقیقت اندیشه نگاری می‌کند. نه علاقه‌ای به داستان پردازی دارد نه حادثه پردازی بلکه به اندیشه نگاری می‌پردازد.

*البته امید واهی دادن هم کاری از پیش نمی برد و به نظرم یک کنش ضد هنری است.

نه منظورم این نیست که امید واهی بدهیم. بسیاری از تلخی هایی که امروز در سینما می بینیم ریشه در واقعیت های اجتماعی دارد. اما می تواند با تولید آثاری اغنایی که امید را در بستر یک زبان و موقعیت منطقی خلق کند امکان پذیر است و اتفاقا هنر آن است که در دل سیاهی و ناامیدی ها بتوان روح امید را در ذهن وجان مخاطب دمید و جامعه را به سمت تجربه های شگفت انگیز هدایت کرد. اینکه نشان داد چگونه خیر می تواند بر شر غلبه کرده و پیروزی انسان را میسر کند. بر همین اساس من معتقدم فیلم هایی ازجنس ملاقتهای شگفت انگیز باید در بین نخبگان و دانشگاهیان و محافل روشنفکری به نمایش گذاشته شود. متاسفانه ما امروز با یاس فرهیختگان در جامعه مواجه هستیم و چه بسا ابتدا باید امید را در بین قشر روشنفکر و فرهیخته جامعه برانگیخت تا تاثیرات مثبت آن را بر سایر اقشار جامعه شاهد باشیم. من امیدوارم که سینمای مفهومی و معناگرا در کشور ما تقویت و حمایت شود. با این سینمای معناگرا و مفهومی است که می توانیم درک مخاطبان سینما را ارتقاء دهیم و خود سینما را به مثابه هنری جدی رشد دهیم. سینما اگرچه سرگرم می کند اما غایت آن ارتقای آگاهی است.