هنروتجربه-رهام یعقوب زاده: فیلم کوتاه «مرگ تدریجی» به کارگردانی آمین صحرایی که در بسته فیلم کوتاه «شکست زمان» اکران شده روایتی هستی شناختی از مفهوم زمان با ارجاع به آلزایمر و بهره برداری نمادین از این بیماری برای بازنمایی سوژه است. به عبارت دیگر گرچه کارگردان به نوعی یک شخص آلزایمری را دستمایه روایت قصه خود قرار می دهد اما ورای آلزایمر به خوانش های هستی شناسانه برساخته از آن می پردازد. جالب اینکه از حیث ژانری می توان آن را ذیل ژانر وحشت هم قرار دهد و اگر با صراحت بیشتری بخواهیم حرف بزنیم باید آن را مصداقی از تریلر روانشناختی دانست که ترس را در جهان گنگ و مبهم ذهنی یک بیمار آلزایمری صورت بندی می کند. اما در همین صورت متوقف نشده و از دل آن به روایت جهان موازی و موقعیت یا تجربه شکست زمان در درون آن می رسد.

در واقع «مرگ تدریجی» واجد دو لایه است که در لایه ظاهری به غصه آلزایمر می پردازد و در لایه درونی به قصه شکست زمان و جهان موازی. در این بازنمایی به جز ساختار دراماتیک قصه و زاویه دیدی که فیلمساز برای روایت خود برگزیده، لوکیشن و موقعیت مکانی آن هم به مثابه مولفه ای فیزیکی در پردازش و نمایش شکست زمان و جهان موازی به کار می آید و به هویتمند کردن آن کمک می کند. قصه «مرگ تدریجی» را می توان در این خط خلاصه کرد که زن داستان(فرزانه سلحشور) در دو برهه زمانی اکنون و تهران دهه ۳۰ گیر کرده و نمی‌داند کدام یک از آنها واقعی است. گویی او بین خیال و واقعیت در نوسان است. گرچه خیال او نه یک رویا که واقعیتی در گذشته است که انگار سایه خود را تا زمان حال گسترانده و با شکست توالی زمان، زن را در یک تجربه زمانی نامتعارف دچار بحران کرده است. به عبارت بهتر ما در «مرگ تدریجی» با یک فضا و موقعیت سورئالیستی مواجه می شویم و آن را تجربه می کنیم. فیلم با انتخاب لوکیشنی که یک بنای قدیمی با معماری سنتی است از یک سو و استفاده از موسیقی و فرم سیال فیلمبرداری توانسته موقعیت ترسناک این تجربه را برای مخاطب ملموس و باورپذیر می کند و حس ترس را در او برانگیزد. این مسئله به احساس همدلی و همذات پنداری مخاطب با زن قصه و درک تجربه هولناک او کمک کرده است. در واقع مخاطب نیز انگار با دو جهان متفاوت و موازی روبرو می شود و به واسطه همین حس، فیلم می تواند پیام خود را در ذهن مخاطب پی بگیرد. با «مرگ تدریجی» در زمانی کوتاه می توان با تجربه فشرده ترس در شکست زمان و جهان موازی، به درنگی کوتاه درباره نسبت خود با جهان و زمان اندیشید.