هنروتجربه-حمید رضا گرشاسبی فیلمنامه نویس و منتقد سینما در یادداشتی به تحلیل فیلم «صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه» به کارگردانی علیرضا رسولی نژاد پرداخته که اکنون در «سایت هاشور» اکران آنلاین است:

الف/از کتاب شهرها و سینما:«زن افسونگر و شهر متقابلا بخشی از یکدیگرند،پشتیبان هم هستند و می توانند جای یکدیگر را بگیرند.هر دو مخلوقاتی سطحی،درخشنده و فاقد ژرفای اخلاقی اند که مردان را برای به دام انداختن اغوا می کنند…با نمایش لس آنجلس پس از جنگ در سینمای نوآر است که امتزاج زن افسونگر و شهر جلوه ای نمونه وار و تیپیک می یابد.» این جملات را من از درون کتابِ شهرها و سینما استخراج نکرده ام.اینها حاصل تحقیقات یکی از شخصیت های فیلمِ چند صحنه از زندگی یک کارآگاه است.خواهرِ بهرادِ کارآگاه در تلاش برای یافتن مفاهیم و عناصر سینمای معمایی و به طور اخص «فم فتال» به این کتاب می رسد.زیر این جملات مداد کشیده شده و به این ترتیب بر نقشِ آنها تاکید شده است.بر اساس این بند، ما با چند مفهوم بنیادین روبرو هستیم؛زن،شهر،اغواگری و مرد.سه واژه نخست در کنار هم جبهه ای را تشکیل می دهند که به نابودی چهارمی می انجامد.این بند از کتاب شهرها و سینما را می توانیم کپسولی از محتوای موجود در فیلم چند صحنه از زندگی یک کارآ

گاه بدانیم.زن،موجود است.نقش این مفهوم به عهده ی دختری گذاشته شده که با رسیدن یک نامه و رسمی کردن یک قرارداد به زندگی پسر پا می گذارد.شهر نیز تمام بستر فیلم را در برمی گیرد.اینجا تهران و تمامی مظاهر فیزیکی و معمارانه آن در خدمت بازتابی از زوج شدن زن و شهر هستند.بهراد در تمام طول فیلم مدام از یک گوشه این شهر به گوشه ای دیگر از تهران قدم برمی دارد.تقریبا با هر گوشه از این شهر آشنا می شویم.از کافه هایش بگیرید تا پل طبیعتش و تا موزه هنرهای معاصرش.و سینما چهارسو،کتاب خانه،پارک و همه خیابا ن هایی که خانه هایی زیبا را در خود جا داده اند.مفهوم سوم،اغواگری است.دخترِ فیلم زیباست و ساکت.و همین ترکیب، از او رازآلودگی ای می سازد که می تواند افسون شدن بهراد را سبب شود.آن چنان که در همان ملاقات های نخستین،پسر ذهنش پر می شود از جفتی چشمانِ زنانه که کشنده است و نابودگر؛برای همین است که شخصِ پیمانکار او را از این به دام افتادن بر حذر می دارد.و سرآخر به مرد می رسیم که همه چیز در جهتِ تحول در زندگی او صورت می گیرد.اینجا نقشِ مرد به عهده جوانی به نام بهراد است؛پسری که شوق استقلال دارد،شهرآشنا ست،تمایلاتِ فراوانِ کارآگاهی دارد و پیش از این که ماموریتی به او بخورد،تمرین های لازم برای نشستن بر این کرسی را به حد امکانات خود انجام داده است.برای کارآگاه شدن لوازم کلیشه ای آن را نیز فراهم کرده.پالتویی بلند دارد و کلاهی لبه دار.و یک هفت تیر اسباب بازی.همین اندازه کفایت می کند چرا که قرار نیست فیلم و او، قالبی واقعی از یک فیلم کارآگاهی و کارآگاه را داشته باشند.ما صرفا با مدلی از یک فیلم کارآگاهی روبرو هستیم.در واقع باید بگوییم که از همان اول نیز قرار نبوده،چند صحنه از زندگی یک کارآگاه،یک فیلم کارآگاهی باشد بلکه این فیلم،صرفا فیلمی است که می گوید فیلم های کارآگاهی چگونه هستند و چه ماهیتی دارند.مهم ترین دلیلش هم این است که اساسا معمایی قابل عرضه در فیلم طرح نمی شود که کارآگاهی برای حل کردن آن لازم باشد.همه چیز در حد یک جستجوی فیک و کودکانه است.گویی که کسی ناشناخته،برای بهراد شرایطی مهیا کرده تا او به سرگرمی مورد علاقه اش دست یابد و چند صباحی خوش باشد.

ب/داستان های معمایی یا پلیسی و به تعبیری دیگر،روایت های کارآگاهی را می توان جزو پرطرفدارترین داستان ها دانست.طیف وسیعی از آدم ها را می شود پیدا کرد که این گونه داستانی را دوست دارند و آن را به طور دائمی دنبال می کنند.شاهد چنین ادعایی حجم زیاد تولیدات سینمایی یا تلویزیونی است که با مختصات این ژانر ساخته می شوند.اگر بنا به آمار باشد باید فرض گرفت که این حوزه داستانی یکی از عام پسندترین شیوه های روایتی برای ساختن جهانی است که تخیل و واقعیت به نسبتی مساوی در آن نقش دارند.در بسیاری مواقع داستان ها تغییر و تحولی در جهان و زندگی واقعی آدم ها ایجاد می کنند.مثل آن مواقعی که شخصی ملهم از یک داستان،کنشی را پدید می آورد که جنایت آمیز است.یا این که در عالم واقع،رویدادی سبب الهام بخشی برای خالقِ یک اثر معمایی می شود؛گیرم که آن رویداد صرفا خاستگاهش راه اندازی و تاسیس یک داستان باشد.به این دلیل است که می گویم داستان های پلیسی و معمایی و جهان واقع همواره ارتباطی تعاملی با یکدیگر دارند و بر هم اثر می گذارند.برای طرفداری فراوان از این دنیای داستانی، می توان به دلیل ساده تری نیز رجوع کرد؛این که به محض پرسش از آدم ها مبنی بر شمارشِ کارآگاهانِ داستانیِ مشهور جهان،اسم های زیادی ردیف می شوند:شرلوک هولمز،هرکول پوآرو،میس مارپل،ژول مگره و …اینها شخصیت هایی بسیار مشهورند که همه جهان آنها را می شناسند.از سویی دیگر پیدا کردن جواب برای معما همیشه شگفت انگیز است چرا که با پروسه ای همراه است که از پسِ زحمت و تلاشی وافر پدید می آید.همچون لذتی که بعد از عبور از پلی معلق به دست می آید.

پ/صحنه های از زندگی یک کارآگاه حاصل ادای دین یکی از خیل عظیم طرفداران این ژانر است؛علیرضا رسولی نژاد در لحظات زیادی از فیلم نشان می دهد که تعلق خاطر فراوانی به داستان های پلیسی دارد.ارجاع می دهم به فصولی از فیلم همچون گشت و گذار بهراد در نمایشگاه و دیدن نقاشی هایی که شخصیت های کارآگاهی در آن وجود دارند.بخصوص آن تابلویی که مردی را در کوچه ای تاریک نشان می دهد و مردی دیگر او را تعقیب می کند.یا تصویرهای که از پشت پرده کرکره ها گرفته شده و صحنه ها سایه دار هستند.و همین طور نقش دادن به اسباب بازی ها به عنوان ماشین های موجود در سینمای نوآر که حامل دزدها و پلیس ها هستند و تعیقب و گریز ها همواره با صدای بوق و آژیر همراه است.صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه،تحقیقی تصویری از ساختار و محتوای این ژانر است که حالا در اختیار ماست تا از آن برای ساختن یک جهان داستانیِ معمایی بهره ببریم.