هنروتجربه، مریم شاه‌پوری: «کودا»/ CODA (مخفف عبارت «فرزند والدین ناشنوا») فیلمی است که کمپانی «اپل» با یک قرارداد رکوردشکن ۲۵ میلیون دلاری، حقوق پخش آن را خرید. علاوه بر این، فیلم در جشنواره ساندنس ۲۰۲۱ جایزه بزرگ هیأت داوران و جوایز تماشاگران، بهترین کارگردانی و بهترین گروه بازیگری را برنده شد.

درام تکان‌دهنده شان هِیدِر که درباره خانواده‌ای ناشنوا است، از سیزدهم اوت (۲۲ مرداد) هم به صورت اکران محدود و هم سرویس مجازی «اپل‌تی‌وی‌پلاس» عرضه شده است. آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخشی از صحبت‌های شان هیدر – نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده فیلم – است:

  • وقتی شیوع کووید-نوزده آغاز شد، تدوین تمام شده بود ولی طراحی صدا، اصلاح رنگ و دیگر کارهای پس‌ازتولید باقی مانده بود. این بود که حسابی ترسیدم چون فیلم مستقلی ساخته بودیم بدون این‌که از ابتدا پخش‌کننده داشته باشیم. نمی‌دانستم چه تجربه‌ای در انتظارمان است که بحث پخش مجازی مطرح شد و نگرانی‌های مربوط به آن را پشت سر گذاشتیم! دست‌آخر برای اولین نمایش فیلمم روی کاناپه در کنار شوهر و فرزندان پنج و هفت‌ساله‌ام نشستم. تجربه خیلی غریبی بود: تا پانزده دقیقه که تلفنی به والدینم مشاوره می‌دادم تا صدای فیلم را هم داشته باشند! بعدش زیرنویس‌ها را برای فرزند پنج‌ساله‌ام می‌خواندم که شوهرم گفت: واقعا باید واژه‌ها را وسط اولین نمایش فیلمت به‌ش یاد بدی؟!
  • با وجود این، پس از نمایش فیلم و زمانی که به دفترم رفتم تا جلسه پرسش‌وپاسخ برپا شود، با انرژی ملموس و هیجانی روبه‌رو شدم که حتی آنلاین هم احساس می‌شد. گوشی‌ام از حجم پیام‌ها و واکنش‌های مجازی در حال انفجار بود؛ حتی از سوی کسانی که مثلاً هرگز پا به ساندنس نگذاشته بودند مثل دوستان والدینم یا حتی ناخدای قایقی که در آن فیلم‌برداری کرده بودیم که با خانواده ایتالیایی بزرگش به تماشای فیلم نشسته بود. به هر حال کاملاً واضح بود که خیلی‌ها فیلم را دیده بودند.
  • برای واگذاری حق پخش فیلم، فقط دنبال اکران نبودم و می‌خواستم بزرگ‌ترین طرح پخش را بشنوم و این‌که از جنبش پیرامون فیلم حمایت شود. مگر چند فیلم با شخصیت‌های ناشنوا ساخته و عرضه می‌شوند؟ به هر حال اپل همه فرصت‌ها را در اختیار داشت و این سوال‌ها را هم جدی گرفت که چه‌طور می‌شود از فیلم و بحث‌هایی که راه می‌اندازد حمایت کرد؟ چه‌طور می‌توانیم دنیا را کمی تغییر بدهیم و مطمئن شویم که پیام فیلم فراتر از خودش رفته است؟
  • از زمانی که نگارش فیلم‌نامه را شروع کردم، آموختن زبان اشاره هم آغاز شد؛ چون می‌خواستم سر صحنه با بازیگرانم ارتباط مستقیم داشته باشم. البته مترجمی هم بود که معدود اشکال‌های مرا تصحیح کند. برای من به عنوان کارگردان تجربه فوق‌العاده‌ای بود که آموختم چه‌طور بجز دستانم، با بدن و چهره و احساساتم هم ارتباط برقرار کنم. جالب بود که می‌توانستیم موقع فیلم‌برداری هم با زبان اشاره در ارتباط باشیم چون صدایی در کار نبود.
  • جالب بود که «کودا» را با صفت‌های معمول برای فیلم‌های تجاری توصیف کردند: «تماشاگرپسند» و «جریان اصلی». ترکیب‌هایی که انگار می‌خواهند با آن‌ها به شما بگویند که هنرمند نیستید. حتماً من هم به عنوان یک فیلم‌ساز مستقل باید با خودم بگویم: تماشاگرپسند؟ من که چنین قصدی نداشتم! امثال من فیلم‌های خاص می‌سازند تا منتقدان را تحت تأثیر قرار دهند؛ اما من از ابتدا می‌خواستم فیلمی تجاری کار کنم چون تازگی فیلم در این بود که خانواده‌ای داشتیم که قبلاً به این شکل روی پرده سینما ندیده بودیم.

ایندی‌وایر، آن تامپسن