هنروتجربه-اردوان وزیری: بخش عمده‌‌ای از جذابیت یک فیلم مستند در وهله اول به سوژه آن مربوط می‌شود. فیلم‌ساز مستند به‌واسطه مدیوم حرفه‌ای که در اختیار دارد و شیوه‌ای که برای فیلم‌سازی انتخاب کرده حساسیت بیش‌‌تری نسبت به وقایع و رویدادهای پیرامون خود نشان می‌دهد.یک خبر به‌ظاهر معمولی در روزنامه‌‌ یا اخبار رسانه‌ها می‌تواند به جرقه‌ای در ذهن مستندساز بدل شود تا از این رهگذر یک اثر هنری-فیلم مستند- خلق کند.دیدگاه‌ها،ارجحیت‌های شخصی،علائق و جهان‌بینی نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در جلب توجه مستندساز نسبت به سوژه و به دنبال آن انتخاب موضوع فیلم مستند ایفا می‌کند.هوشمندی در برگزیدن موضوع همگام و هم‌جهت با شیوه‌‌‌‌ای که مستندساز برای پردازش و پالایش رویدادی که قصد روایت آن را دارد در پیش می‌گیرد درنهایت منجر به خلق اثری می‌شود که از صافی ذهن مستندساز عبور کرده و در قالب یک فیلم مستند در معرض دید و قضاوت مخاطب قرار می‌گیرد.سعید کشاورز در مستند فوق ماراتن دوربین خود را به یکی از روستاهای استان فارس و اطراف شیراز می‌بَرَد و ما را با قدرت‌الله بیات آشنا می‌کند.

قدرت که به عنوان نظافت‌چی در یک کشتارگاه کار می‌کند درظاهر و بنا به ادعای خودش توانایی ویژه‌ای در دویدن دارد و معتقد است از یک استعداد فطری در این زمینه برخوردار است که از طرف خداوند به او هدیه شده است.او که قبلن موفق شده با دویدن بی‌وقفه در مسافت ۹۲ کیلومتری رکوردی را به نام خود ثبت کند حالا قصد دارد پا را از این حد فراتر بگذارد و با طی مسافت ۲۰۰ کیلومتر رکورد فوق ماراتن جهان را جابجا کند.کشاورز در این مستند تلاش‌های قدرت برای رسیدن به این هدف را به تصویر می‌کشد.روایت این مستند بر محور شخصیت،اعتقادات و عقاید قدرت‌ پیش می‌رود اما فیلم‌ساز در مسیر روایی فیلم خانواده،اطرافیان نزدیک وی و شخصیت‌های دیگری را نیز وارد ماجرا کرده و از این طریق ابعاد مختلفی به روایت خود اضافه می‌کند. این شیوه از یک‌سو باعث جلوگیری از ایجاد یک‌سو‌نگری احتمالی در بازنمایی وقایع و رخدادهای اثر می‌شود و از سوی دیگر به مستندساز اجازه می‌دهد تا حد امکان و در ظرف زمانی فیلم به کند و کاو در انگیزه‌ها و آرمان‌های قدرت و رابطه‌ی وی با جهان واقعی اطرافش بپردازد.فیلم،مقدمه‌ی کوتاه و گویا و مؤثری دارد که بیننده را به‌طور مستقیم با شخصیت اصلی آشنا می‌کند.در همان ابتدای فیلم وقتی کشاورز از قدرت می‌پرسد:“پس فکر می‌کنی فرستاده خدایی؟“ او در جواب می‌گوید فرستاده خدا نیست اما اعتقاد دارد که خداوند نیرویی در وجودش قرار داده که او را قادر ساخته بدون هیچ محدودیتی به دویدن ادامه دهد و باعث حیرت همه شود.

او با این اظهارنظر،خود را به نوعی نظر کرده می‌داند و در تمام طول فیلم نیز بر همین نکته پافشاری می‌کند.گزارش تلویزیونی که بلافاصله بعد از صحبت‌های قدرت به نمایش درمی‌آید همان گزارشی است که فیلم‌ساز را برای ساخت مستند از این شخصیت ترغیب کرده است.محتوای این خبر کوتاه که تأئید می‌کند قدرت‌الله بیات کارگر ۳۲ ساله روستایی موفق شده مسافت ۹۲ کیلومتری فسا تا شیراز را بدون توقف طی کند مخاطب را با روایت اصلی فیلم آشنا می‌کند.از این‌جا به بعد است که لنز دوربین مستندساز با سخاوت در اختیار قدرت قرار می‌گیرد تا همچون یک آینه آمال خود را رو به مخاطب بیان کند.کشاورز موقعیتی بسیار ویژه برای او فراهم می‌سازد تا از طریق آن بتواند جهان برساخته‌‌ی ذهن خود و آرزوهایی که برای دستیابی به آینده‌ای بهتر و خلاصی از شرایط دشوار و طاقت‌فرسای زندگی‌اش در سر می‌پروراند بیان کند؛حتا اگر شیوه‌ی تفکر او با واقعیت فاصله‌ای بعید داشته باشد.جهان ذهنی قدرت و تضاد آن با واقعیات جاری است که جان‌مایه‌ روایت فیلم را شکل می‌دهد.او اعتقاد دارد به تنهایی و بدون مربی و تمرینات لازم و با تکیه بر همان قدرت ناشناخته‌ای که مدام از آن دم می‌زند قادر به گذشتن از تمام محدودیت‌ها و دستیابی به رکوردی است که درعمل و از منظر منطق امکان‌ناپذیر می‌نماید.

به همین علت کم‌کم از حقایق ملموس پیرامون خود فاصله می‌گیرد و به‌رغم توصیه‌ها و صحبت‌های منطقی اعضای خانواده‌اش که غیرممکن بودن تحقق این آرزو را به او گوشزد می‌کنند به جز هدفی که در سر دارد به چیز دیگری فکر نمی‌کند.منطق نادرست قدرت و سماجت و پافشاری‌‌اش برای رسیدن به رؤیایی که نهال آن در ذهنش پا گرفته و آن را با خیالات دور و دراز و دست‌نیافتنی آبیاری کرده است و دور شدن او از واقعیتی که نمی‌خواهد پذیرای آن باشد به‌طور مشخص در دو صحنه از فیلم متبلور می‌شود.صحنه اول جایی رخ می‌دهد که در ورزشگاه و قبل از این‌که برای رسیدن به رکورد ۲۰۰ کیلومتر وارد پیست شود در بحث با دونده‌ای دیگر که مدت پنج سال قهرمان دومیدانی کشور بوده و اظهار می‌کند اگر قدرت بتواند در مدت زمانی که ادعا می‌کند این مسافت را طی کند ورزش را کنار خواهد گذاشت با اعتماد به نفسی عجیب که حاصل همان جدا افتادگی از واقعیت است می‌گوید به راحتی می‌تواند به این رکورد دست پیدا کند و بحث را خاتمه می‌دهد.در ادامه فیلم و علیرغم این‌که  نتوانسته ادعای خود را به اثبات برساند در مسابقه ماراتن قهرمانی کشور شرکت می‌کند.در مراسم بدرقه اعضای خانواده یک نمای ممتد و طولانی از داخل اتوموبیل حامل قدرت مشاهده می‌کنیم و با حرکت اتوموبیل به تدریج از خانواده او دور می‌‌شویم.این نما که تا خارج شدن آن‌ها از کادر دوربین ادامه پیدا می‌کند به نمادی از فاصله گرفتن قدرت از منطق و جدا شدن او از واقعیت عینی اطرافش بدل می‌شود.

بنابراین‌ فیلم‌ساز از طریق نزدیک شدن به بنیان‌های فکری این جوان روستایی تناقض‌های آشکاری که در ذهن او در مواجهه با حقایق وجود دارد را به نمایش می‌گذارد و در عین این‌که تلاش می‌کند در مسیر فیلم حقیقت وجودی شخصیت اصلی و ماجراهایی که برای او رخ می‌دهد را همان‌گونه که هست روایت کند و خدشه‌ای به واقعیت وارد نسازد،تا جایی که امکان دارد “حضور“ خود در فیلم را به عنوان فیلم‌ساز و کارگردانی که پشت دوربین ایستاده و  وقایع را ثبت و ضبط می‌کند کم‌رنگ می‌‌سازد و از تحلیل رفتار او پرهیز و قضاوت را به مخاطب واگذار می‌کند تا با پشت سر گذاشتن ۷۳ دقیقه و در پایان غافل‌گیرکننده فیلم با لحظه‌ی ناب حقیقت روبرو شود؛لحظه‌ای کمیاب که می‌تواند آرزوی هر مستندساز و نشانه موفقیت یک فیلم مستند باشد.