هنروتجربه: عباس نصراللهی؛منتقد سینما در یادداشتی به فیلم «صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه» به کارگردانی علیرضا رسولی نژاد پرداخته که از طریق پلتفرم «هاشور» در حال اکران آنلاین است:

تماشای فیلم‌های کوچک و جمع‌وجور که در سکوت خبری ساخته می‌شوند و اتفاقا تنها دلیل ساخته‌شدن آن‌ها، عشق به خود سینما و توجه به اصول حیاتی این هنر است، همواره می‌تواند لذت‌بخش و جذاب باشد. در این سال‌های اخیر، به لطف حضور سینمای هنر و تجربه، یافتن و تماشای چنین فیلم‌هایی کمی آسان‌تر شده و اتفاقا می‌توان آن‌ها را روی پرده سینما دید و وارد جهان‌های ذهنی‌ فیلمسازانی شد، که مشخص است بسیار خوب سینما را دنبال کرده‌اند و در ساخته‌هایشان، تمام عشق و علاقه خود به سینما را بروز داده‌اند. فیلم‌هایی بی‌ادعا و بدون شلوغ‌کاری اضافی که می‌توانند مخاطب را با آن چیزهایی که درون خود دارند همراه نمایند و عواملی از بیرون باعث همراهی بیننده با این فیلم‌ها نشوند. طبیعی است با توجه به وجود طیف گسترده ذهنی خالقین چنین آثاری، تنوع موضوع و پیرنگ و انواع مواجهات تماتیک با یک داستان خاص، جهان‌های متفاوتی را می‌توان از دل این فیلم‌ها بیرون کشید و آن‌ها را زیست.

صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه، ساخته علیرضا رسولی‌نژاد یکی از نمونه‌های خوب این دست از آثار است. فیلمی کوچک و جمع‌وجور که برآمده از ذهن فیلمسازی است که مشخصا عاشق سینماست و به‌طور واضح نکات زیادی را از تماشا کردن فیلم‌های مهم سینما جهان و زندگی کردن با آن‌ها برای خود برداشته است. فیلم از همان ابتدا که راوی‌اش لب به سخن می‌گشاید، در حال انجام بازیگوشی‌های مختلف سینمایی است و به طرق متفاوت می‌تواند ما را سرگرم روایت جذاب خود نماید که ضرباهنگی دقیق را از ابتدا تا انتها رعایت می‌کند و به لطف آشنایی فیلمساز با مناسبات ژانرهای مختلف، می‌تواند ریتمی سریع از نظر ارائه ایده‌های بصری مختلف در طول مدت زمان نمایش پیرنگ داشته باشد. و هماهنگی‌ای که میان ریتم و ضرباهنگ فیلم پیش می‌آید، آن را همراهی‌پذیرتر نیز می‌نماید.

فیلم به وضوح از لحاظ فرم روایی، وجود یک راوی با لحنی طناز و آرام، پیرنگی که برای خود برگزیده و شخصیت‌هایی که درگیر این پیرنگ کرده است، خود را نزدیک به سینمای کسی چون وودی آلن نموده و شخصیت اصلی فیلم هم، با توجه به سیر اتفاقاتی که برایش رخ می‌دهد، چندان دور از شخصیت‌های سینمای آلن نیست. اما تزریق‌کردن زمینه کارآگاهی به فیلم، آن هم با انتخاب یک کارآگاه ناکام و کارنابلد که پولی هم در بساط ندارد، بیشتر ما را به یاد شخصیت اصلی رمان در رویای بابل شاهکار ریچارد براتیگان می‌اندازد که یک کارآگاه خصوصی ناکام و مفلوک است و حتی نمی‌تواند برای ماموریت تازه‌اش، گلوله‌ای بخرد تا آن را به سرانجام برساند. فضای خانه تعریف شده این کارآگاه در رمان بسیار شبیه به خانه شخصیت فیلم صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه است و سیر اتفاقاتی که برایش رخ می‌دهند و ما را مجاب می‌کنند تا با چنین قهرمان دست و پاچلفتی و ناکامی همراه شویم نیز، با دیدن این فیلم برایمان مجددا تداعی خواهند شد.

اما علیرضا رسولی‌نژاد کار فیلمش را به روایتی شبیه به روایت‌های وودی آلن محدود نکرده و ویژگی‌های سبکی فیلم‌های نوآر/نئونوآر را نیز بسیار پررنگ به فیلم تزریق نموده است. همین زمینه کارآگاهی/جستجوگرانه پیرنگ (که البته از جایی به بعد اصلا برایمان مهم نیست که چرا شخصیت اصلی در حال انجام این کار است، چون دیگر پولی هم برایش کسب نمی‌کند)، تنهایی شخصیت اصلی و عللی که او را به این نقطه رسانده‌اند (مثلا جدایی او از خانواده‌اش)، فیلم را بسیار به فیلم‌های نئونوآر با قهرمان‌هایی ناکام نزدیک کرده است. حال این ویژگی‌های سبکی و علاقه شخصی فیلمساز به معماری و جان‌بخشیدن به شهرها، باعث شده‌اند تا شهر و ساختمان‌هایش کاملا در فیلم تاثیرگذار و جان‌دار باشند و حل‌شدن این شخصیت‌ها میان ساختمان‌های شهر بهتر نیز حس شود.

از این رو، صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه مملو از بازیگوشی‌های سینمایی‌ای می‌شود که بروز هرباره آن‌ها، جذابیت و کشش تازه‌ای دارد و ما را به این سمت رهنمون می‌شود تا به‌طور ناخودآگاه بخواهیم انتهای فیلم را ببینیم و بدانیم که سرنوشت این قهرمان ناکام چه خواهد شد. مثلا پیداکردن بهانه‌ای برای حضور حمیدرضا صدر در فیلم، به عنوان یک محقق/منتقد عاشق فیلم آمریکایی و علی‌الخصوص فیلم نوآر، یکی از آن بازیگوشی‌های سینمایی شیرین است که نه دچار بیرون‌زدگی از پیرنگ می‌شود و نه بی‌ارتباط با کلیت فیلم است، بلکه کاملا به جان آن ( و البته ما) می‌نشیند و اتفاقا بر طعم خوب فیلم نیز می‌افزاید.

با توجه به تمام این ویژگی‌ها و جمع‌شدن آن‌ها کنار یکدیگر، صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه، تبدیل به اثری خاص می‌شود که برآمده از دنیای شخصی فیلمسازش است و وارد شدن ما به این جهان شخصی از مسیر درستی اتفاق می‌افتد و همراهی ما با فیلم در هر لحظه گذر آن از زمان پیرنگ و نمایش بیشتر و بیشتر خواهد شد و یک فیلم چه‌چیزی بیش از این باید داشته باشد که ما را از مسیر درستی وارد جهان خود کند و در آن نگاه دارد.