هنروتجربه-رضا صائمی: «پسر» قصه فرید ۴۰ ساله را روایت می کند که همچنان با مادرش زندگی می کند، بسیار آسیب پذیر و گریزان از تنهایی ست اما سعی دارد خود را مستقل و تکیه گاه مادر نشان دهد . پس از مرگ ناگهانی مادر، او برای گریختن از این موقعیت ناشناخته ، عصیانگر شده و به هر فردی که خارج از خانه برخورد می کند چنگ می اندازد تا این تنهایی را برای خود قابل تحمل کند اما به دلیل عدم شناخت نحوه ی برقراری ارتباط هر بار اوضاع وخیم تر می شود. فرید حتی از ترس تنهایی، مادر تازه فوت کرده اش را در یخچال خانه می گذارد و حتی آن را مصداقی از حس مسئولیت و مراقبت گر بودن خود می داند. «پسر» را می توان نوعی سایکودرام ایرانی دانست که با ارجاع به کهن الگوی عقده ادیپ، درامش را شکل داده است. ضمن اینکه سویه های دیگر این بازنمایی روانشناختی را باید در وابستگی افراطی و عدم رشد روانی در فرید جستجو کرد که گویی به واسطه حضور مدام در کنار مادر و در خانه و فقدان حضور پدر از فرصت همذات پنداری جنسیتی با پدر برخوردار نبوده و نتوانسته شخصیت مستقل مردانه خود را پیدا کند و قوام ببخشد. حتی نوعی جامعه گریزی و اضطراب کنش اجتماعی را هم می توان در رقتار او شاهد بود که نه نتها به انزوای پارادوکسیکال منجر شده. به این معنا که فرید هم از یک سو از تنهایی و تنها بودن در خانه می ترسد و حتما باید کسی در کنارش باشد ولو یک فرد غریبه و هم مهارت و توانایی لازم برای ارتباط اجتماعی و تعامل عاطفی و انسانی با دیگران را ندارد حتی با مادر و برادرش فرشاد که خارج از کشور زندگی می کند و نسبت به او دچار نفرت و حسرت است. کارگردان از نمایش برخی صحنه های ملتهب و هیجانی مثل جاسازی مادر در یخچال و اساسا قصه مرگ او یا قصه جدایی فرشاد از همسرش و خرده پیرنگ هایی دیگری که در داستان وجود دارد می گذرد تا تمرکز و مرکزیت قصه را روی شخصیت فرید و روابط و مناسبات او با دیگران قرار دهد. در واقع فیلمساز تلاش می کند تا از افتادن در ورطه سانتی مانتالیسم درام بپرهیزد و لحن تحلیلی خود را حفظ کند.

در واقع ما در «پسر» با فیلمنامه ای شخصیت محور مواجه هستیم که به تدریج در فرایند رمزگشایی قرار می گیرد. رمزگشایی از ساختار شخصیتی فرید در مواجهه با آدمهای پیرامونش و بیش از همه برادرش فرشاد که در نهایت و در سکانس پایانی به یک پالایش درونی منجر می شود. سکانس پایانی فیلم حتی به یک موقعیت تراپی شبیه است که صورتی روان درمانی به خود می گیرد. فرید و فرشاد بعد از کشمکش ها و جنگ و جدال های مستمر در نهایت با گفتگو درباره گذشته و کودکی خود از خصومت به صمیت رسیده و در یک آغوش برادرانه به تفاهم و آرامش می رسند. گریه ها و خنده های توامان آنها در این صحنه شاید تنها موقعیت احساسی فیلم است که البته در دام سانتی مانتالیسم نمی افتد. پایانی رهایی بخش.

بخش عمده فیلم در فضای داخلی خانه روایت می شود و حتی همان چند سکانس بیرونی هم که به محیط شهرک و لابی مجتمع مسکونی مربوط است به یک محیط و بافت لوکیشنی تعلق دارد. فیلمی خلوت و مینی مالیستی که اغلب سکانس های آن دو نفره است. کمتر فرید را در تنهایی و در یک قاب تک نفره می بینم و این با ویژگی او که از تنهایی می گریزد و حتما باید کسی در کنارش باشد منطبق است. آنچه که در فیلم «پسر» به کانون معنایی درام بدل می شود نه تنهایی یا ترس از تنهایی که ترسیم شخصیت های وابسته و مهرطلبی افراطی است که در دل آن خشونت و پرخاشگری زایش می کند. نوعی عصبیت ناشی از ناتوانی و فقدان مهارت ارتباط با دیگران. فیلم از منظر جامعه شناسی به این موضوع نگاه نمی کند اما قصه آن ریشه های اجتماعی پررنگی دارد. تعداد افرادی مثل فرید در جامعه ما در حال افزایش است. پسرانی که به دلیل وابستگی افراطی و چسبندگی روانی- عاطفی به خانواده به ویژه مادر نمی توانند به استقلال و بلوغ عاطفی رسیده و نه تنها توان تشکیل خانواده و زندگی مستقل را ندارند که حتی در ارتباط برقرار کردن با دیگران و تجربه معاشرت و کنش اجتماعی هم ناتوانند. پسرانی که مرد نمی شوند!