هنروتجربه-عباس نصراللهی: هم‌چنان سنت‌های بنانهاده شده از طرف اصغر فرهادی و شکل درام‌نویسی او مورد توجه فیلمسازان مختلف است و بسیاری در فیلم‌های کوتاه و بلندشان، تلاش می‌کنند تا از این سنت‌ها پیروی کنند و بتوانند از مسائلی روزمره و خانوادگی، تعلیق بیافرینند. حذف اتفاق بزرگ از درام و پشت پرده نگاه‌داشتن آن با توسل به ایجاد لحظاتی گنگ و مبهم از طریق همسان‌سازی اطلاعات شخصیت‌های درون فیلم و مخاطبان و جلو نبودن هیچ‌یک از آن‌ها از یکدیگر، مهم‌ترین این تمهیدات است که همواره تمرکز بسیاری از فیلمسازان را در اختیار خود می‌گیرد.

حالا، مجید امینی در فیلم کوتاهش، یعنی خراش، بر اساس چنین الگویی حرکت می‌کند. فیلم آن اتفاق بزرگش را در پشت پرده نگاه‌داشته و همواره بهانه‌ای به شخصیت‌هایش می‌دهد تا آن را بازگو نکنند. تنها نشانه‌هایی کوچک از این که اتفاقی ناگوار رخ داده، در فیلم عیان می‌شود. با توجه به زمان اثر و گره‌ای که در آن افکنده شده، باید نشانه‌ای دیگر وجود داشته باشد تا به شایعات پایان دهد و تکلیف شخصیت‌ها و البته مخاطبان را مشخص کند. ایجاد تعلیق از طریق عدم افشای اطلاعات و در واقع حالتی از ایجاد سوال و سردرگمی برای مخاطب، رخ می‌دهد و گویی خراش تکه‌ای از انتهای یک فیلم بلند است که تمام اتفاقات در آن رخ‌داده، گره‌ها افکنده شده، تغییر مسیرها شکل گرفته و حالا هنگام گره‌گشایی فرا رسیده است و نمایش آن اتفاق اصلی و بزرگ، از ما پنهان شده و همین گره‌گشایی نهایی مدنظر فیلمساز بوده و در واقع این چند دقیقه که به عنوان یک فیلم کوتاه عرضه شده است، می‌تواند به نوعی نقطه اوج یک فیلمنامه سه‌پرده‌ای و نمایش پرده فرود آن باشد.

گرچه که در پایان فیلم و با توجه به اتفاقی که رخ‌داده است، حالات شخصیت اصلی زن، کمی ناشیانه به نظر می‌رسد و در واقع نائل آمدن به حالتی بهتر برای او، فدای رسیدن به گره‌گشایی و عدم افشای راز اصلی فیلم پیش از پایان‌بندی آن شده است، اما در نگاهی کلی، خراش اثری متوسط رو به بالاست که سعی می‌کند استتیک خود را بر زبان تصویرش بنا نهد و مهم‌ترین نشانه اثبات این حرف نیز در پایان‌بندی فیلم و گره‌گشایی آن است که با ثبت یک تصویر، موفق به انجامش می‌شود. فیلم به جز تلاش برای حرکت کردن روی الگوی فیلم‌های موفق اجتماعی این سال‌ها، خصوصا فیلم‌های کسی چون اصغر فرهادی، فاکتور خاص دیگری ندارد و در همه‌چیز کاملا معمولی است.