هنروتجربه: چند هفته‌ای از اکران فیلم «بوتاکس» در سینماهای «هنروتجربه» می‌گذرد. نخستین فیلم بلند کاوه مظاهری که پیش از این فیلم کوتاه او به نام «روتوش» در اولین سری از بسته‌های فیلم کوتاه در «هنروتجربه» اکران شده بود و نظر بسیاری از منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کرده بود. در میزگردی که با حضور کاوه مظاهری کارگردان، سوسن پرور بازیگر و حامد حسینی سنگری فیلمبردار فیلم در دفتر «هنروتجربه» برگزار شد درباره این فیلم، ویژگی‌های فرمی و بصری، بازیگری و خوانش‌های معنایی آن گفت‌وگو کردیم که بخش اول آن را در اینجا می‌خوانید.
* به نظر می آید که «بوتاکس» را به باید نوعی تداوم جهان سینمایی و دراماتیک «روتوش» دانست که در یک فیلم بلند گسترش یافته آن است و حتی نشانه های نمادین در عناوین فیلم ها هم به نوعی این نگاه را تایید می کند. دست کم برخی از منتقدان چنین خوانشی از فیلم داشتند. نظر شما هم همین است؟
کاوه مظاهری: خب منتقدان قطعا بهتر می‌تواند جزییات را بررسی کنند اما من برای رسیدن به ایده «روتوش» و بعد از آن ایده «بوتاکس» دو مسیر متفاوت را طی کرده بودم و خاستگاه هر کدام مجزا بود. «بوتاکس» را من از یک کاراکتر واقعی که او را از نزدیک می‌شناختم الهام گرفته بودم.
* از آنجائیکه بسیار دیده‌ایم که فیلمسازانِ فیلم کوتاه بعد از موفقیت در یک فیلم، فیلم بلند خود را در همان فضا می‌سازند، این ذهنیت برای من بیشتر شد که بوتاکس ادامه جهان روتوش است. به عنوان مثال فیلم کوتاهِ  «از طرف آنها» ساخته سعید روستایی با فیلم «ابد و یک روز» او تشابهات زیادی دارد. 
کاوه مظاهری: نه برای فیلمهای من چنین قانونی به شکل آگاهانه صدق نمی‌کند. فیلمنامه بعدی که نوشته‌ام شباهت‌هایی به «روتوش» دارد که حتی همان هم ناخودآگاه بوده است اما هیچکدام برای من به این دلیل نبوده که فیلم «روتوش» فیلم موفقی شده است و باید آن را تکرار کنم. از نظر من موفقیت، نسبی است و اصالت چندانی ندارد. تنها چیزی که من را به سمت فیلم بعدی می کشاند این است که فکر کنم الآن چه چیزی به خودم حس بهتری می دهد، این که در وهله ی اول حال خودم را به عنوان اولین مخاطب فیلمنامه و بعد فیلم خوب کند و بعد از ساخت‌اش فحش کمتری به خودم بدهم. بوتاکس شاید در فرم روایی شباهت‌هایی با روتوش داشته باشد اما منبع الهام آن دو برای من اصلا یکی نبوده است. ایده بوتاکس پانزده سال همراه من بود.
*خانم پرور با توجه به اینکه کاراکتر اکرم ۱۵ سال است که در ذهن کاوه مظاهری بوده، چطور توانستید به درک درست برای رساندن نقش خود با ذهنیت کارگردان برسید؟
سوسن پرور: من بعد از خواندن فیلمنامه ابتدا گمان کردم که برای نقش دیگری قرار است آماده شوم. اما بعد از اینکه نقش اکرم به من محول شد باید بگویم یکی از سخت ترین نقش‌های زندگی من بود و سخت‌تر اینکه در ذهن کارگردان یک ما به ازای بیرونی وجود داشت که ممکن بود من را مدام با نسخه اورجینالی مقایسه کند که اصلا او را ندیده بودم. از طرفی هم شناخت کافیِ کارگردان از آن نسخه‌ی اصل می‌توانست برای من در رسیدن به نقش‌ام امیدوارکننده باشد. در کدهایی که کاوه مظاهری به من می‌داد یک خاطره‌ای را برایم تعریف کرد که راجع به گم شدن اون آدم بود و همین سرنخ خوبی برای من شد تا به درک بهتری از اکرم برسم. از آن مهمتر فیلمنامه دارای شخصیت پردازی‌های قوی‌‌ بود که می‌توانستم به خوبی به آن تکیه کنم. در نهایت هم به کارگردان و هم به نقش و غریزه خودم اعتماد کردم. از طرف دیگر من یک عمه ناشنوا دارم که مدیر خوبی در زندگی خودش است اما خیلی کارها را نمی تواند انجام دهد، مثلا هرگز تجربه سفر کردن به تنهایی را نداشته است. این شخص هم منبع خوبی برای من بود تا به نقش اکرم برسم.
 مظاهری: من برای رسیدن به ایده «روتوش» و بعد از آن ایده «بوتاکس» دو مسیر متفاوت را طی کرده بودم و خاستگاه هر کدام مجزا بود. «بوتاکس» را من از یک کاراکتر واقعی که او را از نزدیک می‌شناختم الهام گرفته بودم.
کاوه مظاهری: به نظر من الهام گرفتن از تجربه زیسته، صرفا به عنوان «نقطه شروع» کاربرد دارد و انتظاری نیست تا عینا همان را در متن بنویسیم. در متن فیلمنامه، چه در جزئیات و چه در کلیات تفاوت‌های زیادی نسبت به واقعیتی که من با آن زیست کرده بودم، وجود دارد. حتی آنچه من و سپینود ناجیان از کاراکتر اکرم نوشته بودیم هم با آنچه بعدا در فیلم نهایی اجرا شد، تفاوت‌های با هم دارند. در نهایت فکر می کنم فقط جوهرشان یکی است.
* ما از شما همیشه شاهد بروز نقش‌های کمدی بوده‌ایم اما حالا در فیلم بوتاکس و نقش اکرم شاهد یک ساختار شکنی در نقش های قبلی شما هستیم و به نوعی توانمندی دیگری را در نقشی متفاوت به مخاطب نشان دادید که در عین حال انتظار مخاطب را که می‌خواهد همیشه از شما یک کاراکتر کمدی ببیند پس می‌زنید. خودتان را با یک چالش بزرگ مواجهه کردید. از طرفی این کاراکتر بین جهان ذهنی و عینی در نوسان است و مخاطب را هم در ارتباط گرفتن با او دچار پارادوکس می‌کند. چگونه این چالشها را مدیریت کردید؟
سوسن پرور: از همه این چالش‌ها مهمتر همان نقش‌های قبلی من بود که توقعات دیگری را در مخاطب ایجاد کرده است. من دوستانی داشتم که بعد از دیدن فیلم به من می‌گفتند که ما در اوایل فیلم می‌خندیدیم و من متعجب می‌شدم که آنها دقیقا به چه چیزی خندیده‌اند؟ انگار در مقابل من شرطی شده باشند. یا دوست دیگرم دفعه اول که فیلم را دیده بود حتی به نوع ایستادن من در فیلم هم خندیده بود. ولی وقتی دوباره با گروه دیگری برای تماشای مجدد فیلم رفته بودند به من گفت: بار دوم که فیلم را می‌دیدم انگار با یک فیلم جدید و یک نقش جدید از تو در همان فیلم مواجهه شده‌‌ام. به همین دلایل است که می‌گویم این نقش جزو سخت‌ترین نقش‌هایی بود که ایفا کرده‌ام.
* بنظرم این فیلم، فیلمی است که حداقل باید دو بار آن را دیدید تا با آن ارتباط درستی برقرار کرد. چون بار اول مخاطب را با یک جهان نامتعارف مواجهه می‌کند که درک درستی از آن ندارد و بار دوم با جزئیات بیشتری آن را می‌بیند که به درک بیشتر آن کمک می‌کند. حداقل برای نقد نویسی معتقدم که باید این فیلم دو بار دیده شود.
سوسن پرور: شاید اگر این فیلم یک فیلم خارجی بود همان بار اول آن را می‌فهمیدیم و برای کارگردان و عوامل‌اش هورا می‌کشیدیم اما ما به محض اینکه یک آدم دم دست تر را پیدا می‌کنیم به یکباره به یک منتقد بی‌رحم مبدل می‌شویم و گویا اصلا برای لذت بردن به سینما نیامده ایم و برای کوبیدن مشتاق‌تریم.
 * این فیلم و نقش اکرم دربرخی از سکانس‌ها من را یاد فیلم «سرزمین آواره ها» و بازیگر زنش می انداخت.
کاوه مظاهری: طبیعتا تمام اجزای یک فیلم هستند که به شکل گیری حس ما در برابر یک فیلم کمک می کنند. مثلا لحن تصویری فیلم در کنار بازیگری یک پکیجی است که مدام در حال پاس‌کاری به یکدیگرند و نمی‌توان گفت که بازیگر به تنهایی در شکل گیری یک اثر، تاثیر منفی و یا مثبت بیشتری را روی ذهن مخاطب گذاشته است. به عنوان مثال اگر توی همین بوتاکس قابها کمی بسته تر بود و به جای خیلی از آن لانگ شات ها ما مدیوم شات داشتیم، قطعا حس ما نسبت به کاراکتر اکرم هم عوض می شد و اساسا با فیلم دیگری روبرو بودید.
* وجه بصری فیلم برای من به شدت تحسین برانگیز است. در بعضی از پلانهای فیلم من خودِ ترکیب بندی ذاتا لذت می بردم و به شدت برایم آرامش بخش بود. در حالیکه خود قصه در حال روایت یک قصه ملتهب است. این یکی از ویژگیهای فیلم بود که گمان می‌کنم حتی برای آن عده از مخاطبان که فیلم را دوست نداشته اند هم، وجه بصری فیلم غیر قابل انکار است. دوست دارم از این منظر هم از زبان مدیر فیلمبرداری بوتاکس بشنویم.
حامد حسینی سنگری: قبل از شروع همکاری من با کاوه مظاهری ما یک آشنایی دورادوری با یکدیگر داشتیم که بیشتر بواسطه موفقیت‌های روتوش بود و گهگاه همدیگر را هم دیده بودیم. اما در واقع همیشه شروع هر همکاری و نقشه راه برایم فیلمنامه است. نقطه جذاب بوتاکس برای من کاراکتر اکرم بود و تجربیات مشترکی را هم با این کاراکتر در کودکی خود داشته‌ام. از طرف دیگر زنانه بودن فیلم بود و اینکه من بخاطر روحیات شخصی‌ام از کودکی در کنار زنان حس امنیت بیشتری داشتم. همه این‌ها من را جذبِ فیلمنامه بوتاکس کرد. یک فیلمنامه زنانه که در عین حال بُرنده بود. گاهی با کاوه در مورد اکرم گپ‌ می‌زدیم تا ابعاد شخصیت را بیشتر بررسی کنیم. اکرم کاراکتری عمیقا مهربان بود که می‌توانست به شدت خطرناک هم باشد و این نوسان بنظرم جالب و چالش برانگیز بود.
پرور: باید بگویم یکی از سخت‌ترین نقش‌های زندگی من بود و سخت‌تر اینکه در ذهن کارگردان یک ما به ازای بیرونی وجود داشت که ممکن بود من را مدام با نسخه اورجینالی مقایسه کند که اصلا او را ندیده بودم.
* نکته‌ای که از صحبت‌های شما به ذهن من خطور کرد این است که، مدیر فیلمبرداری حسی که از فیلمنامه می‌گیرد بر جنس تصاویرش تاثیر می‌‌گذارد. این نیست که دکوپاژ و میزانسن و… صرفا تصمیم گیرنده قابهای او باشند بلکه درک او از فیلمنامه دخیل است که فکر می‌کنم این اتفاق در «بوتاکس» به خوبی رقم خورده است. اما سوالم این است که آیا این درک صرفا شخصیت محور بوده است؟ و آیا دوربین شما بازتاب دنیای درونی اکرم است؟ چون بنظرم اگر این باشد بسیار سخت است و این اتفاق بیشتر در ادبیات و رمان قابل اجراست در حالیکه در سینما بیشتر کنش افراد معیار است. اینکه چطور باید پارادوکس ها، تضاد ها و کشمکش هایی که بین فضای عینی و ذهنی وجود دارد به نمایش گذاشته شود، که از طریق تصویر امکان پذیر باشد؟ بنابراین به نظرم تصویربرداری در «بوتاکس» خیلی به ترسیم کاراکتر اکرم و دنیای درونی آن کمک کرده است.
کاوه مظاهری : نمی‌توان اجزای یک فیلم را اعم از کارگردانی، بازیها، فیلمیرداری و صدا و… از هم منفک دانست و یا بگوئیم یک جز موثر بر کل است و باید در نظر داشت که تمام آنها در حال پاسکاری به یکدیگرند تا اتفاقی که باید به بهترین شکل و آنطور که می‌باید رقم بخورد. من دو سال درگیر نوشتن این فیلمنامه بودم و پروسه همکاری ما با مدیرفیلمبرداری به این شکل بود که ابتدا من یک دکوپاژ حدودی انجام داده بودم و مدت زیادی با حامد حسینی سنگری و طراح صحنه درگیر پیدا کردن لوکیشن در شهرهای اطراف تهران شدیم. این پروسه ی جستجو، به ما کمک زیادی کرد که به یک همفکری خوبی برسیم. بر مبنای ایده هایی که داشتیم و تمام جلسات¬مان در این مدت، به پیشنهاد حامد شروع کردیم برای فیلم یک رزومه تصویری درست کردیم. در نهایت به یک مجموعه تصویر ۲۰۰ تایی رسیدیم که شامل تصاویر عکاسی شده خودمان، فریم هایی از فیلمهایی که درباره شان حرف می زدیم، یک سری نقاشی و یک سری عکس اینترنتی بود.
حامد حسینی سنگری: حتی ما از هر تصویر دو گیت داشتیم تا به این نتیجه برسیم که آیا مفاهیم ضمنی آن با آنچه می‌خواستیم مشابهت دارد یا خیر؟ و همچنین توی این انتخاب تصاویر، پالت رنگی و نور فیلم را مدنظر قرار می‌دادیم. هر چه زمان می‌گذشت ما را به جمع¬بندی بهتری می‌رسیدیم. تا جائیکه ما برای هر سکانس یک یا دو تصویر کلیدی داشتیم. دومین مطلبی که ما را در بحث فیلمبرداری به چالش می‌کشاند انتخاب لنز بود. به عنوان مثال ما از یک جور لنز لایکا استفاده کردیم که غبار خیلی جالبی روی تصاویر می انداخت.
کاوه مظاهری: من هم یک سری دستورالعمل برای دکوپاژ فیلم در نظر گرفته بودم. مثلا اینکه در این فیلم ما نمایی نزدیکتر از مدیوم شات نداشته باشیم. یا مثلا وقتی در لوکیشنی هستیم که خطر این را دارد که فریب زیبایی طبیعت را بخوریم و به جای روایت درست فیلم درگیر تصاویر کارت پستالی بشویم، باید چه کار کنیم. برای همین مثلا درباره دریچه نمک، حامد دو روز رفت در آن محیط و در تمام شرایط نوری عکاسی کرد تا بدانیم در چه زمانی ما می توانیم هم تصویر زیبا داشته باشیم و هم قصه را درست روایت کنیم و از هیچ طرف بوم نیفتیم. چالش اصلی فیلمبرداری این بود که همه چیز در خدمت خود فیلم و منطق دراماتیک باشد و قطعا اینها انرژی و زمان زیادی را از مدیرفیلمبرداری می‌گرفت.
حامد حسینی سنگری: بیشتر از هر چیزی جنس نورپردازی برایم مهم بود. به عنوان مثال نور در کلینیک یک نور سافت، یخ و بدون حس بود و رنگ ها پاستلی بود و در نگاه اول شما به آن جذب می‌شدید اما در نگاه عمیقتر دوست داشتید به خانه و فضای آن برگردید. سعی کردم فضاها اینطوری به وسیله نورپردازی شکسته شوند. بعضی وقت ها به خاطر بازی سوسن پرور من قاب بندی را تغییر می دادم، مثلا بادی لنگوئج کاراکتر به ما این ایده را داد که با باز کردن اندازه نما، تصاویر را به سمت فیلمهای چارلی چاپلین و کمدی های اسلپ استیک ببریم. پس‌تولید فیلم مخصوصا در بخش اصلاح رنگ و نور خیلی با وسواس و طولانی انجام شد و با کاوه و نیما دبیرزاده وقت زیادی گذاشتیم. چون توی این فیلم یک بخش‌های لب مرزی زیادی وجود داشت که اگر به آن کم دقت می‌شدیم فضایی که از پایه برای فیلم پی ریزی کرده بودیم، گم می‌شد و همه اینها زمان زیادی را طلب می‌کرد. مثلا ما هیچ جا سیاهی مطلق نداریم.
کاوه مظاهری: ضبط این پروژه ۳۶ روز به طول انجامید که سه روز از آن را در آلمان فیلمبرداری کردیم و تجربه مستندسازی به من کمک کرد تا هزینه روزهای ضبط در آلمان نسبت به ایران حتی کمتر باشد.