هنروتجربه-رضا صائمی: فارغ از اینکه چه نظری درباره کم و کیف دراماتیک و سینمایی فیلم «سوم آذر شهر» داریم باید این فیلم را فرزند زمانه خود دانست که در قصه آن می توان غصه زمانه و چگونگی مواجهه با آن را ردیابی کرد. در واقع «سوم آذر شهر» به کارگردانی کامبیز صفاری، روایتی از چالش انسان امروز در جامعه کنونی ایران است که فقط به رمزگشایی دراماتیک نمی پردازد بلکه در پس آن می توان رمز و رازی استراتژیک برای برون رفت و عبور از بحران های فردی و اجتماعی را هم پیدا کرد. در ادامه این نقد بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت.

«سوم آذرشهر» دختر مهاجری همسر ایرانی خود را در تصادف اتومبیلی در کشور آلمان از دست داده است. او برای مدیریت میراث خود از همسرش به کشورش (ایران) باز می‌گردد، اما درک اینکه شوهر او فرزند دیگری از همسر سابقش داشته و او از این ماجرا بی‌اطلاع بوده است، اوضاعش را پیچیده‌تر می‌کند. او بدون هیچ تصویری از همسر سابق شوهرش فرید باید با او مواجه شود و بر سر سهم و حق خود از آپارتمانی در تهران به گفتگو بنشید. اتفاقی که اغلب یا دست کم در جامعه ما به ویژه جامعه عصبی و خشن امروز با چالش و تنش مواجه می شود. در ابتدا به دلیل سوتفاهم هایی که برای همسر مهاجر فرید با بازی آروشا بیگی رخ می دهد مدام منتظر برخوردارهای تند و عصبی از دو سوی ماجرا هستیم و چه بسا یک دوئل زنانه را بین همسران فرید پیش بینی کنیم اما حضور برادر فرید با بازی خسرو پسیانی و میانجگری منطقی و عاقلانه او این احتمال کاهش می یابد. در حالی که می توانست به یک نزاع خونین منجر شود. همین نقطه فیلم به گمانم حرف اصلی و نقطه عطف آن است.

در واقع فیلم در بستر یک قصه، مواجهه منطقی، اخلاقی و مدرن یک اختلاف یا شراکت را به تصویر می کشد و نشان می دهد چطور می توان با همدلی و درک متقابل به حل مسئله دست زد و از بحران ها عبور کرد. این در حالی بود که شرایط فردی و فرهنگی برای تقابل و جدال بین همسران فرید مهیا بود و آنها می توانستند رقیب و دشمن سرسخت هم باشند اما در نهایت این رقابت به رفاقت و دوستی بین آنها بدل می شود. در واقع آنها بدون اینکه بدانند هووی هم بودند که در نهایت به دوست هم بدل می شوند. فیلم البته با توجه به التهابی که در ذات قصه وجود دارد از ریتم کندی برخوردار است اما تاکید فیلمساز بر روابط و دنیای درونی شخصیت های قصه توجه مخاطب را به نوع مواجهه آنها با بحران جلب کرده و به واسطه ریتم درونی آن با خود همراه می کند. گرچه «سوم آذر شهر» را می توان فیلمی از جنس سینمای مهاجرت دانست که به آسیب شناسی آن می پردازد اما قصه ای اخلاقی و انسانی را در پس آن روایت می کند و به مخاطب نشان می دهد چطور می توان با اخلاقی زیستن به خوشبختی رسید.